یافتن پست: #شمع

...خآنوم زنده بودی...
...خآنوم زنده بودی...
عاشقت هستم مرا دیوانه تر از این نکن
من خرابم خواهشا ویرانه تر از این نکن...

دور تو میگردم و در تاب و تب اما مرا
در میان شمع خود پروانه تر از این نکن...

من خراب و مست این میخانه ام با باده ات
حال این دیوانه را مستانه تر از این نکن...

هر چه دورم می کنی مردانه عاشق می شوم
حال من را اینچنین مردانه تر از این نکن...

در وصالت هم که من جانانه شیدا می شوم
این وصالم را چنین جانانه تر از این نکن...


با گدایی خو گرفتم این فضا را این چنین
با سکوتت نازنین شاهانه تر از این نکن...

با نگاهت چون مساکین خانه ام صحرا شده
خواهشا دیگر مرا بی خانه تر از این نکن...

shadi
shadi
آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چه‌ها رفت
بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت
دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت
از پای فتادیم چو آمد غم هجران
در درد بمردیم چو از دست دوا رفت
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت
احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست
در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت
دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید
هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت
ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دار فنا رفت


shadi
shadi
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد
صوفی مجلس که دی جام و قدح می‌شکست
باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد
شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب
باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد
مغبچه‌ای می‌گذشت راهزن دین و دل
در پی آن آشنا از همه بیگانه شد
آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت
چهره خندان شمع آفت پروانه شد
گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت
قطره باران ما گوهر یک دانه شد
نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری
حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد
منزل حافظ کنون بارگه پادشاست
دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد


MR.X
MR.X
:توجه :توجه
دوستان رأی گیری داریم
از همه تقاضا میکنم از طریق لینک های زیر نقاشی و طراحی های شرکت کنندگان رو ببین و رأی بدین.فقط به یه نفر رأی بدین.انتخاب شدن برنده به رأی دادنتون بستگی داره.پس تنبلی نکنید و رأی بدین لطفا
[لینک]
[لینک]
[لینک]
[لینک]
[لینک]

...خآنوم زنده بودی...
...خآنوم زنده بودی...
-قهرم-

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
بوی یاس

شمع رویت نازنین کعبه پروانه هاست
رنگ لبهایت گلم هم رنگ آن ناردانه هاست

تا پرستوهای چشمانت ندارند لانه ای
لانه ی قلبم برایش گرمترین کاشانه هاست

کلبه ام پر گشته است از عطر خوشبوی تنت
عطر روح انگیز تو چون بوی یاس خانه هاست

زلف زنجیر گون خود باز کن دمی زین پای دل
ای پری زنجیر زلفت بر دل دیوانه هاست

موی عطر آگین تو مژگان من چون شانه اش
روی موهایت نزن شانه رقیبم شانه هاست

بی رخت خاموش وسرد است کلبه ام خورشید من
بی تو بودن جای من در گوشه ی ویرانه هاست

[لینک]

دیدگاه
1398/05/29 - 13:58 ·

دیدگاه
{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
.خاموش

راحت بخواب ای شهر ، آن دیوانه مرده است
در پیله ی ابریشم اش پروانه مرده ست

در تُنگ ، دیگر شور ِ دریا غوطه ور نیست
آن ماهی دلتنگ ، خوشبختانه مرده ست

یک عمر زیر پا ، لگد کردند او را
اکنون که میگیرند روی شانه مرده ست

گنجشک ها ! از شانه هایم برنخیزید
روزی درختی زیر این ویرانه مرده ست

دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش
آن شمع را خاموش کن ، پروانه مرده ست

[لینک]

آخای خآنوم زنده بودی...
آخای خآنوم زنده بودی...
دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی

در اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را

گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی

شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را

گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی

تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را

گر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا

ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را

.

{  Սիդ@阿里陌生人 }
67270002_467570737407065_1116278161860740481_n.jpg { Սիդ@阿里陌生人 }


از بس به تار زلفت دل ها گرفته منزل
دل ها گرفته منزل دل را کجا بجویم

دل را کجا بجویم یک زلف و این همه دل
یک زلف و این همه دل

عزیز دلم شمع محفلم آرام دلم آه
من از تو جدا نمی شم بیا حبیب دل من
من از تو رضا نمی شم مرو شمع محفل من

از بس به تار زلفت
از بس به تار زلفت،دل ها گرفته منزل
دل ها گرفته منزل دل را کجا بجویم

دل را کجا بجویم یک زلف و این همه دل
یک زلف و این همه دل

عزیزم دلم شمع محفلم آرام دلم آه
من از تو جدا نمی شم بیا حبیب دل من
من از تو رضا نمی شم مرو شمع محفل من

[لینک]

گـمـشـده
IMG_20190724_204200_242.jpg گـمـشـده
مست ِعشقم ٬ مست ِشوقم
مست ِدوست
مست ِمعشوقى
كه عالم مست ِ اوست ^_^


پ.ن: دوستان اگه دوست داشتین بیاین زیر این پست مشاعره :سوت

سکوت شب
سکوت شب
تنهایی که طولانی میشه
معیار دوست داشتن ِ آدما هم عوض میشه!
یهو میبینی اون آدم،
گلدونِ شمعدونی گوشه اتاقشو
با کل دنیا هم عوض نمیکنه...

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }

ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داری ام

با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند بشتابد به یاری ام

ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من

با او بگو که مهر تو از دل نمی رود
هر چند بسته مرگ، کمر بر هلاک من

ای آسمان به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه و بیابان گریختم

داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ریختم

[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
42512077_152585842348820_2536839075201174264_n.jpg { Սիդ@阿里陌生人 }

لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
شعله دیدم سرکشی های توام آمد بیاد

سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند
روی و موی مجلس آرای توام آمد بیاد

بود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیم
لرزش زلف سمنسای توام آمد بیاد

در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت
با حریفان قهر بیجای تو ام آمد بیاد

از بر صید افکنی آهوی سرمستی رمید
اجتناب رغبت افزای توام آمد بیاد

پای سروی جویباری زاری از حد برده بود
هایهای گریه در پای توام آمد بیاد

شهر پرهنگامه از دیوانه ای دیدم رهی
از تو و دیوانگی های توام آمد بیاد

[لینک]

گـمـشـده
32135446_225575841507301_713854952216199168_n.jpg گـمـشـده
دختر خانوم می‌نامند ،
مضمونی که ...
جذابیتش نفس‌گیر است …
دنیای دخترانه من نه با شمع و عروسک معنا پیدا می‌کند و نه ...
با اشک و افسون...!! اما ...
تمام این‌ها را هم در برمی‌گیرد …
من نه ضعیفم و نه ناتوان ، چرا که ...
خداوند مرا بدون خشونت و زورِ بازو می‌پسندد.
اشک ریختن قدرت من نیست ، قدرت روح من است …
اشک نمی‌ریزم تا توجهی را به خواسته‌ام جلب کنم ، من ...
با اشکم روحم را جلا میبخشم .
خانه بی‌ من سرد و ساکت است ، چرا که ...
شورو هیجان زندگی با صدای بلند حرف زدن و ...
موسیقی گوش دادن نیست …
زندگی ترنم لالاییِ آرامش بخشی را می‌طلبد که...
خدا درجادوی صدای من نهفته است .
من تنها با ازدواج کردن و مادر شدن نیست که معنا می‌گیرم من ...
به تنهایی معنا دارم ، !!
معنای عمیقی در واژه دختـربودن است .
اگر فرهنگ غلط و کوتاه نظری ، مرا ضعیفه بخواند ، باز هم قوی‌تر از قبل ...
از پشت همین واژه سربلند می‌کنم و لبخند می‌زنم …
چرا که خداوند مرا دختر آفریده است و ...
همین برای من کافی است …

{  Սիդ@阿里陌生人 }
iranbanou1904074.jpg { Սիդ@阿里陌生人 }


چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
چو لاله دامن در خون کشیده ای دارم

به حفظ جان بلا دیده سعی من بیجاست
که پاس خرمن آفت رسیده ای دارم

ز سرد مهری آن گل چو برگهای خزان
رخ شکسته و رنگ پریده ای دارم

نسیم عشق کجا بشکفد بهار مرا؟
که همچو لاله دل داغدیده ای دارم

مرا زمردم نا اهل چشم مردمی است
امید میوه ز شاخ بریده ای دارم

کجاست عشق جگر سوز اضطراب انگیز؟
که من به سینه دل آرمیده ای دارم

صفا و گرمی جانم از آن بود که چو شمع
شرار آهی و خوناب دیده ای دارم

مرا چگونه بود تاب آشنایی خلق؟
که چون رهی دل از خود رمیده ای دارم
[لینک ]

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو