یافتن پست: #شاعر

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
بغض نکن گریه نکن اگر چه غم کشیده ای
برای من فقط بگو خواب بدی که دیده ای

اگر که اعتماد تو به دست این و آن کم است
تکیه به شانه ام بده که مثل صخره محکم است


به پای صحبتم بشین فقط ترانه گوش کن
جام به جام من بزن جام مرا تو نوش کن

ترا به شعر می کشم چو واژه پیش می روی
مرگ فرا نمی رسد تو تازه خلق می شوی

تو در شب تولدت به شعله فوت می کنی
به چشم من که می رسی فقط سکوت می کنی

اگر کسی در دل توست بگو کنار می روم
:قلبگناه کن به جای تو بر سر دار می روم:قلب

شاعر: افشین مقدم

dearyourselfd
29738499_218406295582534_4530937119979339776_n.jpg dearyourselfd
به اندازه تمام هايم مي شوم.
غصه هايم را به مي کنم...
و مي نويسم از تمام هاي اميدي که در دالان خاموش مانده اند...
و از پروانه هاي بي روزگار که با رفتنت آن ها مرا گفته اند [لینک ]

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
بیاین مشاعره کنیم:دی
ممنون اینقد توجه میکنین:خسته:جارو

سکوت شب
سکوت شب
دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن درآورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته‌ سخن درآورم

نعره نیستند

تا ز نای جان برآورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نام‌هایشان

جلد کهنه‌ شناسنامه‌هایشان

درد می‌کند

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه‌های ساده‌ سرودنم درد می‌کند

انحنای روح من، شانه‌های خسته‌ غرور من

تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم شکسته است

کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام

بازوان حس شاعرانه‌ام

زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

درد، حرف نیست

درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

dearyourselfd
dearyourselfd
{-95-}#شاعر میگه امدی جانم چرا صبح امدید{-93-} ...سلام به ارواح سایت ..........خوبید ............{-143-}

dearyourselfd
Wallpapers-HD-Love-90.jpg dearyourselfd


نیست که بر دو بیگانه افتد ............
.وان دورا به سوی هم
غزلی ست که دو اشنا.هر یک از ان را سر میدهند [لینک ]

dearyourselfd
عکس-دختر-چادری-27.jpg dearyourselfd

شاعران آن هنگام که شعر در وصف یار می‌سرایند، به چشم توجه ویژه دارند؛ شاید به این سبب که چشم مهم‌ترین و فریباترین عضو صورت است. از منظر عاقلان چشم دریچه‌ای به درون و نماد دانایی و بصیرت است و برای تیر دلربایی است. اعجاب چشم در گیرایی و نقش آن در زیبایی چهره دلدار آنقدر زیاد بوده که شاعران بخش بسیاری از بهترین اشعار در وصف زیبایی خود را به توصیف و تشبیه یار و دلدار اختصاص داده‌اند

تمام اهل زمین را جهنمی کردی.....که آیه آیه یوسوس الناس است... [لینک ]

دیدگاه
1397/10/4 - 08:15 ·

دیدگاه
Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
یک لحظه اگر چشم تو
جادویم کرد

تا روز ابد اسیر
آهویم کرد

من ،شاعر یک مشت
رباعــی بودم

چشمان تو عاقبت
غــــزل گویم کرد

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
به وصف هیچ کسی جز تو دم نخواهم زد
خوشا کسی که اگر شاعر است، شاعر توست...!

{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

Patrick
Patrick
زن
مردی ثروتمند یا زیبا
یا حتی شاعر نمی‌خواهد
او مردی می‌خواهد
که چشمانش را بفهمد
آن گاه که اندوهگین شد
با دستش به
سینه اش اشاره کند
و بگوید : اینجا سرزمین توست

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
هراس و حسرت و اندوه و یک خروار نفرین را ...

چه مشکل می کشی بر دوش خود این بار سنگین را !



چه فریادی ست با لب های خاموشت؟ بگو با من!

بگو راحت شوی! سوزن بزن این زخم چرکین را



تو شاعر نیستی اما در آشوب تو می بینم

تپش های فروغ و بیقراری های سیمین را



تو چون قدّیسه ای پاک آمدی یک شب به دیدارم

رفو کردی به مژگان رخنه ی افتاده در دین را



چه بی ذوق است استادی که با صد خون دل آموخت

به انگشتان زیبای تو این نُت های غمگین را



اگر از حال و روز من بپرسی، سخت مأیوسم

که چشمانم نمی بینند چشم انداز پیشین را



توگویی رفته ام از خاطر آن روزهای خوب

توگویی برده ام از یاد، آن شب های شیرین را



تکانم داد این تقدیر، اما من نفهمیدم

شبیه مرده هایی که نمی فهمند تلقین را...





محمدرضا طاهری

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
عاشق که باشی شعر شورِ دیگری دارد

لیلی و مجنون قصه‌ی شیرین‌تری دارد



دیوان حافظ را شبی صد دفعه می‌بوسی

هر دفعه از آن دفعه فالِ بهتری دارد



حتی سؤالاتِ کتابِ تستِ کنکورت

- عاشق که باشی - بیت‌های محشری دارد



با خواندن بعضی غزل‌ها تازه می‌فهمی

هر شاعری در سینه‌اش پیغمبری دارد



حرفِ دلت را با غزل حالی کنی سخت است

شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد



بهمن صباغ زاده

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه را

غربتِ اندوهِ بی مانند ِهمچون کوه را



شانه هایم زیر این بیداد کم می آورند

کاش می شد کوه باشم این غم ِ بشکوه را



کاش دست مهربانی می زدود از روی لطف

لایه لایه دردهایِ مبهم ِانبوه را



کاشکی دریادلی با ما روایت کرده بود

درد های بی شمار ِشاعری نستوه را



دردهایی چون خوره خونِ غزل را می خورّد

کاش می شد باز گویم دردهای روح را …!





یدالله گودرزی

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
@payam158

قسم به نم نم باران که دوستت دارم

به اشک های خیابان که دوستت دارم



قسم به سعدی و حافظ، به منزوی... قیصر

به شاعران پریشان که دوستت دارم



قسم به مجلس مادر، به کاسه ی شله زرد

به نذرهای فراوان که دوستت دارم



ورای فقه، ورای کلام، باور کن

ورای فلسفه... عرفان... که دوستت دارم



بجای این که بخواهم ... و یا ... ولش کن! نه!

عجیب نیست کماکان که دوستت دارم



قسم نمی خورم اما اگر قسم بخورم

به آیه آیه ی قرآن که دوستت دارم . . . !



رضا احسان پور

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
از دل چقدر لاله ی تر در بیاورم

یا کاسه کاسه خون جگر در بیاورم

چون شانه دست در سر زلف تو می زنم

کز راز و رمز موی تو سر در بیاورم

من خواب دیده ام که تو از راه می رسی

چیزی نمانده است که پر در بیاورم

من چارده شب است به این برکه خیره ام

شاید از آب قرص قمر در بیاورم

در من سرک نمی کشی ای روشنای ناب

خود را مگر به شکل سحر در بیاورم

من شاعر دو چشم توام ، قصد کرده ام

از چنگ شاه کیسه ی زر در بیاورم

ای کاج سالخورده ی زخمی به من بگو

از پیکرت چقدر تبر در بیاورم؟



سعید بیابانکی

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو