یافتن پست: #شهریار

هادی
هادی


صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم
شهریار

هادی
photo_2017-09-18_18-09-17.jpg هادی
تا چند کنیم از
تو قناعت به نگاهی
یک عمر
قناعت نتوان کرد الهی

دیریست که چون هاله
همه دور تو گردم
چون بازشوم از سرت ای
مه به نگاهی
۲۷ شهریور روز بزرگداشت شهریار
گرامی باد

هادی
هادی
همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم

و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی


هادی
هادی
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام

جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی

هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود

که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس

خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر

شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم

هادی
هادی
دوباره نیمه شب است
و خودت که میدانی
من و خیال تو
و این سکوت طولانی...


هادی
هادی
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم

به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را

به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم

که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را

بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی

چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را

چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی

که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را

سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل

خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را

نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده

به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را

به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان

خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را

نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن

که از آب بقا جویند عمر جاودانی را

یا زهرا (س)
یا زهرا (س)
باز هم با امر تو تجديد بيعت ميكنيم

عرصه توليد ملي را حمايت ميكنيم

كار و سرمايه كه جاي خود، بدان اي رهبرم؛

ما تمام هستي خود را فدايت ميكنيم...

یدالله شهریاری

هادی
هادی
قصیده شگفت انگیز قاآنی در وصف امیرکبیر

هادی
هادی
ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی
چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی
تو که آتشکده ی عشق و محبت بودی
چه بلا رفت که خاکستر و خاموش شدی
به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را
که خود از رقت آن بیخود و بیهوش شدی
تو به صد نغمه٬ زبان بودی و دلها همه گوش
چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی
خلق را گرچه وفا نیست ولیکن گل من
نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی ...


"استاد شهریار"

دیدگاه
1395/01/27 - 21:53 در واسه دل خودم توسط موبایل · ۱ موافق

دیدگاه
shadi
shadi
چندتا سوال:


کسی از برادرای کیمیا خبری داره؟

سوال دوم:
چطور بچه یه زن وشوهرسیاه آبادانی یه دختر زاغ وبور اروپایی میشه؟

سوال سوم:
مگه مهتاب و مشفق تقریبا هم سن هم نبودن.پس چرا بعد از 20 سال مهتاب یه پیرزن دیگه شده و مشفق همون مونده و فقط دوتا موهاش سفید شده؟

سوال چهارم:
داداش کوچیکه چی شد؟ خیلی نگرانشم

سوال پنجم:
رها و شهریار جفتشون خارج بزرگ شدن
چرا شهریار لهجه خارجی نداره پ؟؟??

یه سوال دیگه22=1-23و22منهای 9ماه میشه21سال و3ماه نتیجه میگریم پسر کیمیا 21سالشه در این سن عایا میشه پزشک بود؟لدفن کمکم کنید????
تاززززه زنم داره

7 دیدگاه
1394/11/19 - 06:07 در فان ساینا توسط موبایل · ۳ موافق

7 دیدگاه
شهید مصطفی چمران
NL-wp3.jpg شهید مصطفی چمران
تا عهد دوست خواست فراموش دل شدن
غم می رسد به وقت و وفا می دهد به دل

غم صیقل خداست خدایا ز ما مگیر
این جوهر جلی که جلا می دهد به دل

تسلیم به قضا و قدر باش شهریار
وز غم جزع مکن که جزا می دهد به دل

استاد شهریار

هادی
هادی
کسي نیست در این گوشه فراموشتر از من

وز گوشه نشینان توخاموشتر از من

هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست

ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من

می*نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق

اما که در این میکده غم نوشتر از من

افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن

افتاده*تر از من نه و مدهوشتر از من

بی ماه رخ تو شب من هست سیه*پوش

اما شب من هم نه سیه*پوشتر از من

گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق

ای نادره گفتار کجا گوشتر از من

بیژن*تر از آنم که بچاهم کنی ای ترک

خونم بفشان کیست سیاوشتر از من

با لعل تو گفتم که علاجم لب نوشی است

بشکفت که یارب چه لبی نوشتر از من

آخر چه گلابی است به از اشک من ای گل؟

دیگی نه در این بادیه پرجوشتر از من

shadi
shadi
شعر کم نظیر شهریار در مورد امام حسین علیه السلام

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبۀ جدّش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جائی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران ، پروانگان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سرکند ، مشکل دو تا دارد حسین

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزّت و آزادگی

1 دیدگاه
1394/07/24 - 23:26 توسط موبایل · ۲ موافق

1 دیدگاه
صفحات: 1 2 3 4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو