یافتن پست: #حسین_منزوی

... طُ میتونی ...
... طُ میتونی ...
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه میل سخن داریم...

آوار پریشانی‌ست ، رو سوی چه بگریزیم ؟
هنگامۀ حیرانی‌ست ، خود را به که بسپاریم...؟

تشویش هزار «آیا» ، وسواس هزار «اما»
کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم...

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته‌ست
امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم...

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی‌بریم ، ابریم و نمی‌باریم...

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید ؟ گفتیم که بیداریم...

من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم...


... طُ میتونی ...
... طُ میتونی ...
جذبه از عشق است و
با او برنتابد هیچ‌کس

هر چه تو آهن‌دلی
او بیشتر آهن‌رباست


... طُ میتونی ...
... طُ میتونی ...
به تماشای تو
از خویش برون تاختم...


... طُ میتونی ...
... طُ میتونی ...
با جرعه ای ز بویِ تواز خویش می روم...


... طُ میتونی ...
1b96c99f4033c2202ed79a3d6ef297c7-425 ... طُ میتونی ...
توان کشمکشم نیست بی تو با ایام
برونم آور از این ماجرا که می‌میرم...


... طُ میتونی ...
photo_2019-04-08_18-35-01.jpg ... طُ میتونی ...
اگر بايد زخمي داشته باشم
كه نوازشم كني
بگو تا تمام دلم را
شرحه شرحه كنم

زخم ها زيبايند
و زيباتر آنكه
تيغ را هم تو فرود آورده باشي
تيغت سحر است و
نوازشت معجزه
و لبخندت
تنظيمي از قواره نور
و تيمار داري ات
كرشمه اي ميان زخم و مرهم


... طُ میتونی ...
download (2).jpg ... طُ میتونی ...
شست باران همه کوچه خیابان‌ها را
پس چرا مانده غمت بردل بارانی من؟


shadi
shadi
.
زندگی می‌کشد آخر به کجا کارت را
باید از دور تماشا بکنی یارت را
.
روز دیدار، خودت را به ندیدن بزنی
شب ولی دوره کنی لحظهٔ دیدارت را
.
عاشقش باشی و تا عشق، خریدارت شد
دور سازی خودت از خویش خریدارت را
.
دوستش داشته باشی و نبیند هرگز
«دوستت دارم» در سینه گرفتارت را
.
بهترین پاسخ این درد، سکوت است، سکوت
نکند باز کنی مخزن‌الاسرارت را
.
رفتنی می‌رود و باز تو خواهی پرسید
از «نسیم سحر آرامگه یار...» ت را
.

.

.
.
.
{ صبح جمعتون بی دلتنگی }
.
.
.
.
.

گـمـشـده
گـمـشـده
در دلم،
باز هوایی است
که طوفانی توست...:هعی


گـمـشـده
گـمـشـده
پاییز کوچکِ من ؛
گنجایشِ هزار بهار
گنجایشِ هزار شکفتن دارد..
وقتی به باغچه مینگرم
روح عظیمِ مولانا را میبینم
که با قبایِ افشان و دفترِ کبیرش
زیر درخت هایِ گلابی قدم میزند
و برگ هایِ خشک زیرِ قدم هایش شاعر میشوند
وقتی به باغچه مینگرم.....


گـمـشـده
گـمـشـده
‌‌‌‌دلم برایت یک ذره است

کی می شود که
ساعت ، وقارش را
با بیقراری من، عوض کند

عقربه های تنبل!
آیا پیش از من
به کسی که معشوق را در کنار دارد
قول همراهی داده اید؟ :هعی


گـمـشـده
IMG_20180927_145246_862.jpg گـمـشـده
عجب دنیای بیرحمی

دلم گیر است و دلگیرم.


هادی
هادی
با که خواهی باز کرد
این در که بر من بسته ای؟

بر که خواهی بست دل را
چون زِ من برداشتی؟


هادی
هادی
من چنان محو سخن گفتن گرم‌ات بودم
***
که تو از هرچه که دم می‌زدی، آن دم خوش بود


دیدگاه
1396/03/23 - 15:48 در معتادین ساینا توسط موبایل · ۳ موافق

دیدگاه
born78
مولا (238).jpg born78
یامولا


بی تو
آوارم و
بر خویش
فرو ریخته ام

ای
همه
سقف و ستون
و همه آبادی من!


تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو