یافتن پست: #عسل

تُــــ
009KhodaHafez.jpg تُــــ
غزل مثل تو رنگین است ای یار

عسل مثل تو شیرین است ای یار !



مرا از راهِ دینداری به در برد

عجب چشمِ تو بی دین است ای یار!



نگاهِ تو صراطِ مستقیم است

و دینِ عاشقان این است ای یار!



ندارد طاقتِ روی تو دیدن

سَرِ آیینه پایین است ای یار!



کنارِ خیمه ی امنِ نگاهت

بساطِ عیش تامین است ای یار



خدا عشقِ تورا ازما نگیرد

زبانم مرغِ آمین است ای یار!



لُری می گویم و ساده که بی تو

دلِ من تا ابد خین است ای یار!!



یدالله گودرزى

تُــــ
images (15).jpg تُــــ
غزل مثل تو رنگین است ای یار

عسل مثل تو شیرین است ای یار !



مرا از راهِ دینداری به در برد

عجب چشمِ تو بی دین است ای یار!



نگاهِ تو صراطِ مستقیم است

و دینِ عاشقان این است ای یار!



ندارد طاقتِ روی تو دیدن

سَرِ آیینه پایین است ای یار!



کنارِ خیمه ی امنِ نگاهت

بساطِ عیش تامین است ای یار



خدا عشقِ تورا ازما نگیرد

زبانم مرغِ آمین است ای یار!



لُری می گویم و ساده که بی تو

دلِ من تا ابد خین است ای یار!!



یدالله گودرزى

مَنـ
مَنـ
پیش ب سوی#حرم{-11-}{-47-}{-47-}

مَنـ
BeautyPlus_۲۰۱۹۰۱۲۳۱۸۵۳۴۳۱۵۵_save.jpg مَنـ
همینو فقد تو کامپیوترم داشتنم....اون لباس قرمزس:نگران:الهه

مَنـ
مَنـ
چینگده پروفت قشنگه سکوتی:فکر:فکر
@sahel

سکوت شب
سکوت شب
کامنت اول {-39-}

گـمـشـده
گـمـشـده
پنجشنبه 4 بهمن ‌ماهتون زیبا:گل
الهی امروز:گل
به شیرینی عسل:گل
به زیبایی گل‌ها:گل
باطراوت‌‌تر از باران:گل
خوش عطرتر از نسیم:گل
ومتبرک به نگاه:گل
خدا باشه براتون:گل:شادی

کلیک رو تبلیغاتو هم فراموش نکنید:شادی

مَنـ
مَنـ
فک کنم باید ی جایزه ای:دی چیزی برای خودم و سکوت شب جیگر در نظر بگیرم یا شماها بگیرین :حلما همش ک منو و سکوتیم عاخه!!!!ی ذره بهتون بربخوره فعال شین میسی:حلما:وای:دی:دعا:رز
@sahel

تُــــ
تُــــ
زخم ها بسیار اما نوشداروها کم است

دل که می گیرد تمام سِحر و جادوها کم است



هر نسیمی با خودش بوی تو را آورده است

بادها فهمیده اند اعجاز شب بوها کم است



تا تو لب وا می کنی زنبورها کِل می کشند

هرچه می ریزی عسل در جام کندوها کم است



بیشتر از من طلب کن عشق ! من آماده ام

خواهش پرواز کردن از پرستوها کم است



از سمرقند و بخارا می شود آسان گذشت

دیگر این بخشش برای خال هندوها کم است



عاشقم ، یعنی برای وصف حال و روز من

هرچه فال خواجه و دیوان خواجوها کم است



من همین امروز یا فردا به جنگل می زنم

جرأت دیوانگی در شهر ترسوها کم است!



رضا نیکوکار

تُــــ
تُــــ
دوستت دارم چه بیرحمانه باور کن عزیز !

عاشقم یک عاشق دیوانه باور کن عزیز !

گرچه هر شب کار من گریه ست دلواپس نباش

رو به راهم باز خوشبختانه باور کن عزیز !

رو به راهی که شبی با خود تو را تا دور برد

رو به راهی که مرا ویرانه.. باور کن عزیز !

لب مربا، چشم عسل، خامه بناگوش منی

چیده ام با یاد تو صبحانه باور کن عزیز !

چای می ریزم برایت گرچه پیشم نیستی

جای تو خالی ست در این خانه باور کن عزیز !

بغض کرده گوشه این آغوش مانتوی تو را

باز این پیراهن مردانه باور کن عزیز !

گاه من، من نیستم در آینه شاید تویی

لرز دارد هق هق این شانه باور کن عزیز !

گل چنان هستی که تا نام تو را می آورم

می نشیند بر لبم پروانه باور کن عزیز !

نه ! نمی گیرد کسی جای تو را در سینه ام

تا ابد هستی یکی یکدانه باور کن عزیز !

عاقبت یک روز می آیی که دیگر نیستم

اشک شاید.. شکوه آید اما نه، باور کن عزیز !

مَنـ
مَنـ
-سلام-

تُــــ
تُــــ
ڪندوے عسل می‌تواند ساختار اجتماعے بسیار پیچیده‌اے داشته باشد و انواع مختلف زنبورهاے ڪارگر را در خود جاے دهد. اما تا ڪنون محققان موفق به یافتن زنبورهاے وڪیل نشده‌اند !
زنبورها احتیاجے به وڪیل ندارند، چون خطر فراموش ڪردن یا نقض قانون اساسے ڪندو وجود ندارد. ملڪه غذاے نظافتچیان را با دوز و ڪلڪ از چنگشان در نمی‌آورد و آنها هم هرگز براے حقوق بیشتر اعتصاب نمی‌ڪنند. اما اینها ڪارِ همیشگیِ انسان است !

تُــــ
تُــــ
به اخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیست

کنـــــار سینی چــــای تـــــو اصلا قند لازم نیست



همیشـه دوستت دارم ـ بــــــــه جــــــان مــادرم ـ امــــا

تو از بس ساده ای ، خوش باوری ، سوگند لازم نیست



به لطف طعم لبهای تو شیرین می شود شعرم

غــــزل را با عسل می آورم ،هرچند لازم نیست



مرا دیوانــــه کردی و هنــــــــوز از من طلبکاری

بپوشان بافه های گیسویت را ،بند لازم نیست



"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را "

عزیزم ، بس کن ، از این بیشتر ترفند لازم نیست



فدای آن کمانهای به هم پیوسته ات ، هر یک ـ

جـــدا دخل مـــــرا می آورد پیــوند لازم نیست



بهمن صباغ زاده

تُــــ
تُــــ
بفرما ؛ آخرش این شد ؛ هزاران شهر دور از هم

دوتامان غرق تنهایی و محو حالتی مبهم



خیالت خام شد ؛ بردند از ما مهربانی را

حواست پرت شد ؛ خشکید باغ عشقمان کم کم



فراق اینجاست می بینی؟ اگر دقت کنی حالا

جدایی را نگاه کینه توزت کرده ؛ خاطر جَم



از آن وقتی که خودخواهی به دنیامان فرود آمد

گمانم غصه ی دوری نشسته در دل آدم



تو گفتی راستی را دوست می داری ولی آخر ـ

تمام قول هایت شد ؛ شبیه منحنی ها ؛ خَم



پُر از زهرند انگاری عسل ها در نبود ِ تو

شراب ناب هم انگار مخلوط َ ست با یک سَم



پس از تو حال من خوب است ؛ یک تصویر می خواهی؟

شبیه ساعتی بعد از وقوع زلزله در بَم









جواد مزنگی

مَنـ
مَنـ
سلام خدافظ:ماچ

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو