یافتن پست: #جولان

کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است،

از جواهر خانه ی خالی نگهبانی بس است!

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین،

آبرو داری کن ای زاهد،مسلمانی بس است!!

خلق دل سنگ اند و من آئینه با خود می برم،

بشکنیدم دوستان، دشنام پنهانی بس است!!

یوسف از تعـبیر خواب مصریان دل سـرد شد،

هفتصد سال است می بارد، فراوانی بس است!

نسل پشت نسل تنها امتحان پس می دهیم،

دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است!

بـر سر خوان تـو تنها کفر نعمت می کنیم،

سفره ات را جمع کن ای عشق،مهمانی بس است!!

،، فاضل نظری

هادی
هادی
رقص و جولان بر سر میدان کنند
رقص اندر خون خود مردان کنند
چون رهند از دست خود دستی زنند
چون جهند از نقص خود رقصی کنند

✞..Tøяиαđø ..✞
IMG-20200814-WA0035.jpg ✞..Tøяиαđø ..✞
آشنایے با شهیــــ|جهادمغنیه|ــــــد

به فرماندهے توانســـــت را ڪہ از طریـــق اشغال منطقہ ی ، تسلط هاے زیادے پیدا ڪرده بود را از این منطقہ به عقب براند و آنھا را شکســـــت دهـد.



کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است،

از جواهر خانه ی خالی نگهبانی بس است!

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین،

آبرو داری کن ای زاهد،مسلمانی بس است!!

خلق دل سنگ اند و من آئینه با خود می برم،

بشکنیدم دوستان، دشنام پنهانی بس است!!

یوسف از تعـبیر خواب مصریان دل سـرد شد،

هفتصد سال است می بارد، فراوانی بس است!

نسل پشت نسل تنها امتحان پس می دهیم،

دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است!

بـر سر خوان تـو تنها کفر نعمت می کنیم،

سفره ات را جمع کن ای عشق،مهمانی بس است!!

دلارام
دلارام
چه لذتى دارد وقتى سياهى چادرم، دل مردهايى كه چشمشان به دنبال خوش ‏رنگ‏ ترين زن‏هاست را مى‏زند.

چه لذتى دارد وقتى مردهايى كه به خيابان مى‏آيند تا لذت ببرند، ذره‏ اى به تو محل نمى‏گذارند.

چه لذتى دارد وقتى در خيابان و دانشگاه و... راه مى‏رويد و صد قافله دل كثيف!! همره شما نيست.

چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پليد مردان شهرتان نيستيد

چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهى‏گيرى شيطان براى به دام انداختن مردان شهر نيستيد.

چه لذتى دارد وقتى مى‏بينى كه مى‏توانى اطاعت خدايت را بكنى؛ نه هوايت را

چه لذتى دارد وقتى در خيابان راه مى‏رويد؛ در حالى كه يك عروسك متحرك نيستيد؛ يك انسان رهگذريد.

چه لذتى دارد اين حجاب!

خدايا! لذتم مدام باد.

wolf_Owl
wolf_Owl
هر شب قبل از خواب،
بی آنکه با خبر باشی،
جولان میدهی در خیالم
گاه با لبخندی گوشه ی لب
گاه با اشکی سرازیر از گونه
به هر جان کندنی شده،
خودَت را نه
خیالت را حبس میکنم در خوابم...!

حلما
حلما
من خسته‌تر از آنی بودم که بدی‌ها را با بدی جواب بدهم و "هوی" باشم در جواب ِ "های"ِ آدم‌ها...
خسته‌تر از آنی بودم که روحم را شرحه‌شرحه کنم تا بفهمند که در موردم اشتباه می‌کنند یا بفهمند که به کار من کاری نداشته باشند.
و بی‌خیال‌تر از آنی که از کسی کدورتی به دلم داشته باشم...
من در هر شرایطی و در مواجهه با هر آدمی، خودم بودم!
کسی که برای هیچ‌کس بد نخواست، هیچ‌کس را بد نمی‌دید و دیگران را نه از روی ظاهر و نه از روی رفتارها و قضاوت‌های عجولانه قضاوت نمی‌کرد!
آدم‌ها متفاوتند، خیلی متفاوت...
و من حریفِ تفاوت‌های آدم‌ها و حریفِ نظرها و واکنش‌های شخصی‌شان، نخواهم شد.
گوش‌هایم را می‌گیرم، به رویشان لبخند می‌زنم و کارِ خودم را می‌کنم، همان کاری که می‌دانم درست است و باور دارم که حالِ جهانِ مرا بهتر می‌کند.
و می‌دانم که روزی، همین آدم‌ها از نشستن و پایِ ایستاده‌ها را گرفتن و زمین زدن خسته می‌شوند، می‌ایستند، گوش‌هایشان را می‌گیرند، به روی اطرافیانشان لبخندی زده و راهِ آرزوهای خودشان را می‌روند...
همه‌ی ما روزی خسته خواهیم شد از راضی نگه داشتنِ همه و همه را شبیهِ باورهای خود خواستن، کلاهمان را بال

حلما
حلما
سقف آزادی رابطه مستقیم با قامت فکری مردمان دارد در جامعه ای که قامت تفکر و همت مردم کوتاه باشد سقف آزادی به همان نسبت کوتاه می شود ...
وقتی سقف کوتاه باشد آدم های بزرگ سرشان آنقدر
به سقف می خورد که حذف می شوند.
آدم های کوتوله اما راحت جولان میدهند ....
مردم عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم می کنند
که کوتوله شوند و سقف ها پایین و پایین تر می آید
و مردم بیشتر و بیشتر قوز می کنند تا اینکه کمر خم می شود
و دیگر نمی توانند قد راست کنند

بیچارگان
فئودور داستایوفسکی

wolf_Owl
500x888_1560607922284757.png wolf_Owl
دوام بیاور ...
حتی اگر طنابِ طاقتت به باریک ترین رشته اش رسید
حتی اگر از زمین و زمانه بریدی
حتی اگر به بدترین شکلِ ممکن ، کم آوردی .
در ذهنت مرور کن ؛
تمامِ آرزوهایِ محال دیروز را که امروز ، زیرِ دست و پایِ روزمرگی ات ، جولان می دهند
تمامِ آن ثانیه هایی که مطمئن بودی نمی شود ، اما شد !
تمامِ آن لحظه هایی که فکر می کردی پایانِ راه است ، اما نبود !
می بینی ؟! خدا حواسش به همه چیز هست ؛
دوام بیاور ...


از تبار❤️ آدم
11863_medium.jpg از تبار❤️ آدم
نگردد مانع جولان اشکم پنجهٔ مژگان
پر ماهی نگیرد دامن امواج دریا را

شــادی
شــادی
نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوست
راهی به خلوت دل جانانم آرزوست
چندین هزار دیده حیرانم آرزوست
دیگر نظاره رخ جانانم آرزوست
تا چند در سفینه توان بود تخته بند؟
چون موج، یک سراسر عمانم آرزوست
طوفان چه دست و پای زند در دل تنور؟
بیرون ز خویشتن دو سه جولانم آرزوست
تا خنده بر بساط فریب جهان کنم
چون صبح، یک دهن لب خندانم آرزوست
قانع به ریزه چینی انجم نیم چو ماه
از خوان آفتاب، لب نانم آرزوست
زین بوستان که پرده خارست هر گلش
چون غنچه جمع کردن دامانم آرزوست
چون مور اگر چه نیست مرا اعتبار خاک
مسند ز روی دست سلیمانم آرزوست
تا زین جهان مرده رهایی دهد مرا
یک زنده دل ز جمله یارانم آرزوست
رنج سفر ز ریگ بیابان فزونترست
وجه کفاف و کلبه ویرانم آرزوست
سنگین شد از کنار پدر خواب راحتم
چون ماه مصر سیلی اخوانم آرزوست
دربانی بهشت به رضوان حلال باد
آیینه داری رخ جانانم آرزوست
در چشم من سواد جهان خون مرده ای است
زین خون مرده چی دامانم آرزوست
بی آرزو دلی است، اگر مرحمت کنند
چیزی که از قلمرو امکانم آرزوست
صائب دلم سیاه شد از تنگنای شهر
پیشانی گشاد بیابانم آرزوست
{-137-}

یا زهرا (س)
یا زهرا (س)
اول داستان دنباله‌دار فرار از جهنم: اتحاد، عدالت، خودباوری


من متولد ایالت لوئیزیانا، شهر باتون روژ هستم. ایالت ما تاثیر زیادی در اقتصاد امریکا داره همیشه در کنار بزرگ ترین سازه های اقتصادی، بزرگ ترین جمعیت های کارگری حضور دارن ... .
هر چقدر این سازه ها بزرگ تر و جیب سرمایه دارها کلفت تر میشن ... فلاکت و فاصله طبقات هم بیشتر میشن ... و من در یکی از پایین ترین و پست ترین نقاط شهری به دنیا اومدم ... .


شعار مدارس و دانشگاه های ما اتحاد، عدالت، اعتماد و خودباوریه ... این چیزیه که از بچگی و روز اول، هر بچه ای توی لوئیزیانا یاد می گیره ... ما در سایه اتحاد، جامعه ای سرشار از عدالت بنا می کنیم و با اعتماد و خودباوری به خودمون کشور و آینده رو می سازیم ... ولی از نظر من، همه شون یه مشت مزخرفات بیشتر نبود ... .
.
برای بچه ای که در طبقه ما به دنیا بیاد ... چیزی به اسم عدالت و آینده وجود نداره ... برای ما کشوری وجود نداشت تا بهش اعتماد کنیم ... برای ما فقط یک مفهوم بود ... جنگ ... جنگ برای بقا ... جنگ برای زنده موندن ... .
.
بله ... من توی منطقه ای به دنیا اومدم که جولانگاه قاچاقچی

یا زهرا (س)
یا زهرا (س)
سی و هشتم داستان دنباله دار تمام زندگی من: پیشنهاد

مادرم با ترس داشت به این صحنه نگاه می کرد ...

- آقای کوتزینگه ... چیزی نیست که شما به خاطرش نگران باشید ... بهتره برید و ما رو تنها بگذارید ...

- تا شما اینجا هستید چطور می تونم آروم باشم؟ ... دختر من از آب پاک تر و زلال تره ... هر حرفی دارید جلوی من بزنید...

خنده اش گرفت ...

- شما پدر فوق العاده ای دارید خانم کوتزینگه ...

و به مبل تکیه داد ...

- من پرونده شما رو کامل بررسی کردم ... از نظر من، گذشته و اینکه چرا به شما اجازه کار داده نمی شد مال گذشته است ... شما انسان درستی هستید ... و یک نابغه اید ... محاسباتی رو که شما توی چند ساعت تصحیح کردید... بررسیش برای اون گروه، سه روز طول کشید ...

کمی خودش رو جلو کشید ... این چیزی بود که من به مافوق هام گفتم ...

- ارزش شما خیلی بیشتر از اینه که به خاطر اون مسائل ... کشور از وجود شخصی مثل شما محروم بشه ...

خنده ام گرفت ...

- یه پیشنهاد دو طرفه است؟ ... یا باید باشم یا کلا ...؟ ... دارید چنین حرفی رو به من می زنید؟ ...

- شما حقیقتا زیرک هستید ... از این زندگی خسته نشدید؟...

-

صفحات: 1 2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ