یافتن پست: #دریا

【wolf】
【wolf】
من شبیه کوهم امّا از وسط تا خورده ام

تو تصوّر می کنی چوبِ خدا را خورده ام



نه! خیال بد نکن، چوب خدا اینگونه نیست

من هرآنچه خورده ام از دست دنیا خورده ام



ساده از من رد نشو ای سنگدل، قدری بایست

من همان « فرش ِ گران سنگم » ، فقط پا خورده ام



قطره ام امّا هزاران رود ِ جاری در من است

غرق در دلشوره ام انگار دریا خورده ام



دائما در حال تغییرم ، بپرس از آینه

بارها از دیدن تصویر خود جا خورده ام





شاعر: ناشناس

【wolf】
【wolf】
قسم به عشق ، که گمگشته ی دلم بودی
اگر کنار تو بودم ، مکملم بودی

به خاک مشترک و پاک هر دو مان سوگند
من از وجود تو بودم ، تو از گلم بودی

بدون دیدن روی تو ، عاشقت بودم
درون قاب دل آخر ، شمایلم بودی

برای یافتنت ، دل زدم به دریاها
تو آرمان رسیدن به ساحلم بودی

دلم نوشته نت عشق را به پنجه ی تو
که پنج_گانه ی خط های حاملم بودی

هزار چرخ خطا زد فلک ، که تا امروز
نبینمت که همین جا ، مقابلم بودی

اگر که بخت ، کمی مهربان تر از این بود
به روی شانه ی خالی ، حمایلم بودی. ..



ناشناس ؟؟؟

سکوت شب
سکوت شب
حکایت باران بی امان است
این گونه که من
دوستت می‌دارم
شوریده‌ وار و پریشان باریدن
بر خزه‌ ها و خیزاب‌ ها
به بی‌ راهه و راه‌ ها تاختن
بی‌ تاب، بی‌قرار
دریایی جستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
حکایت بارانی بی‌ قرار است
این گونه که من دوستت می‌ دارم

【wolf】
【wolf】
خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید

و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید



رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست

چه سر وقت مرا هم به سر وعده کشید



به کف و ماسه که نایاب ترین مرجان ها

تپش تبزده نبض مرا می فهمید



آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد

مثل خورشید که خود را به دل من بخشید



ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم

هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید



خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد

ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید



من که حتی پی پژواک خودم می گردم

آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید



محمدعلی بهمنی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
با همه ی بی سر و سامانی ام

باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنی ام

دلخوش گرمای کسی نیستم

آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سال ها

تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم

تا که بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه می دانمت

خوب ترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن! ابر مرا باز کن

دیر زمانی است که بارانی ام

حرف بزن، حرف بزن، سال هاست

تشنه ی یک صحبت طولانی ام

ها به کجا میکشی ام خوب من ؟

ها نکشانی به پشیمانی ام



محمدعلی بهمنی

{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم

حتّی اگر به دیده رویا ببینیم

من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست

بر این گمان مباش که زیبا ببینیم

شاعر شنیدنی است ولی میل ،‌ میل توست

آماده ای که بشنوی ام ، ‌یا ببینیم

این واژه ها صراحت تنهایی من اند

با اینهمه ، مخواه که تنها ببینیم

مبهوت می شوی اگر از روزن ات ، شبی

بی خویش ، در سماع غزل ها ببینیم

یک قطره ام ، و گاه چنان موج می زنم

در خود ، ‌که ناگزیر ی ، دریا ببینیم

شبهای شعر خوانی من بی فروغ نیست

اما تو با چراغ بیا تا ببینیم





محمد علی بهمنی

از کتاب "شاعر شنیدنی است"{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

سکوت شب
سکوت شب
شب من پنجره ای بی فردا / روز من قصه ی تنهایی ما / مانده بر خاک و اسیر

ساحل / ماهی ام ، ماهی دور از دریا

سکوت شب
سکوت شب
می توان بارها سوخت ...
اما آتش نشد ...
دریای طوفانی شد ...
اما سیل نشد ...
بارها شکست ...
اما دشنه نشد...
می توان در درون بهم ریخت ...
پیچید ...
نالید ...
ویران شد ...
می توان روبروی چشمان مردم ...
هزار تکه شد ...
و کسی شکسته هایت را ندید...
اما فقط در خلوت خویش...
می توان دوباره ...
متولد شد...!!!

سکوت شب
سکوت شب
وقتی می خواهی بروی

آسمان، صاف است

راه ها، هموار

ترن ها مدام سوت می کشند

همین طور

کشتی ها

اما وقتی می خواهی بیایی

دریاها، طوفانی می شوند

آسمان ها، ابری

و راه های زمینی را نیز

برف می بندد

سکوت شب
سکوت شب
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست !
درین ساحل که من افتاده ام خاموش .
غمم دریا , دلم تنهاست .
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست !
خروش موج , با من می کند نجوا ,
که : هر کس دل به دریا زد رهایی یافت !
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت …
مرا آن دل که بر دریا زنم , نیست !
ز پا این بند خونین بر کنم نیست ,
امید آنکه جان خسته ام را ,
به آن نادیده ساحل افکنم نیست !

سکوت شب
سکوت شب
پایان یکی ست، پنجره ی آسمان یکی ست
خورشید بین این همه رنگین کمان یکی ست
ما دست داده ایم به هم، چشممان به اوج…
ما را به سمت دست خدا نردبان یکی ست
هم مَسلکیم، قامتمان پیش حق دو تاست
تا روز حشر، قبله ی ایمانمان یکی ست
هنگام همکلامی معشوق، بین ما
در سجده و رکوع و تشهد، زبان یکی ست
پیرانمان نصیحتمان کرده اند و ما
آموختیم عاقبت داستان یکی ست:
تکبیرگو به کشتن تکفیر می رویم
سنگر یکی ست، دشمن این دودمان یکی ست
قرآن سپرده است به ما: «لا تَفَرَّقُوا»
منشور عشقبازی ما در جهان یکی ست
دریا برای ماست نترسیم از مسیر
پایان رودهای مداوم روان یکی ست

سکوت شب
سکوت شب
لب دریا… نسیم و آب و آهنگ …

شکسته… ناله های موج … بر سنگ.

مگر دریا دلی … داند … که ما را…

چه توفان ها ست … در این سینه تنگ !

تب و تابی ست … در موسیقی آب

کجا … پنهان شده ست … این روح بی تاب

فرازش … شوق هستی … شور پرواز…

فرودش : غم … سکوتش : مرگ ومرداب …!

سپردم … سینه را … بر سینه کوه

غریق بهت جنگل های انبوه …

غروب بیشه زارانم … در افکند

سکوت شب
سکوت شب
صدای موجت ای دریا !
برایم شعر زیبایی ست
پراز راز و پراز لذت
همانند معمایی ست

صدف می ریزی از خوبی
به روی ساحلت هرروز
و بوی تازه می گیرد
ازاین خوبی، دلت هرروز

در آغوش تو ماهی ها
تمام لحظه ها شادند
به زیر آب و روی آب
همیشه شاد و آزادند

پرستوهای دریایی
که خیلی عاشق موجند
نشسته گاه برساحل
و گاهی نیز در اوجند

تو ای دریا ! برای ما
بخوان شعر قشنگت را
به روی ماسه جاری کن
صدای رنگ رنگت را

سکوت شب
سکوت شب
می دونی دریا چرا دریا شد؟
به خاطر موجاش
اگه موج نداش هیچ و قت دریا نمی شد
من یه دریام و تو موج های منی{-57-}

سکوت شب
سکوت شب
شنیده بودم می گفتن هر وقت دلت تنگ شد
برو کنار ساحل دریا آدم رو آروم میکنه
اما بعد فهمیدم
معرفت بعضی آدما حتی دریا رو هم آروم میکنه

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو