یافتن پست: #عاقل

P158
Jamshid-Masti-Kodoume.jpg P158
اگه از حال من چیزی بپرسی
دیگه از فکر من غافل نمیشی
چنان خوبم که احوالم خرابه
شبیه من بشی عاقل نمیشی
اگه از قلب من چیزی بدونی
به صحرا میزنی دیوونه میشی
عجب حال قشنگی داره عاشق
شریک من بشی بی خونه میشی
نه لیلا داره این دریا نه مجنون
اگه غرق جنون باشی تمومه
بدون می همیشه مسته عاشق
سرم گیج توئه مستی کدومه [لینک ]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
1572264733201163_orig.jpg { Սիդ@阿里陌生人 }
وای كه در حضور شب در بزم سوت و كور (دلم).را به بازی تنهای گرفت ..این ساحل طوفان زده

هيچ كس نيست به جز آينه صادق با من
نيست در آينه آن عاشق سابق با من

سهم پيمانه ديوانه و فرزانه يكي ست
بگذر از مسئله ي عاقل و عاشق با من

دشمنان تشنه ي خون من و من تشنه مرگ
زهر شيرين من! اي يار منافق با من!

تا كنون هيچ نسيمي نوزيده ست به لطف
بعد از اين هم نوزد باد موافق با من

باش تا با نظر بخت مطابق باشم
گرچه يك عمر نبوده ست مطابق با من

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
آتش جان

زخم قدیمی نو شد
کوهنه یارام تَزَلندی

با دیدن چشم زیبای یارم
آلا گؤز یاری گؤرَنده

جانم را آتش فرا گرفت
جانیم اودلارا قالاندی

با دیدن نگار نازنین
نازلی نگاری گؤرَنده

روبرو آمد گمان ابرویش
قارشی گلدی قلم قاشدی

بافته زلف شیاهشو
ای قاباقلی سیاه ساچدی

پریشانم کردو علقمو برد
هوش داقیلدی عاقلیم چاشدی

وقتی چشم خمارشو دیدم
چشم خوماری گؤرنده.

wolf_1517
wolf_1517
وقتی زمین ناز تو را در آسمان‌ها می‌کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک‌هایم می‌چشید ...
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی‌دانم از این دیوانگی و عاقلی ...
یک آن شد این عاشق‌شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن‌دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود ...
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی‌تر شد و عالم به آدم سجده کرد ...
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گِلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی ...

Sare
Sare
ب عاقل حکم آزادی ب دیوونه قفس دادن...

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
چه توان کرد

دل که آشفته ی روی تو نباشد، دل نیست
آن که دیوانه ی خال تونشد، عاقل نیست

مستی عاشق دلباخته از باده ی توست
به جز این مستیم ازعمر، دگر حاصل نیست

عشق روی تو دراین بادیه افکند مرا
چه توان کرد که این بادیه را ساحل نیست

بگذر از خویش، اگر عاشق دلباخته ای
که میان تو و او جز تو کسی حایل نیست

رهرو عشقی اگر خرقه وسجاده فکن
که به جز عشق تو را رهرو این منزل نیست

wolf_1517
zahrhalahel.jpg wolf_1517
یاد من کن یاد من زهر هلاهل نیست
چشم هایم قاصد مهر است قاتل نیست...
خاطرت باشد که بر ما روزگاری رفت
نازنین، آرام این دل دیگر آن دل نیست...
کوه کندن مثل کندن از تو مشکل نیست
گفته بودم شوق در آغوش می میرد...
مامن یک موج بازیگوش ساحل نیست
گفته بودم عشق یعنی رنج...
هم کلام آدم دیوانه عاقل نیست
مرد بی غم زن بدون گریه کامل نیست...


shadi
shadi
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد
صوفی مجلس که دی جام و قدح می‌شکست
باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد
شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب
باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد
مغبچه‌ای می‌گذشت راهزن دین و دل
در پی آن آشنا از همه بیگانه شد
آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت
چهره خندان شمع آفت پروانه شد
گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت
قطره باران ما گوهر یک دانه شد
نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری
حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد
منزل حافظ کنون بارگه پادشاست
دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد


LOEY♡
LOEY♡
یا ابلفض:|
این همه انلاین:|-سکته-

wolf_1517
wolf_1517
چند صباحی است
عاشقی گناه شده و
عاقلان بی گناه ما را سرزنش می کنند
ما را خیالی نیست
چرا که اگر عاشقی گناهست ، ما غرق گناهیم ...


{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }


باز در خود خیره شو، انگار چشمت سیر نیست
درد خودبینی است می دانم تو را تقصیر نیست

کوزه ی دربسته در آغوش دریا هم تهی است
در گل خشک تو دیگر فرصت تغییر نیست

شیر وقتی در پی مردار باشد مرده است
شیر اگر همسفره ی کفتار باشد، شیر نیست

اولین شرط معلم بودن عاشق بودن است
شیخ این مجلس کهن سال است اما پیر نیست

در پشیمانی چراغ معرفت روشن تر است
توبه کن! هرگز برای توبه کردن دیر نیست

همچنان در پاسخ دشنام می گویم سلام
عاقلان دانند دیگر حاجت تفسیر نیست

باز اگر دیوانه ای سنگی به من زد شاد باش
خاطر آیینه ی ما از کسی دلگیر نیست

{  Սիդ@阿里陌生人 }
7682d2934a8bf560d781201a00a9e962.jpg { Սիդ@阿里陌生人 }


از ره و رسم بیرون نشوی
یک از آنچه افزون

یک ز روی لیلیت
باشم اگر تو نشوی

wolf_1517
wolf_1517
انسانهای ناپخته
میخواهند که در مشاجرات
برنده شوند؛
حتی اگر
به قیمت از دست دادن
رابطه شان بینجامد!
انسانهای عاقل
حاضرند
در مشاجره ای ببازند
و در رابطه ای پیروز شوند...! :یس

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }


بود گریه کی آباد شود خانه ما؟
جغد را پای به گل رفته به ویرانه ما

ما از آن سوختگانیم که معمار ازل
طرح آتشکده برداشت ز کاشانه ما

عشق پیوسته به دنبال دلم می‌گردد
شعله آید به طلبکاری پروانه ما

جرم می خوردن ما نیست کم از طاعت کس
کار صد توبه کند گریه مستانه ما

چون تهی دیده که آرد به کسی روی نیاز
چشم بر چشم صراحی زده پیمانه ما

حرف دیوانه شنیدن ز خردمندی نیست
عاقلان گوش نکردند بر افسانه ما

چون سپندی که بود بر سر آتش قدسی
هرگز آرام نگیرد دل دیوانه ما

[لینک]

سکوت شب
سکوت شب
خرافه می گویند بانو !
مگر می شود محبت
دلیلِ دوری باشد ؟
این مردم چه بد دل شده اند بانو!
یکی نیست رو در رو در صورتشان
زل بزند بگوید
آخر آدمِ عاقل کمی فکر کن
می دانی بانو . .
تقصیرِ خودمان است
ما که خدا نیستیم .. خدا هم از ما انتظاری چنینی ندارد
خدا محبت می کند به همه و همه جا و همه وقت
ما نمی بینیم .. اما باز محبت می کند
ما دور نمی شویم بانو! ما گم می شویم
در هیاهویِ بی چیزِ این دنیا
وگرنه خانه ی اول و آخرمان
خانه ی خداست !
بس که حقیقی ست .. بس که خالص است
بس که خدایی ست ...
ما آدمها محبت که می بینیم
دور نمی شویم گم می شویم بانو
گـــــــــــــــــــــم
و خیال می کنیم همه جا یک اندازه محبت می بینیم
فکر می کنیم حتما کسی هستیم که اینهمه خوبی می کنند
لحظه ای نمی نشینیم بگوییم به خودمان
شاید کسی جایی دیگر نباشد
یا اگر باشد خالصانه نباشد
قانع نیستیم !

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو