یافتن پست: #ایمان

payam
payam
گر دیداری هم نباشد
‏حتی اگر لمسی هم نباشد
‏بی‌دلیل برای بعضی‌ها
‏همیشه جایی در دل‌هایمان هست ...!

Negar
Negar
فانتزی من اینه که بتونم دکتر زنان زایمان شم وقتی از اتاق عمل بیام بیرون سرم بندازم پایین بگم متاسفم بچه ناقص به دنیا اومده! بعد در حالی ک همه از ترس خشکشون زده پدر بچه از من بپرسه :چه مشکلی داره؟ منم دستامو بزارم رو دلم هار هار بخندم و بگم :بچه دندون نداره

دیدگاه
1397/09/16 - 08:25 ·

دیدگاه
iraj
iraj
می خواهمت !

در یک شب رویایی

آن هنگام که نفسهایمان

با هم در آمیخته شد !

و نبضِ تند دوست داشتن

در عمقِ جانم جاری شد !

و عشق را

که تنها می توانستم در آغوش تو بیابم !



شبیه یک قدیسه

که به رسالت دین اَش دعوت شده باشد !

من مؤمنم، به لبانت

به شریعتِ تنت

و غمگین از این همه زیبایی !

ELAHEh
ELAHEh
دنیا ویرانه ی کوچکی ست...
ما یادگرفته ایم که گریستن، بخشی از انسان است...
مثل درد؛
مثل زخم ها،
مثل تنهایی!
ما یادگرفته ایم؛ بگرییم...
چرا که درد و تنهایی و زخم را نمی توان پنهان کرد
چرا که "دوستت دارم" را نمی توان پنهان کرد
و قلب های سرخ حتی
از زیر پیراهن هایمان هم پیداست

حالا تو ای رنج همیشگی
ای صلابت وصف ناپذیر اندوه های پنهانی
به من بگو
اگر دوستت نداشته باشم
چگونه زنده بمانم...؟
که آیا انسان بی درد را می توان آدمی نامید؟

Negar
Negar
لحظه هایی هستند که هستیم
چه تنها چه در جمع،اما با خودمان نیستیم
انگار روحمان می رود، همانجا که می خواهد
بی صدا بی هیاهو
همان لحظه هایی که
راننده آژانس میگوید: رسیدین!
فروشنده می گوید: باقی پول را نمی خواهی؟
راننده تاکسی می گوید: صدای بوق را نمی شنوی؟!
و مادر صدا می کند: حواست کجاست؟!
ساعت هایی که
شنیدیم و نفهمیدیم، خواندیم و نفهمیدیم ،دیدیم و نفهمیدیم
و تلویزیون خودش خاموش شد
آهنگ بار دهم تکرار شد
هوا روشن شد ، تاریک شد ،چای سرد شد
غذا یخ کرد ،در یخچال باز ماند
و در خانه را قفل نکردیم
و نفهمیدیم کی رسیدیم به خانه
و کی گریه هامان بند آمد
و کی عوض شدیم
کی دیگر نترسیدیم
از ته دل نخندیدیم
و دل نبستیم
و چطور یکباره آنقدر بزرگ شدیم
و موهای سرمان سفید شد
و از آرزوهایمان کی گذشتیم؟!
یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که با خودمان نیستیم... .

Sepidar
thumb_HamMihan-20152005378307246741449878664.2599.jpg Sepidar
اندر دل من درون و بیرون همه او است

اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست

اینجای چگونه کفر وایمان گنجد

بی چون باشد وجود من چون همه اوست


فقط خدا
فقط خدا


صبح هنگام، خورشید لبخند می‌‌زند و سلام خداوند را به زمینیان می‌رساند

پاسخ سلام خداوند را با عشق، امید و ایمان بدهیم.

روزتان سرشار از عشق خداوندی

صبحتان بخیر {-142-}


دوستان گرامی کلیکـــــــــــ رو تبلیغات هم فراموش نشه لطفا:شادیبا تشکر{-153-}

iraj
iraj
می خواهمت !

در یک شب رویایی

آن هنگام که نفسهایمان

با هم در آمیخته شد !

و نبضِ تند دوست داشتن

در عمقِ جانم جاری شد !

و عشق را

که تنها می توانستم در آغوش تو بیابم !



شبیه یک قدیسه

که به رسالت دین اَش دعوت شده باشد !

من مؤمنم، به لبانت

به شریعتِ تنت

و غمگین از این همه زیبایی !

Negar
images Negar
همه کامنت:|

【wolf】
【wolf】
می کشتمت! وساطت ایمان اگر نبود
پروای نان و پاس نمکدان اگر نبود

بی شانه ی تو سر به کجا می گذاشتم
ای نارفیق کوه و بیابان اگر نبود

پیراهنم به دادِ منِ تنگدل رسید،
خود سینه می شکافت، گریبان اگر نبود!

در رفته بود این جگر از کوره، بی گمان
همراهِ صبر، همتِ دندان اگر نبود!

از این جهان سفله به یک خیزش بلند،
رد می شدیم، تنگی دامان اگرنبود!

می گفتمت چه دیده ام و چیست در دلم،
این ترسِ خنده آورم از جان اگر نبود!


حسین جنتی

【wolf】
【wolf】
اهالی یک دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند.
در روز موعود،
همهء مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند
و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان

iraj
1542298469270819_large.jpg iraj
بیا بنشین کنارم
مهمان ناخوانده‌ی دلم باش
آتشی روشن کن
چای بریزم برایت
از همان چای‌های قندپهلو

بیا لحظه‌ای چشم‌هایمان را ببندیم
میان شعله‌های آتش
خاطراتمان را دود کنیم

بیا لحظه‌ای فراموش کنیم
چه بر سرمان آمده!
آتش‌مان که خاموش شد
هرکدام کوله‌یمان را بر می‌داریم
دوباره به خانه بازمی‌گردیم

بیا بنشین کنارم
مهمان ناخوانده‌ی دلم باش
قول می‌دهم میزبان خوبی باشم

【wolf】
【wolf】
@payam158

تویِ شیرینی، تو اول! قند، دوم می‌شود

مزه ی سوهان اعلا پیش تو گم می‌شود



بین قُطاب و گز و نُقلِ محلی ساده است

حدس اینکه طعم لبهای تو چندم می شود !



روزها رد می‌شود، چشمت شرابی کهنه‌تر

پلکهایت کم کَمک تبدیل به خُم می‌شود



هر کجا ساکن شوی در نقشه، مانند شمال

جمعیت آنجا گرفتار تراکم می‌شود



چشم بسته، هر کسی بویت کند توی سرش

باغهای پرگُلِ قمصر تجسم می‌شود



ماه را جای تو می گیرم نمی دانم چرا

اینقدر این روزها سوءتفاهم می شود!



دود کن اسپند را، چشم حسود از دیدنت

شورِ شور، اصلا دو تا دریاچه‌ی قم می‌شود



وقتِ شرعی، لطف کن از پیش مسجد رد نشو

موجبات سستیِ ایمان مردم می‌شود



وسوسه یعنی تو! شالیزار هم یعنی بهشت

بیخودی آدم دچار سیب و گندم می شود...





جواد منفرد

【wolf】
【wolf】
@payam158 :قلب:قلب

خوبِ من! حیف است حال خوبمان را بد کنیم

راه رود جاری احساسمان را سد کنیم



عشق، در هر حالتی خوب است؛ خوبِ خوبِ خوب

پس نباید با "اگر" یا "شاید" آن را بد کنیم



دل به دریا می‌زنم من... دل به دریا می‌زنی؟

تا توکّل بر هر آنچه پیش می‌آید کنیم



جای حسرت خوردن و ماندن، بیا راهی شویم

پایمان را نذر راه و قسمتِ مقصد کنیم



می‌توانی، می‌توانم، می‌شود؛ نه! شک نکن

باورم کن تا "نباید" را "فقط باید" کنیم



زندگی جاریست؛ بسم الله... از آغاز راه ...

نقطه‌های مشترک را می‌شود ممتد کنیم



آخرش روزی بهار خنده‌هامان می‌رسد

پس بیا با عشق، فصل بغضمان را رد کنیم



:: رضا احسان‌پور

【wolf】
【wolf】
گویی به دستان خدا ایمان ندارد

شهری که در تقویم خود باران ندارد

باران تن خیس تو،باران چشم هایت

باران که باشد زندگی پایان ندارد

هر روز دیدار تو باشد روز عید است

فطر و غدیر و مبعث و قربان ندارد

با من مدارا کن که این سرباز تنها

در سنگرش جز بوسه ای پنهان ندارد

انگشت هایم لای موهایت اسیرند

گاهی رهایی لذت زندان ندارد

دیدار تو خوب است،چون خواب دم صبح

خوابی که آغازش تویی پایان ندارد

امشب تنت مثل دهی برفی ست،گاهی

بی برف بازی زندگی امکان ندارد...



ناصر حامدی

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو