یافتن پست: #خم

گـمـشـده
IMG_20181015_170106_269.jpg گـمـشـده
:|

:خسته

گـمـشـده
گـمـشـده
@hadi :چای
@hejab :چای
">@zira :چای
">@Elahe :چای

بفرمایید چایی:خسته این همه فعالیت نکنین هلاک میشین:خسته

گـمـشـده
گـمـشـده
همه چیز داشت خوب پیش می رفت
تا اینکه بزرگ شدیم!:خسته

سکوت شب
سکوت شب
دیشب اندر خم آن کوچه که شاعر میگفت
به هواخواهی تو تن به تن باد زدم
زان که چنگی به سر زلف سیاهت زده بود
از سر بخل دوصد مرتبه فریاد زدم?

【wolf】
【wolf】
این روزها ، تلخم
دست برداشته‌ام از توجهِ بی‌ وقفه به حضور آدم ها
پرهیز می‌‌کنم از ثبتِ
وجود‌هایی‌ که ماندگاری ندارند…
این روزها ، تلخ تر از همیشه
از همه ی آدم‌ها بریده ام !

{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

دیوآنه_:)
دیوآنه_:)
@khaterah
اگه واقعنی تولدته
پس تولدتـــــــــ مبارکـــــــــــ دخمل-مال تو-
{-21-}{-81-}{-97-}{-97-}{-97-}{-111-}{-111-}{-115-}{-115-}{-142-}{-142-}{-171-}{-171-}{-171-}{-171-}{-168-}{-168-}{-180-}{-134-}{-125-}{-125-}{-96-}{-96-}{-96-}{-96-}{-69-}

【wolf】
【wolf】
از زندگی، از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم

آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشی تقویم روی میز

وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود...

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام...

تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید...

از حال من مپرس که بسیار خسته ام



محمدعلی بهمنی
{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
من زنده بودم اما انگار مرده بودم

از بس که روزها را با شب شرمده بودم

یک عمر دور و تنها تنها بجرم این که

او سرسپرده می خواست ، من دل سپرده بودم

یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم

از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم

در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد

گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم

وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد

کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم



محمد علی بهمنی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم

کسی انگار می خواهد ز من، تا با تو بنشینم



تن یخ کرده، آتش را که می بیند چه می خواهد؟

همانی را که می خواهم، ترا وقتی که میبینم



تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی

و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم



تو آن شعری که من جایی نمی خوانم، که میترسم

به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم



زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟

چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟



نباشی تو اگر، ناباوران عشق می بینند

که این من، این من آرام، در مردن به جز اینم



محمد علی بهمنی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم

کسی انگار می خواهد ز من، تا با تو بنشینم



تن یخ کرده، آتش را که می بیند چه می خواهد؟

همانی را که می خواهم، ترا وقتی که میبینم



تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی

و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم



تو آن شعری که من جایی نمی خوانم، که میترسم

به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم



زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟

چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟



نباشی تو اگر، ناباوران عشق می بینند

که این من، این من آرام، در مردن به جز اینم



محمد علی بهمنی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

سکوت شب
سکوت شب
يک شب، باد با تو خوانده بود

يک شب که تو بر دامنت می گريستی

پرنده از تو می گفت

موج از انبوه زخم نمک

آب از تهی شدن

اما کسی مرا به فصل تنهايی تو نخوانده بود.

صحرآ|مآمآنیه سآینآیی ها:)
صحرآ|مآمآنیه سآینآیی ها:)
سلام عشقای مامان :دی

76 دیدگاه
1397/07/24 - 15:00 توسط موبایل · ۲ موافق

76 دیدگاه
دیوآنه_:)
دیوآنه_:)
دقیقا تو پی وی چی میگین؟ خا ب منم بگین:(
خیلی ساکتینا:|

فقط خدا
فقط خدا
دوستان گرامی کلیک رو تبلیغات فراموش نشه لطفا{-137-}{-69-}ممنون{-153-}



گـمـشـده
گـمـشـده
گاهـــــــے
براے رهاشدن از زخم هاے زندگے باید بخشید
و گذشتـــــ ....

میدانم ڪه بخشیدن ڪسانے ڪه از آنها زخم خورده ایم ، سخت ترین ڪار دنیاست ...
ولـــــــے ،
تا زمانے ڪه هر صبح چشمان خود را با ڪینه بازڪنیم ؛
و آدمهاے خاطرات تلخ را زنده نگه داریم ؛
و در ذهن خود هر روز محاڪمه شان ڪنیم ...
رنگ آرامـــــــش را نخواهیم دید

گـــــــاه ،
چشم ها را باید بست
و از ڪنار تمام بد بودنها گذشتـــــ ....:)

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو