یافتن پست: #حواست

مونا یزدی
مونا یزدی
خواهرم هست! این چًٍاٍٍدًًرًٍ که سَر کرده اي براي Like گرفتَن نیســت... با چادر حضرت زهراعلیهاسلام در میدانهای مجازي جُولانْ نده...

هادی
هادی
متن آهنگ الکی از سیاوش قمیشی

من فقط عاشق اینم، حرف قلبتو بدونم
الکی بگم جدا شیم، تو بگی که نمیتونم
من فقط عاشق اینم، بگی از همه بیزاری
دو سه رو پیدام نشه تا، ببینم چه حالی داری
من فقط عاشق اینم، عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم، تا بجای تو بمیرم
من فقط عاشق اینم، روزایی که با تو تنهام

کار و بار زندگیمو، بزارم برای فردام
من فقط عاشق اینم، وقتی از همه کلافم
بشینم یه گوشه دنج، موهای تورو ببافم
عاشق اون لحظه ام که، پشت پنجره بشینم
حواست به من نباشه، دزدکی تورو ببینم
من فقط عاشق اینم، عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم، تا بجای تو بمیرم​

مهرابه
مهرابه
لطفا حواستان به دست هایی که میگیرید باشد...
زمانه بعد از شما دست های خالی شان را
پر میکند
گاهی با "قلم"
گاهی با "سیگار"
و بیچاره کسی که هر دو دستش
پر شده باشد...

• سحر رستگار

سیده شهید حجّاری
سیده شهید حجّاری
i
❗️حواستان هست؟
❗️تاریخ را مطالعه کرده اید؟

به "زبیر بن عوام" میگفتند «سِیفُ الاسلام»! فقط زبیر در روز ضربه خوردن حضرت زهرا "سلام الله علیها"، دست بر قبضه شمشیرش برد. آیا میدانید چه گره هایی را در راه اسلام باز کرد؟ اما…

به "عبدالرحمن بن ملجم مرادی" می گفتند شیعه امیرالمومنین، خودش به امیرالمومنین گفت حب و عشق تو، در خون و رگ من وجود دارد؟؟؟!!! اما…

و"شمر بن ذی الجوشن" جانباز جنگ صفین بود و در این جنگ تا شهادت هم پیش رفت!!! اما…

هیچ می دانستید وقتی در کربلا وارد گودال قتلگاه شد؛ زانوهایش را بسته بود؟
بدلیل اینکه آنقدر نماز شب خوانده بود، زانوانش پینه شتری بسته بودند.

آیا میدانستید "عمربن سعد" روز عاشورا نماز صبح را که تمام کرد، گفت: "قربة الی الله" و اولین تیر را به سوی خیام "سیدالشهدا"
می دانستید همه آنهایی که به کربلا آمدند، مسلمان بودند، نماز می خواندند و روزه می گرفتند و سایر واجبات دینی را نیز انجام می دادند؟؟؟!!!
همگی با نیت "قربة الی الله" آمدند برای کشتن " سیدالشهدا"...

"زهیر بن قین"عثمانی

هادی
هادی
این هک شدن برا من با تموم شدن حجم اینترنت همراه بود :D چون نمیتونم تمدیدش کنم باید از حضورتون خداحافظی کنم تا آخر این ماه همینجوری درحد یه نگا میام ساینا :D

لطفا روی تبلیغاتا کلیک فراموش نشه ، حواستونم به سایت باشه :)

fatima
zc4z_photo_2016-07-01_01-22-58.jpg fatima
حواست به زندگی خودت باشه{-35-}

born78
خدا (76).jpg born78
خدایا..!
حسی به من می گوید...
وقتی تو ما را امتحان می کنی...
پس حواست به ما هست...
پس مواظبمان هستی...
یعنی ولمان نکرده ای...
همه ی این ها یعنی...
ما برایت مهم هستیم...
و این خیلی ارزش دارد...
خیلی...

fatima
fatima
@hadi این ترمی که تموم بشه ترم جدیدشرو بشه ترم چندمیشین چن وااحد پاس کردین؟{-29-}کلا ترم ترم شد {-7-}

khatereh
812722226_11709.jpg khatereh
عشق برتر... یه روز داشتم تو خیابون میرفتم،نمیدونم کدوم خیابون کجای فلان شهر...یکسی که اصلا تو حال خودش نبود محکم خورد بهم گفتم اوووووووووووه حواست کـــــــجاست عـــــــــــمو؟!!!یه نگاهی بهم کردو آروم بهم گفت:عذرمیخوام داداش خیلی داغونم حواسم نبود توروقرآن شرمنده...منم که سرم تب میکنه با ادمای داغون حرف بـــــــــــــزنم!!!گفتم:حالا داداش چیشده بهم ریختی ؟چیکاره ای؟!!!یه نخ سیگار دراوردو فندک زدزیرش وگفت:تاحالا عاشق شدی؟...تاحالالپت از نداری جلوش گل انداخته؟!!!باخنده گفتم:جوووووووونیــــــــــونداریش ...گفت:من عاشق یه زن شوهردارم...حرفشو قط کردمو گفتم نگاه کن داداش نداشتیم دیگه تو این موردا نیستم!!گفت: امروز مرد!!!خندیدم گفتم:بهتردیگه داداش راحت شدی حاجی خعلـــــــــــــــــی ناجوره انصافازن شوهر دارخدایی!!!یه قطره اشک از گوشه ی چشمش لیز خوردوآروم بهم گفت:امروز بی مادر شدم!!!!...امروز بی مادر شدم!!!!یه دفعه اب سردو ریختن روم...محکم بغلش کردمو گفتم:داداشم غلط کردم... ب سلامتی مادرا...{-38-}{-60-}

born78
born78
اگر بیرون ببینیش

یحتمل سرت رو پایین میندازی ‌
و عبـــــور میکنے ⇦

↤اینجا چطور؟ (دنـــیای مجازی رو میگــم)
حواستـــــ هست !!!

‌‌امان ز لحظـــــه ی غفلتـــــ

که شاهدم هستے...


یا زهرا (س)
یا زهرا (س)
پنجاه و دوم داستان دنباله دار فرار از جهنم: و من عاشق شدم

.
اواخر سال 2011 بود ... من با پشتکار و خستگی ناپذیر، کار می کردم و درس می خوندم ... انگیزه، هدف و انرژی من بیشتر شده بود ... شادی و آرامش وارد زندگی طوفان زده من شده بود ... شادی و آرامشی که کم کم داشت رنگ دیگری هم به خودش می گرفت ... .
.
چند وقتی می شد که به باتون روژ و محله ما اومده بودن ... دانشگاه، توی رشته پرستاری شرکت کرده بود ... شاید احمقانه به نظر می رسید اما از همون نگاه اول، بدجور درگیرش شدم ... زیر نظر گرفته بودمش ... واقعا دختر خوب، با اخلاق و مهربانی بود ...
.
.
من رسم مسلمان ها رو نمی دونستم ... برای همین دست به دامن حاجی شدم ... اون هم، همسرش رو جلو فرستاد ... و بهتر از همه زمانی بود که هر دوشون به انتخاب من احسنت گفتن ...
.
.
حاجی با پدر حسنا صحبت کرد ... قرار شد یه شب برم خونه شون ... به عنوان مهمان، نه خواستگار ... پدرش می خواست با من صحبت کنه و بیشتر با هم آشنا بشیم ... و اگر مورد تایید قرار گرفتم؛ با حسنا صحبت می کردن ...
.
.
تمام عزمم رو جزم کردم تا نظرش رو جلب کنم ... اون روز هیجان زیادی داشتم ...

یا زهرا (س)
یا زهرا (س)
چهل و نهم داستان دنباله دار فرار از جهنم: اولین نماز
.
چند هفته، حفظ کردن نماز و تمرینش طول کشید ... تک تک جملات عربی رو با ترجمه اش حفظ کرده بودم ... کلی تمرین کردم ... سخت تر از همه تلفظ بود ... گاهی از تلفظ هام خنده ام می گرفت ... خودم که می خندیدم بقیه هم منفجر می شدن ...
.
می خواستم اولین نماز رو توی خونه خودم بخونم ... تنها ...
.
.
از لحظه ای که قصد کردم ... فشار سنگینی شروع شد ... فشاری که لحظه لحظه روی قفسه سینه ام بیشتر می شد ...
.
وضو گرفتم ... سجاده رو پهن کردم ... مهر رو گذاشتم ... دستم رو بالا آوردم ... نیت کردم و ... الله اکبر گفتم ...
.
.
هر بخش رو که انجام می دادم همه گذشته ام جلوی چشمم می اومد ... صحنه های گناه و ناپاک ... هر لحظه فشار توی قلبم سنگین تر می شد ... تا جایی که حس می کردم الان روح از بدنم خارج میشه ... تک تک سلول هام داشت متلاشی می شد ... بین دو قطب مغناطیسی گیر کرده بودم و از دو طرف به شدت بهم فشار می اومد ... انگار دو نفر از زمین و آسمان، من رو می کشیدند ...
.
.
چند بار تصمیم گرفتم، نماز رو بشکنم و رها کنم ... اما بعد گفتم ... نه استنلی ... تو قوی

سیده شهید حجّاری
سیده شهید حجّاری
ديدین بيسکويیت ميزنین توو چایی

همش بايد حواست باشه وا نره !

.
.
.
.

ساقه طلايی رو زدم انگار نه انگار

ليوان خشک شد

صفحات: 1 2 3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو