یافتن پست: #حافظ

【wolf】
【wolf】
من! پادشاه مقتدر کشوری که نیست!

دل بسته ام ، به همهمه ی لشکری که نیست!

در قلعه، بی خبر ز غم مردمان شهر

سر گرم تاج سوخته ام، بر سری که نیست!

هر روز بر فراز یقین، مژده می دهم

از احتمال آتیه ی بهتری که نیست!

بو برده است لشکر من، بس که گفته ام

از فتنه های دشمن ویرانگری ، که نیست!

من! باورم شده ست که در من، فرشته ها،

پیغام می برند ، به پیغمبری که نیست!

من! باورم شده ست ، که در من رسیده است،

موسای من، به خدمت جادوگری که نیست!

باید ، برای اینهمه ناباوری که هست،

روشن شود، دلایل این باوری که نیست!

هرچند ، از هراس هجومی که ممکن است،

دربان گذاشتم به هوای دری که نیست،

فهمیده ام ، که کار صدف های ابله است،

تا پای جان محافظت از گوهری که نیست!!



حسین جنتی

iraj
1542295799223015_large.jpg iraj
مونالیزا بی لبخند
شیراز بی حافظیه
پاییز بی باران
دریاِ بی موج
همه را
تجسم کن
"من"
بی "تو"
همانقدر،
نچسب و دلگیرم...

دیدگاه
1397/08/24 - 21:14 ·

دیدگاه
a
a
می آیی ، می روی

و فقط یک سلام و گاهی یک خداحافظی نه …

این انصاف نیست

من و یک دنیا عشق

تو و یک دنیا بی تفاوتی…

【wolf】
【wolf】
@payam158

قسم به نم نم باران که دوستت دارم

به اشک های خیابان که دوستت دارم



قسم به سعدی و حافظ، به منزوی... قیصر

به شاعران پریشان که دوستت دارم



قسم به مجلس مادر، به کاسه ی شله زرد

به نذرهای فراوان که دوستت دارم



ورای فقه، ورای کلام، باور کن

ورای فلسفه... عرفان... که دوستت دارم



بجای این که بخواهم ... و یا ... ولش کن! نه!

عجیب نیست کماکان که دوستت دارم



قسم نمی خورم اما اگر قسم بخورم

به آیه آیه ی قرآن که دوستت دارم . . . !



رضا احسان پور

【wolf】
【wolf】
من سایه ای از نیمه پنهانی خویشم

تصویر هزار آینه حیرانی خویشم



صد بار پشیمانی و صد مرتبه توبه

هر بار پشیمان ز پشیمانی خویشم



عالم همه هرچند که زندان من و توست

از این همه آزادم و زندانی خویشم



تا در خم آن گیسوی آشفته زدم دست

چون خاطر خود جمع پریشانی خویشم



فردایی اگر باشد باز از پی امروز

شرمنده چو حافظ ز مسلمانی خویشم.....



قیصر امین پور

【wolf】
【wolf】
آن کس که می بایست با من همسفر باشد

باید کمی هم از خودم دیوانه تر باشد!



یاری چنان چون «ویس» می خواهم که با عشق

انگیزه اش در کار سودا سر به سر باشد!



«شیری»که با آمیختن با «آهو»یی مغموم

مصداق رویا گونه ی شیر و شکر باشد



«ماه»ی که در عین ظرافت هر چه «عشق»اش گفت

فرمان برد حتی اگر «شق القمر» باشد



یاری که همچون شعرهای حضرت حافظ

نامش مرا ذکر شب و ورد سحر باشد



از خویش می پرسم ؟ کجا دنبال او هستی ؟

ـ هر جا که حتی ذره ای از او اثر باشد



می گویم و می دانم این را کاین چنین یاری

در دفتر افسانه پردازان مگر باشد!



غلامرضا طریقی

【wolf】
【wolf】
در واقع جمعه....
باید با یک....
کجایی؟ دلم برایت تنگ شده
شروع شود ،و آخرِ شب،
با یک خداحافظی با طعمِ،
امروز خیلی خوش گذشت،
تمام شود

【wolf】
【wolf】
:هعی [لینک ]

Negar
Negar
@ayeh79

سلام ازین طرفا عشقم:دی

45 دیدگاه
1397/08/2 - 16:38 توسط موبایل · ۴ موافق

45 دیدگاه
【wolf】
【wolf】
چند روزی است که تنها به تو می اندیشم

از خودم غافلم اما به تو می اندیشم

شب که مهتاب درآیینه ی من می ر قصد

می نشینم به تماشا به تو می اندیشم

همه ی روز به تصویر تو می پردازم

همه ی گریه شب را به تو می اندیشم

چیستی ؟ خواب و خیالی ؟ سفری ؟خاطره ای ؟

که دراین خلوت شب ها به تو می اندیشم

لحظه ای یاد تو از خاطرمن خارج نیست

یا درآغوش منی یا به تو می اندیشم

اگر آینده به یک پنجره تبدیل شود

پشت آن پنجره حتی به تو می اندیشم

تو به حافظ به حقیقت به غزل دلخوش باش

من به افسانه نیما به تو می اندیشم

نه به اندیشه ی زیبا ،‌نه به احساس لطیف

که به تلفیقی از این ها به تو می اندیشم

تو به زیبایی دنیایِ که می اندیشی؟؟

من که تنها به تو، تنها به تو می اندیشم



محمد سلمانی

【wolf】
【wolf】
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود



پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود



گل شکفته ! خداحافظ، اگرچه لحظــه دیـــدارت
شروع وسوسه‌ای در من، به نام دیدن و چیدن بود



من و تو آن دو خطیـم آری، موازیــان به ناچاری
که هردو باورمان ز آغـاز، به یکدگــر نرسیدن بود



اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امّا
بهار در گل شیپـوری، مدام گرم دمیدن بود



شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریبکــار دغل‌پیشه، بهانه ‌اش نشنیـدن بود



چه سرنوشـت غم‌انگیزی، که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پریدن بود



"حسین منزوی"

هادی
هادی
سلام
روز آخرمه احتمالا تا ده بیست روز دیگه اصلا نباشم :)

خداحافظ همگی

Negar
c2cdd941635922d38dc71ac4bad2bf01_1024.jpg Negar

35 دیدگاه
1397/07/23 - 20:20 توسط موبایل · ۳ موافق

35 دیدگاه
【wolf】
【wolf】
ماجرای من و تو، باور باورها نیست

ماجرایی است که در حافظه ی دنیا نیست



نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم

ذات عشقیم که در آینه ها پیدا نیست



تو گمی درمن و من درتو گمم - باورکن

جز در این شعر نشان و اثری از ما نیست



شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

بادلم طاقت دیدار تو - تافردا نیست



من و تو ساحل و دریای همیم - اما نه!

ساحل این قدر که در فاصله با دریا نیست





محمدعلی بهمنی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم

بر شانه ی تنهایی خود سر بگذارم



از حاصل عمر به هدر رفته ام ای دوست

ناراضی ام ، امّا گله ای از تو ندارم



در سینه ام آویخته دستی قفسی را

تا حبس نفسهای خودم را بشمارم



از غربت ام اینقدر بگویم که پس از تو

حتی ننشسته ست غباری به مزارم



ای کشتی جان ! حوصله کن میرسد آنروز

روزی که تو را نیز به دریا بسپارم



نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت

یکبار به پیراهن تو بوسه بکارم



ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار

تا دست خداحافظی اش را بفشارم



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو