یافتن پست: #جواد

Negar
Negar
شادمانه به خانه برمی‌گردد
و موهایش را می‌بافد
زنی که نام همسرش را
در میان کشتگان جنگ نیافته




【wolf】
【wolf】
یک دقیقه زل زدن در چشم زیبایِ تو چند ؟
افتخارِ دیدن روی فریبایِ تو چند ؟
.
حال چون آرامشت سهم کسی غیرِ من است
هم نشینی با فراق وحشت افزای تو چند ؟
.
در شمال شهر عشقت زندگی رویایی است
گوشه یِ پرتِ جنوبِ شهرِ دنیای تو چند ؟
.
بهره برداری ز مهرت حق از ما بهتران
حسرتِ آغوش گرم و ماهِ سیمای تو چند؟
.
ذوق شعر آنچنانی نیست در فهرست من
عشق بازی در خیالت با تمنای تو چند؟
.
مِهر در کانون گرم خانواده سهم تو
شب نشینی در تگرگِ سختِ سرمای تو چند ؟
.
خنده در مهتاب و نور ماه ارزانی تو
گریه در یک گوشه با حس تماشای تو چند؟
.
زیرکی در عاشقی را من نخواهم خواستن
کند ذهنی در جواب یک معمای تو چند ؟
.
نازنین ، خوش قد و بالا ، مهربانی مال تو
یک نگاهِ مهربان بر قد و بالای تو چند ؟
.
قدرت من در خرید "دوستت دارم " کم است
طعنه های سرد و نفرین های دعوای تو چند؟
.
جشن در ویلایِ ساحل آنقدر جذاب نیست
مرگ در دلتنگیِ غمگین دریایِ تو چند ؟


جواد مـزنـگــی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
که گفـته با من عاشق همیشه بسـتیزی؟

مگــــــر تـو دخـتــر ایـل و تبــــار چنگــیزی؟

شراب و شهـد و شکر محض دیگران امــــا

به ظرف سینه ی من زهر اخم مـی ریزی!

چه بی ملاحـظه گفتی در آخــرین پاسخ :

برای عشــق بزرگــم حقـــــیر و ناچـــیزی

مقــــابل همــه فصــل بهــــــار و گل ریزان

به من که می رسـد انگـار فصـــل پایـیزی

برای بنــد محبـــت میـانمــــــان هــــر روز

شبـیه چـاقــوی زنجـــــان بـرنـده و تیــزی

به اعتقـاد من اینگــونه از محـــالات است

بیـــایی و به هـــوای دلــــم در آمـیـــزی !



جواد مـزنـگــی

【wolf】
【wolf】
با تو می مانـَم که از نـام تو دل آذیــــن شود ...

تا که شرح عشقمان یک قصـــه ی دیرین شود

آنـقَـدَر شــور از دلـم صَــــــرفِ نگــاهــت میکنم

تا تمــام تلخـی چشمـــــــان تـو شیــرین شود

آنچنـــان پـــرشـــور میـرقصــم کــه از تـأثیــر آن

مـوجِ موهــــایِ تو هـــم یکـجــور آهنگــین شود

مطـمئنــم هـــــم زمــــان بـا دیــدنِ لبخـــندِ تو

چشمهــایم روبــروی هــر غمـــی رویـین شود

جالب است اینکه : فقـط کافیـست تا نام تو را

بر زبان آرم کـــه از آن خـــانه عطـــرآگیـن شود

« دوستَت دارم » اگر جــزوِ گنــاهان من است

دوست دارم تا گنـاهم باز هـــم سنگین شود !



جواد مـزنـگــی

【wolf】
【wolf】
پُرِ زخمم و غم قهرِ تو مانند نمک
به گمانم که بمیرم، تو بگویی به درک


به هوای تو دلم یکسره، آرام و یواش
می کشد از سر دیوار حیاط تو سرک


مدتی هست که فهمیده ام آن خنده ی تو
در خودش داشته مجموعه ای از دوز و کلک


تا که من دق کنم از غصه، برایش هر روز
می کشی سرمه و سرخاب و سفیداب و زَرک


رنگ و رویم شده از تندی اخلاق تو زرد
شده ام لاغر و پژمرده، لبم خورده ترک


دوستی گفت: "گمانم که به این حالت تند
عاشقی را زده در خانه ی قلب تو محک"


"دوستت دارم" و با گفتن آن صدها بار
داده ام دست دل سنگ و سیاه تو گَزک


گفته بودی که شکایت نکنم...چشم! دعا:
حافظت دست خدا باشد و اَللهُ مَعک



جواد مزنگی

【wolf】
【wolf】
بفرما ؛ آخرش این شد ؛ هزاران شهر دور از هم

دوتامان غرق تنهایی و محو حالتی مبهم



خیالت خام شد ؛ بردند از ما مهربانی را

حواست پرت شد ؛ خشکید باغ عشقمان کم کم



فراق اینجاست می بینی؟ اگر دقت کنی حالا

جدایی را نگاه کینه توزت کرده ؛ خاطر جَم



از آن وقتی که خودخواهی به دنیامان فرود آمد

گمانم غصه ی دوری نشسته در دل آدم



تو گفتی راستی را دوست می داری ولی آخر ـ

تمام قول هایت شد ؛ شبیه منحنی ها ؛ خَم



پُر از زهرند انگاری عسل ها در نبود ِ تو

شراب ناب هم انگار مخلوط َ ست با یک سَم



پس از تو حال من خوب است ؛ یک تصویر می خواهی؟

شبیه ساعتی بعد از وقوع زلزله در بَم









جواد مزنگی

【wolf】
【wolf】
@payam158

تویِ شیرینی، تو اول! قند، دوم می‌شود

مزه ی سوهان اعلا پیش تو گم می‌شود



بین قُطاب و گز و نُقلِ محلی ساده است

حدس اینکه طعم لبهای تو چندم می شود !



روزها رد می‌شود، چشمت شرابی کهنه‌تر

پلکهایت کم کَمک تبدیل به خُم می‌شود



هر کجا ساکن شوی در نقشه، مانند شمال

جمعیت آنجا گرفتار تراکم می‌شود



چشم بسته، هر کسی بویت کند توی سرش

باغهای پرگُلِ قمصر تجسم می‌شود



ماه را جای تو می گیرم نمی دانم چرا

اینقدر این روزها سوءتفاهم می شود!



دود کن اسپند را، چشم حسود از دیدنت

شورِ شور، اصلا دو تا دریاچه‌ی قم می‌شود



وقتِ شرعی، لطف کن از پیش مسجد رد نشو

موجبات سستیِ ایمان مردم می‌شود



وسوسه یعنی تو! شالیزار هم یعنی بهشت

بیخودی آدم دچار سیب و گندم می شود...





جواد منفرد

【wolf】
【wolf】
در گیر ظلمتم که پی یک نشانه است

هرجا چراغ دیده گمان کرده خانه است



دائم افول می کنم از خویش این منم

رودی ک برخلاف مسیرش روانه است



اشک روان و موی پریشان و بار غم

چیزی که قحطی آمده بعداز تو شانه است



آگاهی از درون تو یک آرزوی دور

چون کشف غارهای بدون دهانه است



جریان عشق در تو شبیه غزل ثقیل

در من ولی به سادگی یک ترانه است



در قلب بی حرارت تو جای عشق نیست

چکش زدن به آهن سرد احمقانه است



جواد منفرد

【wolf】
【wolf】
خلق شد در وسوسه ابلیس را یاری کند

کاش چشمان تو کمتر مردم ازاری کند



سخت می گیری ولی چون شاپرک ها بُرده است

هر که وقت پیله کردن خویشتن داری کند



در کنار تو بدم با خلق،یادم داده اند

خار در حق گلشن باید فداکاری کند



تو حبابی و من آبم،کیست جز من در زمین؟

از تو با دل نازکی هایت نگهداری کند



تو اگر دردی به درمان احتیاجی نیست نه

کاش آدم تا ابد احساس بیماری کند



زیر باران با نوای رعد با من رقص کن

که خدا می خواهد از ما عکسبرداری کند





جواد منفرد

【wolf】
【wolf】
خنده ات ساخت وساز ،اخم تو ویرانی ها

گیسوانت گــــره کــــور پریشانـــی ها



اشک تو در صدد حمله قلبی به من است

یورش آورده به من لشکر اشکانی ها



نقش ابروی تو را جای مدل در سر داشت

طاق ها ساخت اگر دولت ساسانی ها



از لب سرخ تو حرفی نزدم می ترسم

زعفران باد کند دست ِ خراسانی ها



چشم تو جنگل سبزی ست در آغوش خزر

آشنایند بـــه ایـــن منظـــره گیلانی ها



درّی و در دل یک مشت پر از مروارید

نادری باز در انبــــوه فراوانـــی ها









"جواد منفرد"

【wolf】
【wolf】
جدی نگیر وعده ی عشقی جدید را

با تازه داغدیده، نزن حرف عید را



از من کسی پس از تو، به جایی نمی رسد

دارم درست حکم دری بی کلید را



برگشتنم چو رجعت نعشی به زندگی ست

بیهوده امتحان نکن امری بعید را …



باری به هر جهت شده ای، خلق و خوی تو

از پشت بسته دست درختان بید را



چون من هر آنکه دلبرش از او برید و رفت

فهمیده است معنی قطع امید را



نیشم زدی و بعد تو هرکس رسید داشت

مصداق ریسمان سیاه و سفید را …





جواد منفرد

【wolf】
【wolf】
به خیر اوست ولی شر حساب خواهد شد

گل است و وقت نوازش خراب خواهد شد



چقدر شرم در او وقت خنده شیرین است

که قند توی دل آدم آب خواهد شد



دمی که وا شود اخمش ز هم دو ابرویش

چو شاه بیت غزل های ناب خواهد شد



رخ اش همین که بیافتد درون فنجانم

در آن هر آنچه که باشد شراب خواهد شد



هوا اگرچه پر از ابرهای تیره شده

همین که سر برسد آفتاب خواهد شد



برای من به بزرگی رسیده از این رو

به اسم کوچک از این پس خطاب خواهد شد





جواد منفرد

【wolf】
【wolf】
شبیه چشمه -ولی بیت بیت- می جوشم

که مدتی ست روان نیست روح مغشوشم



همین که شیوه ی شعرانگی گرفتم، آه

روند زندگی از اصل شد فراموشم



خدا نخواست سرم داد مرگ را بزند

و چند قطره جنون ریخت در سر و گوشم



همین خوش است که با اینکه رد شدی از من

هنوز ردّ تو مانده ست روی آغوشم



غمت تمام مرا از تن خودم کنده ست

که خود قبای برازنده ای ست بر دوشم



کسی که نیست عزادار مرگ قلب کسی

خودم برای دل خود سیاه می پوشم



محمدجواد قیاسی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

گـمـشـده
IMG_20181003_204812_253.jpg گـمـشـده
زن ها که سرد شوند!
دنیا سرد می شود...
همه جا یخ میبندد...
وای به حال دنیایی که
زن هایش
به جای دلبَری
دل بِبُرند...!


گـمـشـده
گـمـشـده
"دوستت دارم" برای زنها
معجزه میکند...
مثلِ پیامبری که مرده را
دوباره جان میدهد...
معجزه کن،
من هنوز به زنده شدن بعد از
افتادن از چشمانت امید دارم...:فکر


صفحات: 1 2 3 4 5 6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو