یافتن پست: #حیرانی

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
من سایه ای از نیمه پنهانی خویشم

تصویر هزار آینه حیرانی خویشم



صد بار پشیمانی و صد مرتبه توبه

هر بار پشیمان ز پشیمانی خویشم



عالم همه هرچند که زندان من و توست

از این همه آزادم و زندانی خویشم



تا در خم آن گیسوی آشفته زدم دست

چون خاطر خود جمع پریشانی خویشم



فردایی اگر باشد باز از پی امروز

شرمنده چو حافظ ز مسلمانی خویشم.....



قیصر امین پور

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم



آوار پریشانــی‌ست ، رو ســوی چـــه بگریزیم؟

هنگامه ی حیرانی‌ ست، خود را به که بسپاریم؟



تشویش هزار " آیا"، وسواس هزار "اما"

کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم



دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه‌ ست

امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم



دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی‌ بریم، ابریم و نمی‌ باریم



ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند کــه بیدارید؟ گفتیم کـه بیداریم



من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم



حسین منزوی

هادی
photo_2017-12-22_10-26-22.jpg هادی
با زلزله در هراس و در بیم شدیم
در فکر فرائض و تعالیم شدیم
گفتیم که فکر آخرت باید بود
چون رفت ،همان کسی که بودیم شدیم


امیر عبادی
امیر عبادی
توتِ تابستانِ تو، طعمِ گَسِ پاییزِ من...
کی به پایان می رسد نازِ تو و پرهیزِ من؟

گوشه ای از اصفهان، زاینده رودِ گریه ام
نیست شورِ شمس، در حیرانیِ تبریز من

مثلِ کفشی تنگ، یا پیراهنی کوچک شده
بی تو این دل، این دلِ از جست و جو لبریزِ من

ای لبانت لانه ی مرغانِ تردید و سکوت !
چیست جز این واژه هایِ ساده، دستاویز من؟

رسمِ عشقِ روزگار این است، باید بگذری
زیرِ چترِ دیگری، در بارشِ یکریزِ من ...

هادی
هادی
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟



روزگاری من و او ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم
بسته سلسله سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود



نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم



عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سروسامان دارد



چاره اینست و ندارم به از این رای دگر
که دهم جای دگر دل به دل آرای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر
بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود
من بر این هستم و البته چنین خواهد بود

sayad
727999_orig6.jpg sayad
ای رقیه عازموخ کوی وفایه دور گیداخ
باتما بو ویرانه یرده کربلایه دور گیداخ
زینبم مجنون عشقم گوئیا دیوانیم
سندن آیریلماخ چتیندور آیرلوخ حیرانیم
*************************
جامانده های کربلا
متوسل به
جاماندیه کاروان حضرت زینب(س)

s-h-k
s-h-k
ای ناخدا آهسته تر،بارانی ام،طوفانی ام
موجی به ساحل مانده ام،افتاده ام،زندانی ام

تنهاترین تنهای شهر،آن پادشاه عشق شد
نادیده عاشق میشوم، شاعر شدم،عرفانی ام

چشمم چو برگ کوچکی،هجرش چو شبنم میشود
با هر نسیم صبح دم،کوچک ترین بارانی ام

خورشید از تنهاییش،ابری گرفته در برش
از سایهٔ این ابرها،روشن شدم،نورانی ام

یوسف به چاه افتاده و یعقوب نابینا شده
یعقوبِ یوسف نیستم،هم شهری ام،کنعانی ام

با هر اذان دل میرود،کعبه به سویش میشود
ماندم میان قبله ها،گم گشته در حیرانی ام

در این تلاطم های دل،او کشتیِ جانم شده
ای ناخدا آهسته تر،بارانی ام،طوفانی ام

دیدگاه
1393/12/23 - 03:37 ·

دیدگاه

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو