یافتن پست: #دعوت

iraj
iraj
می خواهمت !

در یک شب رویایی

آن هنگام که نفسهایمان

با هم در آمیخته شد !

و نبضِ تند دوست داشتن

در عمقِ جانم جاری شد !

و عشق را

که تنها می توانستم در آغوش تو بیابم !



شبیه یک قدیسه

که به رسالت دین اَش دعوت شده باشد !

من مؤمنم، به لبانت

به شریعتِ تنت

و غمگین از این همه زیبایی !

iraj
iraj
بیا و مرا به روشنایی یک شب شیشه ای پیدا کن .

در آن هنگام که دستانم

امید زیستن را با تمام وجودش می فشارد.

و چشمانت

که از آغازِ این خواستن با من تلاقی می کند .

من از رنج های بی واهمه می ترسم

از اُمیدهای واهی

از نگرشِ بین این دو

که کدام یک را باید انتخاب کنم؟

بیا و مرا دعوت کن

به روشنایی چشم هایت .

جایی میان بودن و ماندن

جایی که تو را پیدا کنم

و به لحظه ای که دوباره از تو آغاز شوم.

s-h-k
s-h-k
برای کسی که رفته دعوتنامه نفرست حتی در ذهنت
کسی که رفته رفته
حتی اگر هم برگردد باز بوی رفتن می دهد
پس فقط فراموشش کن ببین
پشت سر اونی که رفته زانو زدن اشتباست
نماز میت سجده ندارد

iraj
iraj
در من هنوز شعری از تو به جا مانده

که نه دیگر می شود آن را در ظلمت شب

و نه با اولین طلوع سپیده دم پیدا کرد !

این زن چه خوب می داند

که چشم هایت

تمام قافیه های دلم را دزدیده است.

بیا و این بار از تمام قافیه های این شعر عبور کن

و مرا به اولین طلوع خورشید دعوت کن

به لحظه ی رویش گل های نرگس

به اولین قرارهای خیس ماهی های عاشق

بیا و این بار تو مرا دعوت کن

iraj
iraj
می خواهمت !

در یک شب رویایی

آن هنگام که نفسهایمان

با هم در آمیخته شد !

و نبضِ تند دوست داشتن

در عمقِ جانم جاری شد !

و عشق را

که تنها می توانستم در آغوش تو بیابم !



شبیه یک قدیسه

که به رسالت دین اَش دعوت شده باشد !

من مؤمنم، به لبانت

به شریعتِ تنت

و غمگین از این همه زیبایی !

iraj
iraj
بهت قول دادم

که وقتی موهایت از مقابلم می‌گذرند بی‌تفاوت باشم
اما آن‌گاه که همچون موج شب سر راهم قرار گرفتند

فریاد زدم
قول دادم وقتی که اشتیاق درونم را در هم فشرد،

چشمانت را نادیده بگیرم
اما وقتی دیدمشان که اطرافم را ستاره باران کردند
آه کشیدم
قول دادم که دیگر برایت نامه نفرستم
اما -علی رغم تصمیم- نوشتم
قول دادم در هیچ جایی که تو باشی من نباشم
اما وقتی با خبر شدم که شام دعوتی من هم آمدم
قول دادم که دیگر دوستت نداشته باشم
اما کی کجا و چگونه قول دادم؟ نمی‌دانم
من از شدت صداقت دروغ گفتم
و خدا را شکر که دروغ گفتم.

【wolf】
【wolf】
@ali31 سلام داچ چیطوری؟؟:دود

الهـــــــــــــــــــــــه ژون
الهـــــــــــــــــــــــه ژون
بیا تو گروه بعضو دیع-عصبیم- @Nazi

Negar
Negar
کاش پاک نمیکردی:)

65 دیدگاه
1397/08/6 - 20:42 توسط موبایل · ۲ موافق

65 دیدگاه
فقط خدا
فقط خدا
دعوت شدم برا راهیان نور کرمانشاه ولی برنامم جور درنیومد که برم{-109-}{-118-}{-128-}:ای خدا

Negar
Negar
@Elahe

خاک تو سرت با این فانتزیات:|

ولی ایشالا عروسی زینب با هم اینو میگیم:رقص

56 دیدگاه
1397/07/20 - 22:02 توسط موبایل · ۲ موافق

56 دیدگاه
گـمـشـده
گـمـشـده
@1999zahra_hejab
@zahra_hejab
@atr_hejab2
@r_r_z

سلام ، خوش اومدین:گل:)

گـمـشـده
گـمـشـده
توی فیلم crazy for you .
پسره سادیسم خالخالی داشت !
هر خالخالی میدید باید آدم میکشت تا آروم شه‌ ..
عاشق ی دختره میشه ..
با هم کلی وقت میگذرونن ب هم وابسته میشن عاشقتر میشن ..
دختره پسررو دعوت میکنه خونش ..
دختره لباسش خال‌خالی بوده؛
دیوارها خونشم خال‌خالی بوده ..
کلن خالخالی دوست داشته!..
پسره ی چنگالو ی چاقو از رو میز برمیداره ب دختره میگ تو واقعا عاشقه منی؟
دختره میگه خب اره
بعدش همه جا تاریک میشه صدا جیغ میاد ..
صحنه میره رو یه هوای بارونی
دو نفر زیره ی چتره خال‌خالیَن ..
یه دختره ک لباس خال‌خالی پوشیده
با پسری ک چشماشو کور کرده ..♥

هادی
هادی
همکاران بنده تو اپلیکیشن فال - پس کی محتوا تونو تحویل میدین؟؟؟
همکار بنده تو اپلیکیشن آزمون @lost چند درس نوشتین؟ بدین اپ هاشونو بزنیم

فقط خدا
فقط خدا
رو تبلیغات کلیک کنید لطفا-گل-


@hadi
@pauez
@sohabanoo
@zira
@Mehrabeh
@helma
@EDRIS
@abolfazllll
@hejab
@payam158
@Taheram
@voroojak
@lost
@a-m-1400
@atr-hejab84
@Gelare
@Danial80
@ma-stay
@wolf
@Elahe
@sahel
@m-a
@ali31
@Sad100
@mojtabaaaaaaaaaaa
@parmiss
@ESTEGHLALI

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو