یافتن پست: #حافظ

tmpc45600cf591c52c10b7ac73ddf1ff248. hdgdj
كيف نحافظ على نعمة الامن والاستقرار في رايك [لینک ]

دیدگاه
1398/11/6 - 11:32 توسط فید

دیدگاه
Zahra
شهید بیضایی عکس 1.jpg Zahra
تو رفیق منی بگذار هرچه می خواهند بگویند ،بگویند...
شهر مردم حسود زیاد دارد...

Wadah
ارشد ابنتك للمحافظة علي البيئة والمكتسبات الوطنية فهي ثروة للاجيال القادمة [لینک ]

دیدگاه
1398/11/2 - 03:43 توسط فید

دیدگاه
tmp9ae3be407321a66aadbd63acfd2786f2. Wadah
اعراب تحافظ الاسرة على تماسكها [لینک ]

دیدگاه
1398/10/30 - 04:57 توسط فید

دیدگاه
s-h-k
s-h-k
یه چیزی همیشه یادت باشه .. ما هیچ وقت نمی‌دونیم کدوم خداحافظیمون با آدمای مهم زندگیمون آخرین خداحافظیه همیشه خوب خداحافظی کن....

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
دوباره به این جهان باز خواهیم گشت/
و ترا..................

/ حتی اگر درخت گیلاسی آفریده شده باشی/ خواهم شناخت..........

وَشَمَتْکَ أُمّی على ذَاکِرتی...پیش از آنکه زاده شوم..مادرم نامت را بر حافظه ام حک کرد..

قَبلَ أنْ اولَدَ ...و به من خبر داد


وَ تنَّبأتْ بأنْ تکونَ لی.....که تو مال منی

فَاسْتَعْجَلتُ الوِلادَةَ.....پس دلم خواست که زودتر به دنیا بیایم!

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
عسل بانوی شیرازی


عسل بانوی شیرازی چه خوب و ناز میخندی
صدایت میکنم بانو! به این الفاظ میخندی

نگفتم کم لبانت را بخور چون قند میگیری؟
سماجت کردی و حالا به این امراض میخندی!

_بیا اینجا،
_نمی آیم!

_ببین من را،
_نمی بینم!
به تو گفتم که نارنجم نشو لجباز، میخندی!

فدای خال هندویت که شاعر کرد حافظ را
من اینجا اشک میریزم تو درشیراز میخندی

شبیه مار می بافد برایت مادرت مویت
به اینکه من به ناچاری شدم مُرتاض میخندی

"مشیرالدوله" حاکم شد مرا بردند سربازی
کچل کردند موهایم، به این سر/باز میخندی

گرفته ای تو جانم را دوباره زنده گردانم
اگر چه خوب میدانم به این اعجاز میخندی

{  Սիդ@阿里陌生人 }
1573507148405778_orig.jpg { Սիդ@阿里陌生人 }
- به تو گفتم که نارنجم نشو لجباز، میخندی!
فدای خال هندویت که شاعر کرد حافظ را

سکوت شب
سکوت شب
میانِ کتاب‌ها گشتم

میانِ روزنامه‌های پوسیده‌ی پُرغبار،

در خاطراتِ خویش

در حافظه‌ ایی که دیگر مدد نمی‌کند

خود را جُستم و فردا را

عجبا!

جُستجوگرم من

نه جُستجو شونده

من این‌جایم و آینده

در مشت‌های من

ابوالقاسم کریمی
nationalgeographic-nature-photos-3.jpg ابوالقاسم کریمی
آقایان و خانم های محترم



اکثر شاعران ، مقید به اعتقادات دینی ، مذهبی و حتی هنجارهای جامعه نیستند



بنده تعدادی شاعر میشناسم که عَرَق میخورند و مواد مخدر مصرف میکنند اما اشعار مذهبی می سرایند و در قبال آن جایزه میگیرند!!!



اکثر شاعران کشورمان (گذشته ، حال ، آینده) حتی آنان که ادعای عارف بودن داشتند در زندگی شخصی خود هنجارشکن و بی بندوبار بودند



از هیچ شاعری(تکرار میکنم) از هیچ شاعری ، بت نسازید ، حتی حافظ ، عطار ، ثنایی ، خیام ، مولانا و غیره





شاید شما(خواننده گرامی) از نظر اخلاق بالاتر از شاعرانی باشید که تنها حرف از و دین و مذهب و عرفان میزنند

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم.


当情人可以唱歌时

وقتی یک عاشق می تواند آواز بخواند

多雨的眼睛........با چشمان بارانی
非常痛苦......خیلی دردناک است

我爱雨......من باران را دوست دارم
这提醒了您告别的痛苦时刻......این یادآور لحظه دردناک خداحافظی است.

ابوالقاسم کریمی
nationalgeographic-nature-photos-1.jpg ابوالقاسم کریمی
خداحافظی از فعالیت های محیط زیستی
.
.
.
.
کیمیا
دستانمان را به هم گره زدیم
تا ناجی جنگل باشیم
اما درختان
ما را به خاطر نیاوردند
چراکه انگشتانمان
بوی تند تبر میداد
و میوه ی خنده هامان
طعع تلخ تمسخر داشت.

ابوالقاسم کریمی

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
حکایت دفن حافظ

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا می‌رود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ می‌ریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏ‌ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽ‌ﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ.
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمی‌خیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ می‌دهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ می‌دهند ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ‌می‌کند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ‌می‌شود:

«ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ

ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ

ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ»

ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ می‌شوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ می‌افکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام می‌شود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ «ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ» ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو