یافتن پست: #انگار

P158
P158
رابطه هاییم هست
که انگار دو نفرتون میترسین تمومش کنین
یا حتی یه فکری به حالش کنین
بی هم نمیتونین ادامه بدینا اما
با همم که هستین همدیگرو اذیت میکنین
نمیدونم حکمت اینجور روابط چیه...انگار معلقی رو هوا...
مغرور بازی در میاری بهش پیام نمیدی اما روزی 500 بار
پروفایلشو چک میکنی...تازه بعد چند وقتم که حرف میزنین
بازم اون غرور لعنتی مانع میشه بگی من دورِ بودنت بگردم
یا مثلا نباشی چقد زندگی مسخرس
عوضش انقدر چرت و پرت تحویل هم میدین
که تهش همون دلتنگیا میشه دعوا

سکوت شب
IMG_20190415_150058_000.jpg سکوت شب
من کاری بااشک ندارم...کاری بادل ندارم اما چه کنم دست ازسرم برنمیدارداین غم لعنتی..
انگارازهمه بچگی هایت یک عروسک قدیمی باقی مانده باشدوهرچندوقت
یکباربعداز خانه تکانی اتاقت یکهو پیدایش کنی....

سکوت شب
IMG_20190419_142538_287.jpg سکوت شب
دختر، زودتر راه می رود
زودتر به تکلم می افتد
زودتر به سن تکلیف می رسد
اصلا انگار از همان اول، عجله دارد
انگار هیچ وقت برای خودش وقت ندارد
حتی بازی هایش، رنگ و بوی جان بخشیدن دارد
چنان معصومانه عروسکش را در آغوش می فشارد؛ گویی سال هاست طعم شیرین مادری را چشیده است.

دختر بودن یعنی همیشه عجله داشتن برای رساندن محبت به دستان دیگران
دختر که باشی مهربانی ات دست خودت نیست
خوب می شوی حتی با آنان که چندان با تو خوب نبوده اند
دل رحم می شوی؛ حتی در مقابل آنهایی که چندان رحمی به تو نداشته اند
دختر که باشی زود می رنجی، زود می بخشی، زود می گریی، زود می خندی
تو مامورِ احساس، روی زمین هستی!
بی تو و بازیگوشی هایت جهان می میرد دختر جان!

تُــــ
26868510_143799516297206_3388992886061137920_n.jpg تُــــ
تنها که می شوم

برای تو می نویسم

برای تو که می نویسم

می دانم که هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی

تنها که می شوم

تمام لحظه های بی تو بودنم جان می گیرند

تنها که می شوم

انگار هجومی از افکار پریشان

هستی ام را به یغما می برد

تنها که می شوم

انگار چیزی از من نمی ماند

و من چقدر کوچک شده ام که ازگفتن یک سلام می هراسم...

P158
P158
یه آدمایی هستن که وقتی برای بار اول میبینیشون عجیب باهاشون احساس نزدیکی می کنی
آدمایی که نه تو گذشتت بودن نه مطمئنی که تو آیندت باشن
ولی به احوالت یه رنگ تازه میزنن
آدمایی خیلی ساده ولی لحظه های تکراری زندگیت رو خاص می کنن
آدمایی که میشه روزی چند بار بهشون گفت: خیلی خوبه که هستی!
آدمایی که دقیقا نمیدونی چه حسی نسبت بهشون داری ولی وقتی میرن انگار یه جزئی از وجودت رو با خودشون میبرن
این آدما اومدن و رفتنشون شبیه تغییر فصل هاست
تازه و دلگیر و خاطره انگیز
این آدما یادگارین…

P158
P158
می دونم یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دادم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خودآزاری

یه جورایــــــی خودآزاری
کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا
قشنگه رد پای عشق بیا بی چتر زیر برف
اگه حال منو داری می فهمی یعنی چی این حرف

یاسر
یاسر
زنانگی یعنی اینکه
گوشی تلفن را برداری
و برای جایی رفتن از کسی اجازه بگیری...
نه که عهد قجر باشد،
نه که اجازه ات دست خودت نباشد،
یک وقت هایی
آدم دلش می خواهد اجازه اش را بدهد دست کسی
تا دلش قرص شود که مهم است برای کسی!
این روزها که
بی اجازه و به اختیار می زنم بیرون
انگار بی کَس ترین زن عالمم...


P158
P158
تنه رود همهمه آب ، من پر از وسوسه خواب

واسه روياي رسيدن، منه بي حوصله بي تاب

ميونه باور و ترديد ، ميونه عشق و معما

با تو هر نفس غنيمت، با تو هر لحظه يه دنيا

با تو پر شور و نشاطم ، تو هياهوي نگاتم

تو يه آوازه قشنگي ، من تو آهنگه صداتم

مثله خنده رو لباتم ، مثله اشک رو گونه هاتم

تو رو ميبوسم و انگار شاعره شعره چشاتم

P158
P158
@wolf
آدمهایی هستند که خوبند
خوب بودن به خوردشان رفته
آمده اند که مهر بیاورند
نه جنسیتشان مهم است، نه عقایدشان، نه سنشان، نه تحصیلاتشان
مهم این است که با دلشان راحتند
صاف و روراست می آیند توی زندگیت
یک توقف می کنند به پهنای یک عمرت و می روند
و سالها هم که نبینی شان باز یکجوری انگار با تو مانده اند.
بهترین ها رو برات آرزو می کنم.{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
images { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
بگذریم اصلاً قرار نبود از خودم بگویم.
اصلاً آمده بودم از تو بگویم.
از تو که انگار همه جا جریان داری. که انگار همه چیز بوی ترا دارد. هستی... همین... به همین سادگی... هستی و می خواهم برای همیشه باشی... اصلاً به همین خاطر است که دارم همه این روزهای را تحمل می کنم. فقط به خاطر اینکه: یکروز شاید یکروز...
برای همیشه در کنار تو باشم.
شاید به همین خاطر دارم زندگی می کنم. و نفس می کشم. شاید به همین خاطر خیلی چیزها را تحمل می کنم.
این امیدِ محال، مرا بی تو تا کنون زنده نگه داشته که روزی...!

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1555945978373557_orig.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
این روزها که مثلاً قرار است در زندگیم نباشی،
انگار بیشتر از هر وقت دیگری هستی.
انگار همه جا هستی.
در تک تک اجزاء اطرافم.
از خیابانها و ماشینها و پارکها و نیمکتها گرفته تا کتابها و دفترهای سیاه وسفید و همه شعرها و آهنگها و نقاشی ها و... در همه چیزهای قشنگ.

تُــــ
تُــــ
باید تو هم محکوم در خود سوختن باشی

یا مثل چایی که می افتد از دهن باشی



زخمی که من برداشتم فهمیدنش سخت است

سخت است حتی لحظه ای هم جای من باشی



توی دلم هر روز و هر شب رخت می شویند

باید برای درک این دلشوره زن باشی



در من دو روح بی قرار انگار در جنگ اند

سخت است با تنهایی ات در یک بدن باشی



در قاب آیینه خودت را گم کنی هر روز

در جالباسی هات دنبال کفن باشی



راهی برای صلح با دنیا نمی ماند

با مرگ وقتی گرم جنگی تن به تن باشی

...

مثل جذامی ها شدم، می رانی ام از خود

یک شب نشد با عشق در یک پیرهن باشم





لیلا عبدی

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
گل-شاخه-بریده-رز-زرد-و-قرمز.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
دور کن این بختک افتاده بر جان مرا
بغض سرسنگین شده انگار عاشق داشتن

مَنـ
مَنـ
خندم میگیرع وختی قیافه های داغون بعضیارو میبینم ک برام قیافه میان....در حالی ک همینا برا بودن با من خودشونو جر میدادن:خنده

فقط خدا
فقط خدا
خدایا ارومم کن:هعی:هوف:اوف


صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو