یافتن پست: #ذهنم

مرتضی
مرتضی
آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای ...
که دیگر حتی نمی توانم مضمون تازه ای پیدا کنم
حالا حق می دهی
در شعرهایم
به همین سادگی بگویم
" دوستت دارم " ؟ [لینک ]

دیدگاه
1398/02/26 - 10:31 ·

دیدگاه
P158
com.keyvan.eshghman_512x512.png P158
(تقدیم به بهترین)
همین که پاتو از در میذاری بیرون
پی بهونه ام، که زود برگردی
تو میگیری و منم چشمامو میبندم
نمیذارم رو هیچی غیر تو وا شه
می خوام که آخرین تصویر تو ذهنم
تا وقتی تو میای عکس خودت باشه
عشق من، آرومم، حالا که دستای توی دستامه
عشق من، قلب تو، تموم چیزی که از دنیا میخوامش

Yas
Yas
خیلی بی انصافه این دوست من یه راه ارتباطی داشتیم بقیش امن نبود اینم که به دلایلی بسته شد حالا نکرده یه پیامی بده پیام هم که میدی اصن انلاین نمیشه دو روز بعدشم که انلاین میشه جواب نمیده {-124-}

Yas
Yas
سلام .. نمیدونم باورتون میشه یا نه ولی بقیشو بیا کامنت {-64-}

تُــــ
photo_2019-04-28_22-53-03.jpg تُــــ
باور کن اگر برگردی با غرور تمام می گویم....
نمی خواهمت...
عاشقم
خیلی زیاد
خیلی بیشتر از حد تصورت
ولی نه عاشق تو
عاشق آن آدم غیرواقعی ...
که تو فقط نقشش را بازی می کردی...
عاشق آن آدم تخیلی که من از تو در ذهنم ساختم...
همان آدمی که به تمام و کمال فقط مال من بود...
به امید لمس دستان من ، ...
به هیچ جنس مخالفی ...
با گوشه ی چشم هم نگاه نکرده بود...
که او هم مرا دوست داشت...
که او هم بی قرار من بود...
نه عاشق تو
میفهمی جان دلم؟
نه عاشق تو


milad
40529256_231110820900673_4626997646333548987_n.jpg milad
یه روز یکی ازم پرسید
-تا حالا عاشق شدی ؟
خب یه لحظه فکر کردم عاشق شدن ینی چی ؟
بعد بهش گفتم
: آره یکی بود که خیلی دوسش داشتم
-گفت عاشقش بودی ؟
یکم سردرگم شدم
بهش گفتم اون روزا آره عاشقش بودم اما بعدش نه دیگه عاشق بودن معنایی نداشت واسم دیگه هرشب کارم شده لای فیلترای سیگارام خوابیدن شبا تا دیروقت قدم زدن تو خیابونا لج کردن با خودم تو تک تک کوچه های این شهر اصن میدونی واسه فراموش کردنش از شهر رفتم ولی نمی دونستم که همیشه یه چیزی تو ذهنم حک میشه که یادم میاره یه روزی یکی تمام غرور و وجود و عشق ورزیدنمو له کرد و بهم گفت از زندگیم بکش بیرون ...
-حرفی نزد و ساکت شد.
سیگارمو روشن کردم اونم فندکمو ازم گرفت تا سیگارشو روشن کنه {-29-}


مَنـ
مَنـ
نظرسنجی میزارم میرم بخونم بعد ک اومدم توقع دارم بالای بیست تا باشع رخدادام:خسته....به منه خسته دلتون بسوزع:نگران
نظرسنجی ام نیس حالا:دی
میخام ببینم همه اونایی چ اینجا چ تو واقعیت برا بار اول ک با من اشنا شدن چ تصوری از من داشتن و حالا چ؟:)
دختر خوبی ام یا ارع؟:دی
این اخری خعلی مهمه:سوت
دیع خلاصع منتظرم....:ماچ
ضایع نکنین خواهشا:|

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1541622253315394_large.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

وقتی عاشقانه به طبیعت بنگری ..طبیعت هم عاشقانه در تو نگاه میکند ........
و تصویر تو رویای طبیعت ذهنم ........................

تُــــ
تُــــ
بنشین فقط یکبار با من، پای شعرم

با اینکه می لرزاندت سرمای شعرم



اینجا دما بیشینه اش هم زیر صفر است

باید که خورشیدی شوی بالای شعرم



در دست هایم لانه کن آهوی کوچک

در قلب من، در فکر من، هرجای شعرم



دنیا همین مجموعه ی محدود ما نیست

خط می خورد روزی شب از فردای شعرم



افکار منفی ذهنمان را خط خطی کرد

تا غم کشد سرپنجه بر سیمای شعرم



بیهوده یکسال از غزل درگیر تب بود

حیف از مضامینی که شد منهای شعرم



حالا که در قاموس ما دوری گناه است

با یک غزل برگرد فاطیمای شعرم



پوریا بیگی

___________________
محبوبه رو ک گوفتم...اینم از فاطیمایع قصه ی ما:خنده=))=))
@Elahe

・❥✿صَحــرآ❀❧
・❥✿صَحــرآ❀❧

s-h-k
s-h-k
محبوب من! تمام چیزی که ذهنم را مشغول کرده این است که حال تو و حال"چشمهایت" خوب باشد ...

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
4579d495-4f32-41f6-bad6-1ea5b5072003.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
شمابا هم میکنید ...نه پستی .نه حرفی ..اینجا سایت ..#مردگان خاموش نیست
[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
2Q== { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
....
. یاد تو در نقش بست .......
... وزخم کهنه .
.دوباره سر باز کرد
[لینک ]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
عکس-چادری-36.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
من در از صدایت بتی ساختم که هیج قدرت ویرانیش را ندارد...
سال هاست صدایت جای همه ی نبودن هایت را پر میکند .....
بت صدای من .
دلم گرفت.برای

فقط خدا
1463502810961898_large.jpg فقط خدا
ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﻂ ﻫﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﻡ.

ﺩﻭﺭ ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ،ﺯﯾﺮ ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ،ﻭ ﺭﻭﯼ ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ،
ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻂ ﻗﺮﻣﺰ،ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻂ ﺯﺭﺩ،ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻂ ﺳﺒﺰ...

ﺩﻭﺭ ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺧﻂ ﻗﺮﻣﺰ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻡ!
ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﻬﻤﯽ ﺍﺯ ﺣﺲ ﺧﻮﺑﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﺍﺝ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ.
ﺧﻮﺩﺑﯿﻦ ﻫﺎ ﻭ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻨﺪ.

ﺯﯾﺮ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﻂ ﺯﺭﺩ ﻣﯿﮑﺸﻢ!ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﮑﻠﯿﻔﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ!
ﻣﺜﻞ ﻓﺼﻠﻬﺎ ﺭﻧﮓ ﻋﻮﺽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﯼ ﻧﯿﺴﺖ؛
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﻭ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺗﮑﺬﯾﺒﺸﺎﻥ.

ﺭﻭﯼ ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﻭ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﺮﮔﻬﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﺧﻄﯽﻣﯿﮑﺸﻢ
ﺳﺒﺰ ﺳﺒﺰ ﺗﺎ ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺫﻫﻨﻢ ﺑﺎﺷﻨﺪ...
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ که ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻓﺮﻗﺸﺎﻥ ﻭ ﺧﺎﺹ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭ
ﻧﮕﺎﻩ ﻭ ﮐﻼﻣﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ.

ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﺩﻩ ﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ.
ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺎﺏ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻣﮋﻩ ﻫﺎ ﺁﻭﯾﺨﺖ ﺗﺎ ﺟﻠﻮﯼ ﭼﺸﻤﺖ ﺑﺎﺷﻨﺪ
ﺗﺎ ﻭﺟﺐ ﺑﻪ ﻭﺟﺐ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﺷﮑﺮﮔﺰﺍﺭ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﯽ.
ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﺳﺒﺰ ﺯﻧﺪﮔﯽ.:)

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو