یافتن پست: #بارانی

تُــــ
images (10).jpg تُــــ
سلام!

حال همه ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدن...

گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شاد مانی

بی سبب می گویند

با این همه عمری اگر باقی بود

طوری از کنار زندگی میگذرم

که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد

و نه این دل ناماندگار بی درمان



تا یادم نرفته بنویسم حوالی

خواب های ما سال پر بارانی بود





من می دانم همیشه حیاط آنجا

پر از هوای تازهء باز نیامدن است

اما تو لااقل حتی ، هروهله ، گاهی ،

هر از گاهی ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست

راستی خبرت بدهم خواب دیده ام

خانه ای خریده ام بی پرده ، بی پنجره ، بی در ، بی دیوار ..

تو کاش خبر داشتی از دل من . از دل عرفانی که نا خود آگاه می خندد بی آنکه بداند چرا گاه در حال خندیدن اشک در چشمانش حلقه میزند

اصلا حواست هست چند وقت است از هم دور شده ایم

شاید من از تو

شاید تو بی من

شاید من بی تو

راستی این چند وقت خواب های بوی تو را گرفته زیاد دیده ام

خواب باران .. خواب پاییز .. خواب تو

چشمانم خیس می شوند از غم نگفته هایم .

آه ... و تنها آه



محمدمهدی اسماعیلی

سکوت شب
سکوت شب
توکل چه کلمه زیباییست...

اجازه دادن به خداوند که خودش تصمیم بگیرد

تنها خداوند است که بهترینها را برای بندگانش رقم میزند

فقط بخواهیم و آرزو کنیم، اما پیشاپیش شاد باشیم

ایمان داشته باشیم که رویا هایمان همچون بارانی در حال فرو ریختن اند

چرا که خداوند نه به قدر رویاهایمان بلکه به اندازه ایمان و اطمینان ما انسانهاست، که میبخشد...

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
2419032.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
شست باران همه ی کوچه خیابان هارا ....
بس چرا مانده غمت....
بر دل بارانی من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تُــــ
download (2).jpg تُــــ
شست باران همه کوچه خیابان‌ها را
پس چرا مانده غمت بردل بارانی من؟


گـمـشـده
photo_2018-03-02_20-11-09.jpg گـمـشـده
- دلتنگیِ یک شب‌هایی را هیچ خیابانی گردن نمی‌گیرد..
تاریکیِ یک شب‌هایی را هیچ مهتابی روشن
نمی‌کند
گرد و غبارِ یک شب‌هایی را
هیچ بارانی شستشو نمی‌دهد
و تمامِ این شب‌ها را
نبودنِ تو رقم می‌زند ..):


تُــــ
345.jpeg تُــــ
می خواستم که مال تو باشم فقط همین

رویای بی محال تو باشم فقط همین



می خواستم ز چشمه ی جوشان عشق تو

یک آسمان زلال تو باشم فقط همین



می خواستم که ابری و بارانی­ ام کنی

شبها به خواب و خیال تو باشم فقط همین



می خواستم که بر تن من لرزه های عشق

تا آن زمان که مال تو باشم فقط همین



می خواستم که چشم تو باشم ولی نشد

تصویری از جمال تو باشم فقط همین



می خواستم بگردم و پروانه ات شوم

تا بشکنم و بال تو باشم فقط همین



می خواستم که نزدیکتر و نزدیکتر به تو

رویای بی محال تو باشم فقط همین



آذر زمانی

تُــــ
تُــــ
کنار پنجره یک جفت چشم بارانی

نشسته اند به یک انتظار طولانی



نشسته اند و برای تو شعر می گویند :

تو هیچ چیز از احساس من نمی دانی



بگیر از من عاشق هوای عشقت را

کلید را نگذارند دست زندانی !



سرم سپرده تر از روزهای پیوندست

دلم گرفته تر از ابرهای بارانی



بیا و لحظه ایی از کار خود پشیمان باش

قشنگ می شود این عشق با پشیمانی





احسان افشاری

تُــــ
تُــــ
تنها تر از نیلوفرِ مُردابِ خاموشی

غمگین تراز بارانیِ سردی که می پوشی



با چشم هایی خسته و تب کرده بیدارم

می ترسم از یک پلک و یک دنیا فراموشی



می ترسم از برق نگاهت لحظه ی رفتن

از سردیِ آهِ تو هنگام هم آغوشی



یک شب دلت راجای من بی"تو"تصورکن

دیدی چه ساده مثل سیر وسرکه می جوشی



فنجان قهوه ، شعر، شب ،"نه نه " نمیچسبد

لطفا بمان حتی اگر چیزی نمی نوشی



لطفا شبت را روی بازوهای من سر کن

ای چشم هایت بهترین دارویِ بی هوشی



رویای من مردن به روی دست های توست

هرچند بعد ازمن توهم مشکی نمیپوشی



سجاد صفری اعظم

فقط خدا
25018259_1558092264282188_6647348612328062976_n.jpg فقط خدا
{-75-}

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1470037984896223_large.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
وقتی از می نویسم.......

هوای دلم میشه
اخر اینجا است [لینک ]

فقط خدا
فقط خدا
چ خلوت:خسته

سکوت شب
سکوت شب
ترانه های بارانی هم کوله بار بارانی و غم خود را در این فصل میگذارند
این فصل روح لطیفی به شاهرگ هستی می بخشد

در این فصل عقل ها حیران میشود از زیبایی های طبیعت
حرف های ناگفته ای در این فصل در ژرفای جانمان باقی میماند

هم چنان که در این فصل برف و باران میبارد…..
قصه ای که نامش زندگی است هم چنان جریان دارد…..

امیدوارم که در این فصل دل ها همچون این فصل ….
سرد و بارانی نشود….

a
a
شست همه کوچه خیابان‌ها را



پس چرا مانده غمت بر دل بارانی من؟






تُــــ
تُــــ
سبز سبزم ، نفس باور من بارانیست

هیچکس جزتو دراندیشه ی من پیدانیست

حاصل دم زدن از عشق گل لبخنداست

گرچه شیرینی این خنده پس از گریانیست

متلاطم نشود بحر دلم از هرسنگ

به هوای تو هوای دل من طوفانیست

آدم از جنت اگر رفت بسودای تو بود

جنتی نیست درآن جا که رخ حوانیست

آی لیلای تمنای جنون آمیزم

عشق آغاز طریق تب بی پایانیست

عطر پیراهنت هرچند به من نزدیک است

باز انگار که تقدیر دلم کنعانیست



مهدی زکی زاده

تُــــ
تُــــ
من کویری خشکم اما ساحلی بارانیم

ظاهری آرام دارد باطن طوفانیم



مثل شمشیر از هراسم دست و پا گم می کنند

خود ولی در دستهای دیگران زندانیم



بس که دنبال تو گشتم شهره ی عالم شدم

سربلندم کرده خوشبختانه سرگردانیم



می زند لبخند بر چشمان اشک آلود شمع

هر که باشد باخبر از گریه ی پنهانیم



هیچ دانایی فریب چشمهایت را نخورد

عاقبت کاری به دستم می دهد نادانیم



سجاد سامانی

صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو