یافتن پست: #دوست

Patrick
Patrick
حوصلم سر رف خب:خسته

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
من یاد گرفته ام ...
" دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... "

ولی نمی دانم چرا ...

خیلی ها ...

و حتی خیلی های دیگر ...

می گویند :

" این روز ها ...

دوست داشتن

دلیل می خواهد ... "

و پشت یک سلام و لبخندی ساده ...

دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده ...

دنبال گودالی از تعفن می گردند ...


Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
برف
همان دوستت دارم‌های باران است
که روی دستان سرد ابرها
باد کرده است...!

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم

ودر آن خواب بمیرم که تو آیی وبمانی..


Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
دوست داشتم معلم املای تو بودم
“دوستت دارم” را املا بگویم
و هی بپرسم : تا کجا گفتم؟!
تو بگویی :”دوستت دارم”
♡♡♡

فقط خدا
ab22081b8ad09bebae7aca039eb8ca76-425 فقط خدا
هیچكس را در زندگی مقصر نمی دانم...
از خوبان "خاطره" و از بدان "تجربه"میگیرم...! بدترین ها "عبرت" میشوند...!
وبهترین ها "دوست"

حرف اشتباهیست كه میگویند با هر كس باید مثل خودش رفتار كرد.
اگر چنین بود!!!
از منیت و شخصیت هر كس چیزى باقى نمیماند.
هركس هر چه به سرت آورد فقط خودت باش. اگر جواب هر جفایى بدى بود،
داستان زندگی ما خالى از آدم های خوب بود.
اگر نمیتوانى آدم خوبه‌یِ زندگی كسى باشى،
اگر براى یاد دادن تنها همان خوبى‌هایى كه خودت بلدى ناتوانت كردند،
اگر همان اندك مهربانیت را از بر نشدند،اگر خوبى كردى و بدى دیدى، كنار بكش!!!
اما بد نشو...
زیرا این تنها كاریست كه از دستت بر میاید. مهم نیست با تو چه كردند.
تو قهرمان زندگی خودت بمان تو آدم خوبه‌ى زندگی خودت باش
با وجدانت آسوده بخواب. سرت را پیش خدایت بالا بگیر.
و بخاطر همه چیز شاکر باش...:دعا:قلب:)

حلما
lover_20.jpg حلما
چرا بغل کردن حس خوبی به آدم میده ؟
چون در سمت راست بدن قلب وجود نداره و اونجا خالیه ولی وقتی کسی رو که دوست داری بغلش میکنی قلبش اون جای خالی رو پر میکنه و انگار که تو صاحب دو تا قلب شدی .

فقط خدا
فقط خدا
دوستان گرامی لطفا روی تبلیغات کلیک کنید:)باتشکر:):رز

dearyourselfd
1488955843451666_large.jpg dearyourselfd
**********يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ***********
در نتوان زد از گفت و شنید
........................................................................................
بر بساط نکته دانان شرط نیست...یا سخن دانسته گو ای مرد [لینک ]

رکسانا
رکسانا
انقد دوست دارم که
اخرین تیکه پیتزام
طرف سرد بالشم
و اخرین دونه سیب زمینیم
برای تو :))

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
دلم میخواهد زندگی را از زاویه ای دیگر ببینم.

دوست دارم نگاه هندسی به زندگی داشته باشم و محیط پیرامون خود را با دیدی نو محاسبه کنم.

دلم میخواهد مساحت عمرم را بسنجم و به شخصیتم شکل مناسبی بدهم.

میتوانم زندگی را مربعی فرض کنم که اضلاع ان را ایمان- هدف -امیدو عشق تشکیل داده اند یا مثلثی

که زاویه های ان علم-ایمان و انسانیت باشد.

میتوانم مرکز دایره حیاتم را انتخابهای خوب قرار دهم.

چرا سطحی بیندیشم؟

وقتی دوست دارم به افکار و زندگیم عمق دهم و میتوانم حجم معنویتم را افزون سازم.

من میتوانم از نقطه های خط عمرم خطی مستقیم در جهت خوبی و مهربانی ترسیم کنم.

من دلم میخواهد زندگیم بر قاعده پاکی استوار باشد.به موازات حق پیش بروم و زاویه دیدم باز باشد.

وقتی این قدر توانایی دارم چرا شکل غیر منتظم باشم و از میان خطوط خط های شکسته و منحنی را

برگزینم؟

من میتوانم منشوری باشم شفاف که از هر سو جلوه ای خاص دارد.

منشوری که نور را به راحتی تجزیه میکند و فضا را با رنگهای دلپذیر و جذاب محبت-امید-عشق-

عرفان و... می اراید.

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
خنجر از بیگانع خوردن سخت و درمان سخت تر
نیشخند دوستان اما دوچندان سخت تر

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
بیاین مشاعره کنیم:دی
ممنون اینقد توجه میکنین:خسته:جارو

Sajjad
Profile-of-boys-alone-46.jpg Sajjad
منتظرم....اما از رفتن خسته نشدم..همچنان ادامه میدهم...برای لحظه ای که آهنگ سفر کنم،با خانواده ام...به جایی که آرامش ذات انجاست....دوست دارم.،حتی اگر کلبه ای کوچک میان مخروبه ای باشد...دوست دارم...حتی اگر آغوشی باشد...دوست دارم.حتی اگر دستانی پیر باشد که بر آن ها بوسه خواهم زد.....آرامش...{-35-}

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
مانند شیشه ای که خریدار سنگ بود

این دل شکستن تو برایم قشنگ بود



رؤیای باشکوه رسیدن به ساحلت

آغاز خودکشی هزاران نهنگ بود



ماه شب چهاردهی که تصاحبت

چون حسرتی به سینه ی صدها پلنگ بود



خوشبخت آن دلی که برای تو می تپید

خوشبخت آن دلی که برای تو تنگ بود



تو: یک جهان تازه پر از صلح و دوستی

من : کشوری که با همه در حال جنگ بود



با من هر آنچه از تو بجا ماند نام بود

از من هر آنچه بی تو بجا ماند ننگ بود



پایین نشسته ام که توبالا نشین شوی

این ماجرا حکایت الاکلنگ بود...



رضا نیکوکار

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو