یافتن پست: #زن

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
زندگی زیباست
اما.....................
با حضور تو .زیبا تر میشود

حضورت همیشه سبز

دیدگاه
1398/02/27 - 14:35 ·

دیدگاه
مرتضی
مرتضی
ثروتمـندترین انساـم ..

مرخصی ندارد
حتی وقت استراحت ندارد
حقوق و مزایا ندارد
بیمه ندارد
ترفیع و پست و مقام ندارد
استعفا یا اخراج شدن ندارد
بازنشستگی و از کار افتادگی هم ندارد
با این حال دوست داشتنی‌ ترین شغل دنیاست، عاشق تو بودن ! [لینک ]

دیدگاه
1398/02/26 - 10:26 ·

دیدگاه
{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
آخر این درد
آخر این درد دل من به دوایی برسد
عاقبت ناله شبگیر بجایی برسد

آخر این سینه دلگیر غم آباد مرا
روزی از روزنه غیب صفایی برسد

بر درت شب همه شب یاوه در آنم چو جرس
تا بگوشم مگر آواز درآیی برسد

بجز از عمر چه شاید که نثار تو کنم؟
که به عمری چو تو شاهی به گدایی برسد

پای را باز مگیر از سرم ای دوست که دست
گر به هیچم نرسد، خود به دعایی برسد

عمر بر باد هوا داده‌ام و می‌ترسم
که به گلزار تو آسیب هوایی برسد

سر پابوس تو دارم من و هیهات کجا
به چنان پایه، چنین بی‌سر و پایی برسد؟

رویم از دیده به خون تر شد و می‌دانستم
که به روی من ازین دیده بلایی برسد

دیدگاه
1398/02/25 - 22:18 ·

دیدگاه
Yas
Yas
الان که دارم خوب فکر میکنم میبینم 20 روز دوری و تنهایی هم خیلی سخت میتونه بگذره ولی خب این دفعه از خر شیطون پایین نمیام و نمیرم خونشون... هرچند تنهایی سخت و دلگیره اما اینجا راحترم هرچند ک دیگه شرایط هم طوری نیست که اونجا هم تنها نباشم
و خب اگه بتونم مخشو بزنم ماشینه را بردارم خیلی خوبه {-64-}
زندگیه دیگه بالا پایین زیاد داره فقط واسه ما یه کم زیادی همش دوری ه {-137-}

Yas
Yas
زندگے مثل يڪ كامواست...
از دستت كہ در برود، مےشود
كلاف سر در گم،
گره مےخورد،
مےپيچد بہ هم،
گره گره مےشود،
بعد بايد صبورے كنے، گره را بہ وقتش
با حوصلہ وا كنے...

زياد كہ كلنجار بروے گره بزرگتر مےشود،
کورتر مےشود...
يڪ جايے ديگر كارے نمےشود كرد،
بايد سر و تہ كلاف را بريد،
يڪ گرهء ظريف و كوچڪ زد، بعد آن گره را
توے بافتنے جورے قايم كرد، محو كرد،
جورے كہ معلوم نشود..

يادمان باشد
گره هاے توے كلاف،
همان دلخورےهاے كوچڪ و بزرگند
همان كينہ هاے چند سالہ
بايد يڪ جايے تمامش كرد، سر و تہش را بريد...

زندگے بہ بندے بند است بہ نام "حرمت"
كہ اگر پاره شود تمام است.

مَنـ
Screenshot_۲۰۱۹۰۵۱۵-۱۰۰۳۴۲_Gallery.jpg مَنـ
بچم چ محو فیلم شدع:/^^

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
ای جمال تو مرا

ای جمال تو مرا شمع شب افروز امشب
شمع گو مشعله داری ز تو آموز امشب

شمع را تاب تو چون نیست از آن می سوزد
گو چو پروانه درین سوز همی سوز امشب

امشب از شمع رخت مجلس ما روشن شد
شمع گو چهر دلفروز میفروز امشب

شبم از طلعت زیبای تو امشب روزست
کاش تا روز قیامت نشود روز امشب

پاره‌ای بردل صد پاره ما دوخت ز وصل
سوزن ناوک آن غمزه دلدوز امشب

لب لعل تو به کام دل من داد بداد
بر مراد دل از اینم شده پیروز امشب

شب اگر حادثه زاید چه عجب ابن حسام
به علی رغم جهان عیش بیندوز امشب

Yas
Yas
این روزا یه کمی مشغولیتام زیاد شده... و خب این بدیش اینه ادم نمیفهمه چی در انتظارشه چطور برنامه ریزی کنه چطور خودشو اماده کنه یه روز میاد میگه اینطور و فرداش میگه این منتفی شد و جور دیگه و خب در اخر مشخص هم نشده چطور و لابد باید خودم احتمالاتو در نظر بگیرم و اماده سازی انجام بدم
از اونور خازنای lED سوخت و تو این گرونی کلی خرج گذاشت که برنامه ریزیام بهم خورد
ولی خب از یه بابت خوشحالم اینکه رفتش -اون دوستمو میگم- و خب خوشحال ترم که حرفایی ک تو دلم بود را نگفتم بهش البته ک دروغ گفت شمارمو پاک میکنه و این یعنی باز پیداش میشه و خب دلم نمیخواد پیام بده باز و اینکه چطور محترمانه بهش بفهمونم سخته به نظرم باید پیاماشو براش کپی کنم :دی
بعد اینکه خب اون سایتو دوست داشتم ولی خوب شد بسته شد
این کلاسه هم اخراشه و من هنوز نتونستم مواد اولیه را تهیه کنم و کلی عقب موندم
ان شالله بتونم این کلاسو موفقیت امیز تموم کنم یکی دیگه اسم مینویسم {-90-}

داروهای این دختره هم خیلی ناجور شده امیدوارم خوب پیش بره و همکاری کنه

چه خوبه تعداد کاراکتر اینجا زیاده میشه هی نوشت{-137-}
خب منکر دلتنگیا هم نمیشم ولی خب

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
اَلا یا ایُّها الساقی

ای کعبهٔ جان خاک سر کوی تو ما را
محراب دل اندر خم ابروی تو ما را

هر بار که پای از سر کوی تو کشم باز
پابست کند باز سر موی تو ما را

در راه تو خون دل عشاق سبیل است
گو چشم تو خون ریز به یرغوی تو ما را

جز نقش تو در دیده خیالی که در آید
از سر ببرد نرگس جادوی تو ما را

در مملکت حسن ز هر وجه که خوب است
در چشم نیاید به جز از روی تو ما را

زان روی که از سلسله اهل جنونیم
زنجیر کند حلقه گیسوی تو ما را

افتاده چشم سیهت ابن حسام است
زان روز که افتاده نظر سوی تو ما را
[لینک ]

تُــــ
images (41).jpg تُــــ
غمت نباشد رفیق !
همین روزها یک نفر از راه می رسد که تو بزرگترین معجزه و آرزوی زندگی اش باشی
کسی که بجای تمام آنها که نادیده ات گرفتند ، تو را ببیند ،
بجای تمام آنها که مراقبت نبودند ، مراقبت باشد و به اندازه ی تمام زخم هایی که خورده ای و دردهایی که کشیده ای ؛ برای داشتنت بجنگد و تمامِ حواسش به آرامش و لبخندِ تو باشد .
کسی که هر صبح ، برای شنیدنِ صدای تو ، بیتاب باشد ، هر شب با خیالِ داشتنت بخوابد و هر ثانیه با حرف های شیرین و عاشقانه اش ، بهترین احساسِ ممکن را داشته باشی .
کسی که قرار است مهم ترین آدمِ زندگی اش باشی و با هر نگاه وفادار او ، جان بگیری ...
همیشه که قرار نیست زخم خورده ی آدم های اشتباه باشی ،
همیشه که قرار نیست بد بیاوری ، عذاب بکشی و بی پناه باشی !
صبر کن رفیق ؛
روزهایِ خوبِ تو هم می رسند ،
صبر کن ...


تُــــ
236x419_1557672443739673.jpg تُــــ
بعضے ها
حضورشان قوت قلب است
مثل یڪ اتـ؋ـاق خوب ،
در بـہ موقع ترین
زمانِ زندگے ات رخ مے دهند
بعضے هایے ڪـہ تصورِ نبودنشان
مثل مرگ برایت دشوار است
حسِ بودنشان خودِ خودِ آرامش است
بعضے هایے ڪـہ تو آرزو مے ڪنے
ڪـہ اے ڪاش مے شد زندگے را
در تار و پودِ داشتنشان نـ؋ـس ڪشید
و پوزخندے بـہ روزگار زد !

تُــــ
236x419_1557587173024273.jpg تُــــ
"به یک درخت نگاه کن"
ببین چه طور آن بلایی که پاییز به سرش
می آورد را جبران می کند
نمیگوید نمیشود نمیگوید نمیتوانم هرسال عادت دارد
خودش را تازه و نو کندو زندگی اش را دوباره
شروع کند
دقت کن آن فقط یک درخت است
تو چی؟ تو که یک" انسانی"

تُــــ
تُــــ
چقد خلوت:معتاد

تُــــ
236x419_1557309441620206.jpg تُــــ
ﺧﺐ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ؟
ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﻣﺎ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ
ﯾﮑﯽ ﻣﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟
ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮ ﺑﻼﯾﯽ ﺳﺮﺕ ﺁﻣﺪ، ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﯾﺪ
ﺍﯾﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﯾﺎﺭﻣﺎﻥ ﺑﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪ
ﻋﺰﯾﺰﻣﺎﻥ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪ
ﻋﺸﻖ ﻣﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ .... ﻧﯿﺎﻣﺪ
ﺗﻮﯼ ﺧﺎﻧﻪ، ﺳﺮ ﺧﺎﮎ، ﻭﺳﻂ ﺳﺎﻟﻦ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺍﻣﺎﻡ ..
ﺑﺠﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮔِﻞ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻨﮓ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﮑﺸﯿﻢ ﻭ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺸﮑﻨﯿﻢ ﺗﺎ ﻧﺸﮑﻨﺪ، ﻧﺮﻭﺩ، ﺑﻤﺎﻧﺪ، ﻫﯽ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﺮﺩﯾﻢ . ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﯾﻢ ﻭ ﺑﻐﺾ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩﯾﻢ . ﻣﺜﻞ ﺍﺣﻤﻖ ﻫﺎ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ﺭﻓﺘﻨﯽ ﻫﺎ ﺑﺮﻭﻧﺪ.
ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ، ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ، ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ...


حسين وحداني

P158
P158
رابطه هاییم هست
که انگار دو نفرتون میترسین تمومش کنین
یا حتی یه فکری به حالش کنین
بی هم نمیتونین ادامه بدینا اما
با همم که هستین همدیگرو اذیت میکنین
نمیدونم حکمت اینجور روابط چیه...انگار معلقی رو هوا...
مغرور بازی در میاری بهش پیام نمیدی اما روزی 500 بار
پروفایلشو چک میکنی...تازه بعد چند وقتم که حرف میزنین
بازم اون غرور لعنتی مانع میشه بگی من دورِ بودنت بگردم
یا مثلا نباشی چقد زندگی مسخرس
عوضش انقدر چرت و پرت تحویل هم میدین
که تهش همون دلتنگیا میشه دعوا

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو