یافتن پست: #رنگ

هادی
هادی
خرابم نکن عذابم نده
چرا این همه سرد چی شده
یه حرفی بزن نگاه کن به من
دارم خسته میشم جوابم بده
نذار کم بشن نخواه گم بشم
یا حرف و حدیثای مردم بشم
با احساس موندن به من جون بده
نجاتم از این حال ویرون بده
با احساس موندن به من جون بده
نجاتم از این حال ویرون بده
نذار دق کنم خسته شم بشکنم
ببین چشممو عاشق این منم
نگو دیره و دوره نگو بی منی
داری با سکوتت منو میشکنی
چیکار کردم اینجوری دل سنگ شدی
تو رویای عشقم چه بی رنگ شدی
چی شد بی من از لحظه ها رد شدی
چی شد خوب من این همه بد شدی
نذار آرزوهام هدر شه همین
منم دل دارم میشکنه پس ببین
نذار پای دوست داشتنا خم بشه
نذار حسمون بیش از این کم بشه
از اون صبرما مونده یک تار مو
به جز حرف رفتن یک چیزی بگو
به چشمام نگاه کن پر از خواهشه
همه خواهشم از تو آرامشه
نذار دق کنم خسته شم بشکنم
ببین چشممو عاشق این منم
نگو دیره و دوره نگو بی منی
داری با سکوتت منو میشکنی
چیکار کردم اینجوری دل سنگ شدی
تو رویای عشقم چه بی رنگ شدی
چی شد بی من از لحظه ها رد شدی
چی شد خوب من این همه بد شدی

Yasamin
Yasamin
@hadi
خب خب
اشکلات بگم:حلما
1 . وقتی میخوای عکس اپلود کنی کادرا رو هم میوفته قاطی میشه
2. نوشتنیم کادرا بهم میخوره :-؟
3.عکس و ک اپلود کردی پست شد عکس پایین کادر میوفته و سرجاش نیست
5. تصاویر پست ها باید زیر هم باشه یعنی طول داشته باشه نه عرض:دی

هادی
هادی
سلام خوش اومدین :) {-35-}
@Yasamin

فقط خدا
فقط خدا
آی دختر چادری...

آی کسی که هنوز طعنه ها به گوشت می خورد گاه گاه...

یادت باشد...

تو نه املی...

نه متحجر...

تو هنرمندی...

هنر تو این است که می توانی متفاوت باشی...

همرنگ جماعت شدن را که همه بلدند...

:)

حلما
حلما
همه توی تاکسی ساکت بودند و هيچکس، حواسش به ديگری نبود. مردی که جلو نشسته بود و سرش را به پنجره تکيه داده بود و بيرون را نگاه می‌کرد، با سرش ضربه آرامي به شيشه زد. راننده سرش را چرخاند و به مرد نگاه کرد.
مرد گفت : دلم داره می‌ترکه !
حالا همه حواسشان جمع شده بود. زنی که عقب نشسته بود، لبخند کمرنگی زد. حدس زدم که دل زن هم گرفته است. مردی که بين من و زن نشسته بود، گفت : چی میشه که آدم يهو دلش میگيره ؟
راننده گفت : يه ميليون تا چيز !
زن گفت : دل گرفتن که دليل نمی‌خواد، وقتی دلت نگرفته بايد ببينی چی شده !
مرد عقبی پرسيد : چی میشه آدم گاهی دلش نمیگيره ؟
راننده گفت : يه ميليون تا چيز !
مرد عقبی گفت : ما که از هر چی می‌پرسيم، شما يه ميليون تا جواب براش داری !
راننده گفت : تازه من دارم کم‌اش رو می‌گم !
بيشتر از اين حرف‌هاست ...
مرد جلويی گفت : کاش وقتی دل آدم می‌گرفت، يه ميليون تا کار بود که دل را باز می‌کرد ...
راننده گفت : هست
مرد گفت : میشه يکی‌اش رو بگين ؟!
راننده گفت : پنجره رو بکش پايين، يه ذره باد به سر و کله‌ات بخوره ...
همه شيشه‌ها را پايين کشيديم. خود راننده هم شيشه پنجره‌اش را پايين

فقط خدا
فقط خدا
یه سفره ی ساده نه آب پرتقال و نه نوشیدنی های بالا شهری که چایی خودمون ؛ رنگارنگی سفره مهم
نیست ، مهم چندنفری هستن که دورش نشستن ، پر از عشق ، پر از محبت …
چایی تلخ رو که با عشق دم کنی ، شیرین ترین نوشیدنی دنیا میشه حتی بدون قند !{-41-}:)

فقط خدا
فقط خدا
جمعه هم شعر خداست

غزلی رویاییست

که ردیفش غربت

قافیه اش تنهاییست

جمعه را باید خواند

جمعه را باید زیست

جمعه هم رنگ خداست

یک بغل زیباییست


{-153-}

mmm
mmm
آیا چادر مشکی سبب افسردگی روحی می شود؟...برو دیدگاه

tourbin
tourbin
طراحی غرفه و غرفه سازی نمایشگاه و اصول تاثیر گذار بر غرفه
طراحی غرفه و ساخت یک غرفه نمایشگاه امروزه اهمیت بسیار زیادی برای اغلب شرکتها دارا می باشد . زیرا با تخصصی شدن نمایشگاهها در سالیان اخیر و خیل شرکتهادر هر نمایشگاه با موضوعات مرتبط باعث گردیده است که برخی از شرکتها با یک برنامه ریزی بسیار دقیق حضور پر رنگتری را در یک نمایشگاه از خود به نمایش گذارند . و این موضوع تنها به تولیدات آنها مربوط نمیباشد .
ساخت غرفه نمایشگاهی بسیار مهم است. اینکه چگونه ارتباط مناسب تر و قوی تری با بازدید کنندگان برقرار کنیم یکی از دغدقه های مدیران فروش میباشد . در واقع اینکه چگونه تدبیری بیاندیشم که درصد بیشتری از بازدید کنندگان را جذب محصولاتمان و فعالیتهایمان کنیم یکی از مهمترین مسائلی است که پیش از حضور در یک نمایشگاه باید با آن اندیشد . برای داشتن بازدید بیشتر از غرفه خود باید تدابیری بیاندیشیم که بیشتر دیده شویم . در واقع باید از اصولی پیروی کنیم که بازدید کنندگان را به غرفه خود جذب کنیم .
[لینک]

هادی
هادی
دلتنگم و دیدار تو درمان منست
بیرنگ رخت زمانه زندان منست

بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچ از غم هجران تو بر جان منست

❀✦•┈┈❁ ❁┈┈•✦❀

fns
rasht-Souvenir-02.jpg fns
سوغات رشت موضوع جذابی است که در این بخش به آن خواهیم پرداخت. شهر رشت در استانی قرار دارد که از طرفی به دریا و از طرف دیگر به کوه و جنگل ختم می شود به همین دلیل تنوع بسیاری در محصولات و سوغاتی های رشت میتوان دید، کافیست سری به بازار بزرگ رشت بزنید و این تنوع را در سوغات و صنایع دستی رشت ببینید. بطور مفصل در بخشی دیگر به صنایع دستی رشت خواهیم پرداخت. در اینجا به سوغاتی های خوراکی خوشمزه و مخصوص رشت که نظر گردشگران را به خود جلب می کند، می پردازیم. از این میان شرح مختصری درباره ی رشته خشکار، زیتون، ماهی سفید، برنج، چای، رب انار، نان برنجی و کلوچه آورده ایم. تنوع سوغاتی های رشت آنقدر زیاد است که توضیح درباره ی همه آن ها امکان پذیر نیست، ولی در زیر تعدادی از سوغاتی های شهر رشت به اختصار برای خریدی آسان نام برده شده است:

کلوچه لاهیجان
کلوچه فومن
انواع ترشیجات
مربای بهارنارنج
انواع پرندگان و ماهی ها
مغز حلوا
خکاره دبیج
کدو مربا
اخته
نان کشتا
بادرنگ
باقلوای گل یاس
پول پرتقال مربا
آب غوره
حلوای به
کلوچه کوکی
بادام زمینی آستانه [لینک ]

دیدگاه
1396/10/12 - 17:45 ·

دیدگاه
Queen
Queen
ﺩﺭ ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ اینگونه ﺷﮑﺎﺭ می کنند:
ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪ ﺍﯼ برنده مقداری ﺧﻮﻥ می ریزند
ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﯾﺨﯽ ﻗﺮﺍﺭ داده ﻭﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﻫﺎ می کنند.
ﮔﺮﮒ ﺁﻥ ﺭﺍ می بیند، یخ را به طمع ﺧﻮﻥ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﻧﺪ.
ﯾﺦ روی تیغه کم کم ﺁﺏ می شود ﻭ ﺗﯿﻐﻪ ی تیز،
ﺯﺑﺎﻥ سرد و بی حس شده ی ﮔﺮﮒ ﺭﺍ می بُرد.
ﮔﺮﮒ ﺧﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ می بیند ﻭ به ﺗﺼﻮﺭ و خیال این
که ﺷﮑﺎﺭ و طعمه ﺧﻮﺑﯽ پیدا کرده ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻟﯿﺲ می زند؛
اما نمی داند یا نمی خواهد بداند که با آن حرص وصف
ناشدنی و شهوت سیری ناپذیر، دارد ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩش ﺭﺍ می خورد!
ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺍﺯ آن ﮔﺮﮒ زبان بسته ﺧﻮﻥ می رود تا به دست خودش کشته می شود
.. نه گلوله ای شلیک می شود، و نه حتی نیزه ای پرتاب!
اما گرگ با همه غرورش سرنگون میشود’!
شکست ها و نگرانی هایت را رها کن،
خاطراتت را،
نمیگویم دور بریز،اما قاب نکن به دیوار دلت…
در جاده ی زندگی، نگاهت که به عقب باشد،
زمین میخوری…
زخم بر میداری…
و درد میکشی…
نه از بی مهری کسی دلگیر شو … نه به محبت کسی بیش از حد دلگرم…
به خاطر آنچه که از تو گرفته شده، دلسرد مباش، تو چه میدانی؟
شاید … روزی … ساعتی … آرزوی نداشتنش را میکردی…
تنها اعتماد کن و خود را به او بسپار …
هیچ کس آنقدر قوی

هادی
هادی
یک قدم مانده که قلبم متلاشی بشود
مثل آنروز که وقتی تو نباشی بشود

لمس دست تو به رسوا شدنم می ارزد
عشق آنست که منجر به حواشی بشود

دلم آنقدر صبور است که تنها باید
دلخوش رنگ امیدی که بپاشی بشود

خنده کن رنگ بگیرد در و دیوار دلم
خنده کن از لبت این حوضچه کاشی بشود

هرکجا میروی ای جان من آنی برگرد
یک قدم مانده که قلبم متلاشی بشود...


amirmalik
YILT5QuwlFQyENloFXyK_27_e355411826b5c70d14f0a9b62077b2cf_avatar_full.jpg amirmalik
@Mehrabeh

حلما
حلما
از يك جايي به بعد در زندگي چيزهايي كه خيلي مهم بوده اندكمرنگ مي شوند.
آنقدر كمرنگ كه ديگر اصلا به نظرنمي آيند. من در ده سالگي ديگر نگران خراب شدن هيچ اسباب بازي نشدم. دربيست سالگي ديگر از گم شدن درخيابان نترسيدم، دربيست و پنج سالگي نمره هيچ درسي مرا آنقدر ناراحت نكرد كه اشك بريزم، در سي سالگي قضاوتها برايم كمرنگ شد و ... خلاصه اينكه مدتهاست به دغدغه هايم مي گويم: ده سال ديگر از كنارهم مي گذريم بي آنكه حتي براي هم دست تكان دهيم.

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو