یافتن پست: #باران

مرتضی
مرتضی
تمام ترانه هایم ترنم یاد توست
وتمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست
ای زلال تر از باران…..
وپاکتر از آیینه ؛به وجود پر مهر تو می بالم……
وتو را آن گونه که میخواهی دوست دارم..
ای مهربان پرنده خیالم
با یاد تو؛به اوج آسمانها پر خواهد گشود…
وزیباییت را به رخ فرشتگان خواهد گشود
تبسمی از تو کافیست که از هیچ به همه چیز برسم… [لینک ]

دیدگاه
1398/02/26 - 10:27 ·

دیدگاه
تُــــ
photo-2017-10-20-00-20-39.jpg تُــــ
بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارم

میانِ عقل و احساسم زلالِ اشک می کارم



بزن باران به رگ برگِ صدای خیسِ احساسم

بدونِ چتر می خواهم کنارت گام بردارم



برقصان با ترنّم اشک را در قابِ چشمانم

که دردی از غمِ دوری درونِ سینه ام دارم



نمی خواهد ببیند عقل ، پابندِ کسی هستم

دلم زورش نمی چربد نشسته پشتِ افکارم



نمی دانم کجای کار می لنگد ... پریشانم

برای گفتگو با عقل خود تا صبح بیدارم



بیا باران بزن آهسته تر بر عشق ِبی جانم

که جای سنگ ، قلبم را کمی دلتنگ پندارم



شدم عاقل ترین عاشق ، ندانستی که ناچارم

به بازی در سکانسِ صحنه ی آخر که بیزارم



صدای یک گلوله ماند و دیگر هیچ در یادم

درین بارانِ بی پایان به سوگِ عشق ... می بارم !





مهدی جابری

سکوت شب
سکوت شب
اینکه از چشم های شب زده ام به جای

باران برف ببارد؟!

اینکه ستاره ها در آسمان

برای نیمه شبم راه باز کنند؟!

اینکه تمام پروانه ها و پرستوهای سرگردان

بعد دعاهایم آمین بگویند؟!

تُــــ
28155366_980194425461378_8531618565436997632_n.jpg تُــــ
زیر باران بنشینیم کـه باران خــــوب است

گم شدن با تو در انبوه خیابان خوب است



با تــو بی تابی و بی خوابـی و دل مشغولی

با تو حال خوش و احوال پریشان خوب است



روبرویــم بنشین و غزلـــی تـازه بخـــوان

اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است



گاه گاهی گذر از کفر به ایمان خوب است

زندگی با تو...کنار تو...به قرآن خوب است





ناصرحامدی

P158
تنهایی-و-سکوت-4.jpg P158
می خوانمت
اي تسلیِ تمام تنهایی ها
می نویسمت اي تمنای تمام بی قراری ها
در سرابِ برهوت سینه ام
موج خواهی زد
محو خواهم شد
تو خیس تر ز باران
و من تشنه تر ز کویر….

یاسر
یاسر
دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یک ریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک، چک چک، چکار با پنجره داشت؟

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
Untitledff.png { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
این بزرگ شه چی بشه

سکوت شب
سکوت شب
میرقصم در تو…

تو را خواهم بوسید، مثل اردیبهشت

تو را خواهم بوسید

مثل آتش، وقتی به خرمن گندم تنت افتاده!

هر چه بدوی و دور شوی بیشتر گر می گیری !

تو را خواهم بوسید مثل باران

تو را خواهم بوسید

مثل همین شعر…

پس تسلیم باش

چشمهایت را ببند

تو با همین بوسه جاودانه ای

در همین شعر

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
Z { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
شکل برگی زرد

روی شانه ام

شکل یک تماس اشتباهی

شکل آخرین پروانه

شکل اولین قطره باران

نه

دومی

نه سومی

نه

شکلش مهم نیست

فقط

خودت را به من برسان

تُــــ
images (10).jpg تُــــ
سلام!

حال همه ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدن...

گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شاد مانی

بی سبب می گویند

با این همه عمری اگر باقی بود

طوری از کنار زندگی میگذرم

که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد

و نه این دل ناماندگار بی درمان



تا یادم نرفته بنویسم حوالی

خواب های ما سال پر بارانی بود





من می دانم همیشه حیاط آنجا

پر از هوای تازهء باز نیامدن است

اما تو لااقل حتی ، هروهله ، گاهی ،

هر از گاهی ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست

راستی خبرت بدهم خواب دیده ام

خانه ای خریده ام بی پرده ، بی پنجره ، بی در ، بی دیوار ..

تو کاش خبر داشتی از دل من . از دل عرفانی که نا خود آگاه می خندد بی آنکه بداند چرا گاه در حال خندیدن اشک در چشمانش حلقه میزند

اصلا حواست هست چند وقت است از هم دور شده ایم

شاید من از تو

شاید تو بی من

شاید من بی تو

راستی این چند وقت خواب های بوی تو را گرفته زیاد دیده ام

خواب باران .. خواب پاییز .. خواب تو

چشمانم خیس می شوند از غم نگفته هایم .

آه ... و تنها آه



محمدمهدی اسماعیلی

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
53673348_800021823693382_2512481972265574203_n.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
دلم از قحط مهر خشک شده است
بر دلم سودمند باران باش

مَنـ
مَنـ
خدا تقصیری ندارد

این روزها

همه ی باران های دنیا

در دل ما آدم ها می بارد

تُــــ
images (11).jpg تُــــ
دوست را
زیر باران
باید دید

عشق را
زیر باران
باید جست


طهورا
IMG_20190414_171305_295.jpg طهورا


مثل باران بهاری
که نمی گوید کِی !
بی خبر در بزن و
سرزده از راه برس ...

اللهم عجل لولیک الفرج

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
10531511866804366365.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
عطر بهارت بوی باران داشت
دستت گل گندم فراوان داشت

مهتاب را از باغ شب چیدی
پروانه را بالا نشین کردی

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو