یافتن پست: #رنگ

حلما
حلما
{-128-}
شدم مثل آفتاب پرست
هر لحظه دارم رنگ عوض می کنم
یه لحظه انقدر وجودم پر از امیده که حس می کنم می تونم دنیا رو عوض کنم
یه ذوق بچه گانه میدوه تو تک تک سلول هامو جوری از خود بی خود میشم که احساس می کنم هیچ
چیز و هیچکس نمیتونه جلوی موفقیت هامو بگیره
کلی نقشه واسه آینده می کشم و فقط باید دونه دونه برنامه هامو عملی کنم!!
اما لحظه ی بعد ...
لحظه ی بعد مثل اینکه آخرین بازمانده های یه لشکر شکست خورده تو وجودم نفس میکشه
لشکری که نفس هاشون همراه با درد و خستگی و نا امیدی!!
اینجاست که حتی تو زنده بودنم هم شک می کنم.

حلما
حلما
گفتم که دلتنگی همش
گفتی بذار به پای من
گفتم بیا تا ته عشق
گفتی برو به جای من
گفتم که از دوری تو
می میره حس و حال من
گفتی که این فاصله نیست
بین تو و خیاله من
من با تو فهمیدم خدا چه مهربونو ساده بود
که رنگ و بوی گندمو به چهره ی تو داده بود
برگرد ببین حال ِ منو
من عاشقم بی من نرو
با من بمون تنهام نذار
دوست دارم ای بی قرار..
برگرد ببین حال ِ منو
من عاشقم بی من نرو
با من بمون تنهام نذار
دوست دارم ای بی قرار..
به کوچه ها نفس بده
از شهر من سفر نکن
این همه طاقت منو
یک شبه بی اثر نکن
نباشی تویه واژه هام
من از دلت نمیگذرم
من از نبودنت بازم
شعرو به گریه میبرم
من با تو فهمیدم خدا چه مهربونو ساده بود
که رنگ و بوی گندمو به چهره ی تو داده بود..
برگرد ببین حال ِ منو
من عاشقم بی من نرو
با من بمون تنهام نذار
دوست دارم ای بی قرار..
{-15-}{-15-}{-15-}

صبا
صبا
درونِ یک زن
چهار زنِ دیگر را هم میتوان دید:
دخترکی شَرو شیطان و بغلی
دخترِ نوجوان جسور و مغرور
زن میانسالِ مستقل و منظم
زن مُسنِ غرغرو و اخمو
امّا
تمام این ها
تنها به رفتارِ یک مرد بستگی دارد که کدام زن پررنگتر باشد..!

هادی
هادی
ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ!
ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ...
ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ...
ﻳﻜﻲ ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩﻱ...
ﻳﻜﻲ ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩﻱ...
ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩﻱ...
ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ...
ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ...
ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ...
ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ...
ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ...
ﭼﻪ ﺯﺷﺘﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ...
ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ...
ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پايين...


ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ!!!...

@artlland
معینی کرمانشاهی

parham
IMG_20170901_111702.jpg parham
لاف عشق می زنی

و رنگ چشمهای مادرت را فراموش کرده ای!!؟

hanet
hanet
طرح ریزی و پیاده سازی سایت یک تعریف ساده برای طراحی سایت است. المان‌های زیادی در طراحی سایت با هم ترکیب می‌شوند تا یک وب سایت کارآمد، محبوب و هدفمند را به وجود بیاورند. این المانها می توانند معماری اطلاعات، user interface، رنگ‌ها، فونت‌ها، layout، تصاویر و navigation باشند. [لینک ]

دیدگاه
· 1396/06/9 - 20:54 ·

hanet
hanet
طرح ریزی و پیاده سازی سایت یک تعریف ساده برای طراحی سایت است. المان‌های زیادی در طراحی سایت با هم ترکیب می‌شوند تا یک وب سایت کارآمد، محبوب و هدفمند را به وجود بیاورند. این المانها می توانند معماری اطلاعات، user interface، رنگ‌ها، فونت‌ها، layout، تصاویر و navigation باشند. [لینک ]

دیدگاه
· 1396/06/9 - 20:52 ·

امیر عبادی
امیر عبادی
چرا من امتیازم صفره؟ چجوری امتیاز بگیریم؟

حلما
thumb_HamMihan-201522358314256666731465259145.2252.jpg حلما
کمی گیجم کمی منگم عجیب است
پریده بی جهت رنگم عجیب است
تو را دیدم همین یک ساعت پیش
برایت باز دلتنگم عجیب است
{-172-}

parham
baran.jpeg parham
این برگ‌های زرد 
به خاطر پاییز نیست 
که از شاخه می‌افتند 
قرار است تو از این کوچه بگذری 

و آن‌ها 
پیشی می‌گیرند از یکدیگر 
برای فرش کردن مسیرت.. 

گنجشک‌ها 
از روی عادت نمی‌خوانند، 
سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند 
برای خوش‌آمد گفتن 
به تو.. 

باران برای تو می‌بارد 
و رنگین‌کمان 
– ایستاده بر پنجه‌ی پاهایش – 
سرک کشیده از پسِ کوه 
تا رسیدن تو را تماشا کند. 

نسیم هم مُدام
می‌رود و بازمی‌گردد
با رؤیای گذر از درز روسری
و دزدیدن عطر موهایت!
زمین و عقربه‌ی ساعت‌ها
برای تو می‌گردند
و من
به دورِ تو!

مونا یزدی
مونا یزدی
موقع خداحافظی‌ بهش گفتم:
انشاءا... با شهادت برگردی
رفت و شهید شد.
اما برنگشت!
یادم اومد همیشه به شوخی می گفت:
زحمت تشییع جنازه ام روبه کسی نخواهم داد...

همسر

هادی
هادی
ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم،


شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم

نیما یوشیج

shadi
shadi
ما چش قهوه ایا خيلی گناه داريم نه سياهه که واسش شعر بگن نه رنگيه که بهمون بگن چش قشنگ
Oxiiizhen

هادی
هادی
گاهی میخواهم انسان نباشم!
گوسفندی باشم پا روی یونجه ها بگذارم!
اما دلی را دفن نکنم!
گرگی باشم گوسفندها را بدرم اما بدانم کارم از روی ذات است نه هوس..........
خفاش باشم که شبها گردش کنم با چشمهای کور.............
اما خوابی را پرپر نکنم..........
اما پرهایم را رنگ نکنم و دلی را با دروغ بدست نیاورم
چه میدانیم شاید ..........
حیوانات به قصد توهین.......
همدیگر را "انسان" خطاب میکنند
دکتر علی شریعتی

هادی
هادی
ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و وز هر دو جهانم بستان

با هر چه دلم قرار گیرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان

ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو

تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو

خود ممکن آن نیست که بردارم دل
آن به که به سودای تو بسپارم دل

گر من به غم عشق تو نسپارم دل
دل را چه کنم بهر چه می‌دارم دل

در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است
هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است

از درد تو هیچ روی درمانم نیست
درمان که کند مرا که دردم هیچ است

من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود از وی همه ناز

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه کنم حدیث ما بود دراز

دل تنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است

بر هیچ دلی مباد بر هیچ تنی
آن کز قلم چراغ تو بر جان من است

ای نور دل و دیده و جانم چونی
وی آرزوی هر دو جهانم چونی

من بی لب لعل تو چنانم که مپرس
تو بی رخ زرد من ندانم چونی

افغان کردم بر آن فغانم می سوخت
خامش کردم چو خامشانم می سوخت

از جمله کران‌ها برون کرد مرا
رفتم به میان و در میانم می سوخت

ادامه > دیدگاه

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو