یافتن پست: #حقیقت

iraj
iraj
“تو را دوست دارم”
و این دوست داشتن
حقیقتی است که مرا
به زندگی دلبسته می کند …

دیدگاه
1397/08/24 - 19:22 ·

دیدگاه
【wolf】
【wolf】
خورشید بتابد یا نتابد، ماه باشد یا نباشد، شب و روز من یکی شده، فرقی ندارد برایم، همه چیز برایم رویا شده، عشق تو برایم آرزو شده، به رویا و آرزو کاری ندارم، حقیقت این است که دوستت دارم!

【wolf】
【wolf】
سال ها پیش ازین به من گفتی

که «مرا هیچ دوست می داری؟»

گونه ام گرم شد ز سرخی ی ِ شرم

شاد و سرمست گفتمت «آری!»



باز دیروز جهد می کردی

که ز عهد قدیم یاد آرم

سرد و بی اعتنا تو را گفتم

که «دگر دوستت نمی دارم!»



ذره های تنم فغان کردند

که، خدا را! دروغ می گوید

جز تو نامی ز کس نمی آرد

جز تو کامی ز کس نمی جوید



تا گلویم رسید فریادی

کاین سخن در شمار باور نیست

جز تو، دانند عالمی که مرا

در دل و جان هوای دیگر نیست



لیک خاموش ماندم و آرام

ناله ها را شکسته در دل تنگ

تا تپش های دل نهان ماند

سینه ی خسته را فشرده به چنگ



در نگاهم شکفته بود این راز

که «دلم کی ز مهر خالی بود؟»

لیک تا پوشم از تو، دیده ی من

برگلِ رنگ رنگِ قالی بود



«دوستت دارم و نمی گویم

تا غرورم کشد به بیماری!

زانکه می دانم این حقیقت را

که دگر دوستم... نمی داری...»



زنده یاد سیمین بهبهانی

【wolf】
【wolf】
چقد ساکتین{-110-}{-110-}{-110-}

【wolf】
【wolf】
گاهی اوقات بهتر است
هیچگاه حقیقت را نفهمیم
و همان‌طور احمق بمانیم
زیرا حقیقت همیشه تلخ بوده
اما گاهی اوقات زهـر می‌شود ...

【wolf】
【wolf】
حس دستان تو عالی است ، حقیقت دارد

با تو هر ثانیه ، سالی است ، حقیقت دارد



آه اگر راه به روی دل من باز کنی

گرچه او تازه نهالی است. . . حقیقت دارد



من عروس غمم و عمر عزیزم همه شب

غرق داماد خیالی است ، حقیقت دارد



روز و شبهای بلندی که به یاد تو گذشت

خسته از دست توالی است ، حقیقت دارد



بی هوای نفست ، زمزمه های دل من

آتش رو به زوالی است ، حقیقت دارد



غم عشق تو دلم را بخدا سوزانده

حاصل اش اشک زلالی است ،حقیقت دارد



من و دلتنگی و تنهایی و بی همنفسی . . .

جای چشمان تو خالی است ، حقیقت دارد



مرضیه خدیر

【wolf】
【wolf】
خفته در چشم تو نازیست که من می دانم

نگهت دفتر رازیست که من می دانم



قصه ایی را که به من طره کوتاه تو گفت

رشته عمر درازیست که من می دانم



بی نیازانه به ما می گذرد دوست ، ولی

سینه اش بحر نیازیست که من می دانم



گرچه در پای تو خاموش فتادست ای شمع

سایه را سوز و گدازیست که من می دانم



یک حقیقت به جهان هست که عشقش خوانند

آن هم ای دوست مجازیست که من می دانم





غلامرضا طریقی

【wolf】
【wolf】
:هعی [لینک ]

【wolf】
【wolf】
چند روزی است که تنها به تو می اندیشم

از خودم غافلم اما به تو می اندیشم

شب که مهتاب درآیینه ی من می ر قصد

می نشینم به تماشا به تو می اندیشم

همه ی روز به تصویر تو می پردازم

همه ی گریه شب را به تو می اندیشم

چیستی ؟ خواب و خیالی ؟ سفری ؟خاطره ای ؟

که دراین خلوت شب ها به تو می اندیشم

لحظه ای یاد تو از خاطرمن خارج نیست

یا درآغوش منی یا به تو می اندیشم

اگر آینده به یک پنجره تبدیل شود

پشت آن پنجره حتی به تو می اندیشم

تو به حافظ به حقیقت به غزل دلخوش باش

من به افسانه نیما به تو می اندیشم

نه به اندیشه ی زیبا ،‌نه به احساس لطیف

که به تلفیقی از این ها به تو می اندیشم

تو به زیبایی دنیایِ که می اندیشی؟؟

من که تنها به تو، تنها به تو می اندیشم



محمد سلمانی

【wolf】
【wolf】
شنیده ام که تو عکس شکسته می کشی با رنگ

اگر حقیقت است بیا من شکسته ام بی سنگ



مرا تو ساده بکش با تمام سادگی ام

و تلخ و تلخ و تکیده ولی کمی پر رنگ



مرا به رنگ روشن صد التماس تیره بکش

کنار کوچه بن بست و خالی از آهنگ



اگر تو معنی پرپر زدن ندانستی

پرنده ای بکش و یک قفس ولی دلتنگ



قرار هر دوی ما بر مدار ماندن بود

ببین که بی قرار توام هنوز بی نیرنگ



مرا تو خسته بکش، پاره کن شکسته بکش

شکسته از دل سنگی و خسته از دل تنگ



ناشناس

سکوت شب
سکوت شب
همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید …..
باز روشن می شود زود
تنها فراموش مکن
این حقیقتی است
بارانی باید
تا که رنگین کمانی بر آید
و لیمو هایی ترش
تا که شربتی گوارا فراهم شود
و گاه روزهایی در زحمت تا که از ما انسانه ایی توانا تر بسازد
خورشید دوباره خواهد درخشید
زود خواهی دید

گـمـشـده
گـمـشـده
‏یادمون باشه که همیشه ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"
‏کمی کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم"
‏قدری احساسات پشت "به من چه اصلا"
‏مقداری خِرَد پشت "چه میدونم"
‏و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" وجود داره...:)

【wolf】
【wolf】
همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد

زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد



سر مغرور من ! با میل دل باید کنار آمد

که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد



مرنج از بیش و کم چشم از شراب این و آن بردار

که این ساقی به قدر « تشنگی » پیمانه می سازد



مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم

که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد



به من گفت ای بیابان گرد غربت ! کیستی ؟ گفتم :

پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد



مگو شرط دوام دوستی دوری ست ، باور کن

همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
در این دریا، چه می جویند ماهی‌های سرگردان

مرا آزاد می‌خواهی؟ به تنگ خویش برگردان



مرا از خود رها کردی و بال پر زدن دادی

اگر این است آزادی مرا بی بال و پر گردان



دعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست؟

خداوندا دعای دوستان را بی اثر گردان



من از دنیا به جادوی تو دل خوش کرده ام ای عشق

طلسمی را که بر من بسته بودی، بسته تر گردان



به جای اینکه هیزم بر اجاقی تازه بگذاری

همین خاکستر افسرده را زیر و زبر گردان



من از سرمایه عالم همین یک "قلب" را دارم

اگر چیزی دگر مانده است، آن را هم هدر گردان



در این دوزخ به جز تردید راهی تا حقیقت نیست

مرا در آتش تردیدهایم شعله ور گردان



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

سکوت شب
سکوت شب
مرور میکنم آرزوهایم ، بی قراری هایم ، دلتنگی ام را



هستم؛ اما نمی دانم این بودنم زندگی ست یــــا



مرور الفبای روز مردگی !!



چندین سال است خودم را رها کرده ام



سبک شده ام؛ اما نه از غم، از ...



در هیاهوی رویاها گم شده ام...



نمی دانم حقیقت کدام است من یا رویا



فقط می گردم... تمام خودم را مرور می کنم...



نشان من فقط تصویری است سیاه و سفید




رها نمی شوم از زنجیر جبر ، از ...



سالهاست ورق میزنم روزهایم را و لمس می کنم



اضطراب گذر ثانیه ها را...



نقطه می گذارم آخر سطر و باز حرکت از نو ...



گویی تمام خط های زندگیم در تسلسل گرفتار شده اند



و در طلب نقطه پایان می سوزند...



روزگارم نمکدانی شده که لحظه لحظه، مشت مشت



« نمک بر زخمم میپاشد »

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو