یافتن پست: #خلوت

مهرابه
مهرابه
اینجا انقد خلوته ک میشه با هرچی و هیچی واردش بشی{-64-}

مهرابه
مهرابه
بسیار سال ها گذشت تا بفهمم
آن که در خیابان می گرید
از آن که در گورستان می گرید، غمگین تر است !
سال ها گذشت ...
و من از خیابان های بسیار ،
از گورستان های بسیاری گذشتم
تا فهمیدم آن که حتی در خلوت خانه خویش نمی تواند بگرید
از همه اندوه ناک تر است !


@dark_mind_me

shadi
shadi
چرا پست نمیذارین بی ادفا {-54-}
داداش منو تهنا گذاشتین:|{-39-}

artadoor
artadoor
سایبان

محافظت از نور ناخواسته خورشید، خواسته ای قدیمی در همه جا بو ویژه کشور آفتاب خیز عزیزمان ایران است.

روش های قدیمی تر مثل چادرها، حصیرها خیلی زود در برابر نور خورشید فرسوده میشوند. امروزه میتوان سایبان های مدرن با سازه های بسیار مقاوم و پارچه هایی که در برابر آفتاب عمر بیشتری دارند را جایگزین کرد.

. اینکه آیا میخواهید بر روی پنجره های ساختمان نصب بشود یا در محیط کوچک حیاط خلوت و یا در حیاط اصل ساختمان، گزینه های مختلفی را در مقابل شما قرار می دهد.

ویژگی های سایه بان خوب :

دارای قابلیت تنظیم شیب سایبان تا 45 درجه[*]تنوع در رنگ و طرح پارچه[*]ضد آب و ضد اشعه مضر خورشید[*]استفاده از موتورهای توبولار (داخل شفت رونده)[*]دارای سیستم خلاص کن دستی در زمان قطعی برق[*]قابلیت کار با باطری در زمان قعطی برق[*]عملکرد آسان در باز و بسته شدن توسط ریموت، کلید یا وسایل ارتباطی مانند تلفن همراه [لینک ]

دیدگاه
1396/07/25 - 09:46 ·

دیدگاه
هادی
هادی

خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن ،

ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن !


سارا
سارا
حوصلم پوکیددددد

هادی
هادی


صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم
شهریار

وارش
وارش
سلام...
اینجا چه جور جاییه ؟{-43-}{-36-}

shadi
shadi
حالا ک چهار نفر اینجاس
سلام:|

حلما
حلما
چه لذتی بالاتر از این که دور از فضای مجازی با یارت به همراه همان گوشی های قدیمی فکستنی خلوت کنی و با کلمه به کلمه پیامک های کوتاه همدیگر را طولانی به مدت یک عمر از راه دور به آغوش بکشید ..
:حلما

حلما
حلما
دیری است قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است
دریا اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم مرا تو آزردی
دریا سرنوشتم را به یاد آور
دنیا سرگذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرق در رازم

گم شدم در غربت دریا
بی نشون و بی هم آوازم

می روم شب ها به ساحل ها

تا بیابم خلوت دل را

بوی موج خسته ی دریا

مینویسم اوج غم ها را
دریا اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم تو آزردی
دریا سرنوشتم را به یاد آور

دنیا سرگذشتم را مکن باور

Hana
Hana
خوش است خلوت اگر يار يار من باشد

هادی
هادی
تا كه خلوت ميكنم با خود؛ صدايم ميكنند!
بعد ؛از دنيای خود كم كم جدايم میكنند!

گوشه گيری انتخابی شخصی خودخواسته است
پس چه اصراری به ترک انزوايم میكنند!

مثل آتشهای تفريحم كه بعد ازسوختن
اغلبِ مردم به حال خود رهايم میكنند!

ای بميری!لعنتی!كُشتی مرا با شعرهات
مردم اين شهر اينگونه دعايم ميكنند!!!

احتمالاً نسبتي نزديك دارم با «خدا»
مردم اغلب وقت تنهايی صدايم ميكنند !

مثل خودكاری كه روی پيشخوان بانک هاست
با غُل و زنجير پايم جابجايم ميكنند!

هادی
photo_2017-08-11_20-21-30.jpg هادی
امام موسی کاظم (ع):

در خلوت، از خدا شرم کنید همانگونه که در آشکار از مردم شرم دارید

هادی
هادی
شعري زيبا در مورد خدا,شعر خدا

پيش از اينها فکر مي کردم که خدا
خانه اي دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس خشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج و بلور
بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برف کوچمي از تاج او
هر ستاره، پولکي از تاج او

اطلس پيراهن او، آسمان
نقش روي دامن او، کهکشان

رعدو برق شب، طنين خنده اش
سيل و طوقان، نعره توفنده اش

دکمه ي پيراهن او، آفتاب
برق تيغ خنجر او مهتاب

هيچ کس از جاي او آگاه نيست
هيچ کس را در حضورش راه نيست

بيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خدا در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين
خانه اش در آسمان، دور از زمين

بود، اما در ميان ما نبود
مهربان و ساده و زيبا نبود

در دل او دوست جايي نداشت
مهرباني هيچ معنايي نداشت

هر چه مي پرسيدم، از خود، از خدا
از زمين، از آسمان، از ابرها

زود مي گفتند: اين کار خداست
پرس وجو از کار او کاري خداست

شعر خدا,شعر درباره خدا,شعر درباره ی خدا

هرچه مي پرسي، جوابش آتش است
آب اگر خوردي، عذايش آتش است

تا ببندي چشم، کورت مي کند
تا شدي نزديک، دورت مي کند

کج گشودي دست، سنگت مي کند
کج نهادي پاي، لنگت مي کند

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو