یافتن پست: #سعدی

✞..Tøяиαđø ..✞
✞..Tøяиαđø ..✞
اگر آن ترک شیرازی ، بدست آرد دل مارا
زنم تیری به دستانش ، درارم چشم هایش را
نه مثل حافظ مسکین ک از املاک میبخشد
نگاه زن پر از مکر است و دستانش جهان آرا

:خمیازه

सीयद ❤️ अली*برای(ط) نوشتم*
1560428551603273_large.jpg सीयद ❤️ अली*برای(ط) نوشتم*
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست.........
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست..........

EDRIS
EDRIS
ما به تو مُستأنسیم، تو به چه مُستوحشی؟


دیدگاه
1399/03/17 - 18:15 ·

دیدگاه
shadi
shadi
اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز
به جان او که دلم بر سر وفاست هنوز

ندانم از پی چندین جفا که با من کرد
نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟

به راز گفتم با دل، ز خاطرش بگذار
جواب داد فلانی ازان ماست هنوز

چو مرده باشم اگر بگذرد به خاک لحد
به بانگ نعره برآید که جان ماست هنوز

عداوت از طرف آن شکسته پیمانست
وگرنه از طرف ما همان صفاست هنوز

بتا تو روی ز من برمتاب ودستم گیر
که در سرم ز تو آشوب و فتنه‌هاست هنوز

کجاست خانهٔ قاضی که در مقالت عشق
میان عاشق و معشوق ماجراست هنوز

نیازمندی من در قلم نمی‌گنجد
قیاس کردم و ز اندیشه‌ها و راست هنوز

سلام من برسان ای صبا به یار و بگو
که سعدی از سر عهد تو برنخاست هنوز


دیدگاه
1399/03/17 - 12:00 ·

دیدگاه
shadi
shadi
شکست عهد مودت نگار دلبندم
برید مهر و وفا یار سست پیوندم

به خاک پای عزیزان که از محبت دوست
دل از محبت دنیا و آخرت کندم

تطاولی که تو کردی به دوستی با من
من آن به دشمن خون خوار خویش نپسندم

اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستی
هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم


دیدگاه
1399/03/17 - 11:56 ·

دیدگاه
सीयद ❤️ अली*برای(ط) نوشتم*
सीयद ❤️ अली*برای(ط) نوشتم*
سعدی این منزل ویران چه کنی جای تو نیست
رخت بربند که منزلگه احرار آنجاست

دیدگاه
1399/03/9 - 19:37 ·

دیدگاه
सीयद ❤️ अली*برای(ط) نوشتم*
bfb704bb0d62459e8a5d1da37e6a6a53.jpg सीयद ❤️ अली*برای(ط) نوشتم*
سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست
هر که دل دوست جست مصلحت خود نخواست

دیدگاه
1399/03/9 - 19:19 ·

دیدگاه
सीयद ❤️ अली*برای(ط) نوشتم*
6027b4ebf8272a1d3f7d3f45bda6e9fd.jpg सीयद ❤️ अली*برای(ط) نوشتم*
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست

بنده‌ام گر به لطف می‌خوانی
حاکمی گر به قهر می‌رانی

کس نشاید که بر تو بگزینند
که تو صورت به کس نمی‌مانی

ندهیمت به هر که در عالم
ور تو ما را به هیچ نستانی

گفتم این درد عشق پنهان را
به تو گویم که هم تو درمانی

بازگفتم چه حاجتست به قول
که تو خود در دلی و می‌دانی

نفس را عقل تربیت می‌کرد
کز طبیعت عنان بگردانی

عشق دانی چه گفت تقوا را
پنجه با ما مکن که نتوانی

چه خبر دارد از حقیقت عشق
پای بند هوای نفسانی

خودپرستان نظر به شخص کنند
پاک بینان به صنع ربانی

شب قدری بود که دست دهد
عارفان را سماع روحانی

رقص وقتی مسلمت باشد
کستین بر دو عالم افشانی

قصه عشق را نهایت نیست
صبر پیدا و درد پنهانی

سعدیا دیگر این حدیث مگوی
تا نگویند قصه می‌خوانی

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب
در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس
آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست

نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
آنچه در سر سویدای بنی‌آدم ازوست

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست

زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست

پادشاهی و گدایی بر ما یکسانست
که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست

سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست

wolf_Owl
wolf_Owl
گیرم ڪہ برڪنی
دل سنگین ز مهر من ...

مهر از دلم چگونه
توانی ڪه برکنی ...


دلارام
دلارام
@wolf زینب ببین زهرا چه کرده همرو دیوونه کرده
من تورا میخواهمت جانا بگو میخواهیم
من پی عشقت گرفتم تو بگو می فهمیم
درد من درمان تویی یارم تویی جانم تویی
عمق چشمان تو خواندم جان بگو میخوانیم
من سرودم شعر تازه وصف تو کردم دلا
وصف تو من کی کنم دلبر بگو میفهمیم
حافظ و سعدی کجا شعر دو چشمانت کجا
با همان چشمان شاعر جان بگو میبینیم

علمدار عشق
IMG_20200522_000639_284.jpg علمدار عشق
سعدیا گر همه شب شرح غمش خواهی گفت!
شب به پایان رسد و شرح هنوزم باقیست!

wolf_Owl
wolf_Owl
چون یاد تو می‌آرم

خود هیچ نمی‌مانم... !


صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ