یافتن پست: #رسـا

مونا یزدی
مونا یزدی


گر،طبیبِ دل
فقـط شش گوشہ اسـت

مـن مریضم
مرا،برسـانیدتاحَرمـش



گـمـشـده
گـمـشـده
مـہ دخـت فریبـاے پـریوش تـو کجایے
از مـن شده اے خستــہ و از عـشق فـراری
من پـاے تو ماندم که به اثبات رسـانم
تو مـاه تریـن دخـتر این بوم و دیـارے{-57-}


آرام
آرام
چنـان روزي رسـان ، روزي رسانــد

كه صـد عاقـل از آن حيــران بمانــد


پلاک
پلاک
زن عجـله داشـت ...!
چـادرش را مرتـب کـرد و راه افـتاد ...
کمـی آن طـرف دو تا دخـتر توجـهش را جلـب کردنـد !
پوشـش نامـناسـب و آرایـش عجـیب شـان ...
باعـث شـده بود کـه زن بیـخـیال عجـله ای که داشـت بشـود ...
و قـدم هـایـش را آهسـته تـر کنـد ...
پسـر جوانـی خـودش را کـنار آن دو دخـتر رسـانـد ...
و شـروع کـرد به خـندیـدن و حـرف زدن و شـماره دادن ...!!!
دخـتر هـا هـم بدشـان نمـی آمـد و مقـاومـتی نمیـکردنـد ...!!!
زن انگـار یادش آمـده باشـد که عجـله دارد ،
چشـم از صـحنه ی ناهنـجاری که میـدیـد برداشـت
و قـدم هـایـش را تنـدتـر کـرد ...
یک دفـعه مـردی با سـرعت زیاد جـوری از کـنارش عبـور کـرد ...
که نزدیـک بود با او برخـورد کنـد ...
زن چـادرش را مرتـب کـرد و به تنـدی به سـمت مـرد برگشـت !
قـبل از آنکـه زن اعتـراضـی بکـند ،
مـرد جـوان دسـتش را روی سـینه اش گذاشـت
کمـی خـودش را به نشـانه ی ادب و احـترام خـم کـرد
و در نهـایت مـتانـت در حالـیکه چشـمانش ...
به نشـانه ی ادب به پاییـن دوخـته شـده بود گفـت ؛
شـرمنـده ام خانـم ببـخشـید مـتوجـه شـما نشـدم ...
زن سـرجایـش خشـک شـد ...
ایـن مـرد جـوان هـمان

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو