یافتن پست: #احمد_شاملو

ᶰʸᶜᵗᵒᵖʰᶤˡᶤᴬ
IMG_20201022_195610_331.jpg ᶰʸᶜᵗᵒᵖʰᶤˡᶤᴬ
در تن من گیاهی خزنده است
که مرا فتح می‌کند
و من اکنون
جز تصویری از او نیستم.


ᶰʸᶜᵗᵒᵖʰᶤˡᶤᴬ
ᶰʸᶜᵗᵒᵖʰᶤˡᶤᴬ
[درخت با جنگل سخن می‌گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می‌گویم...]


ᶰʸᶜᵗᵒᵖʰᶤˡᶤᴬ
ᶰʸᶜᵗᵒᵖʰᶤˡᶤᴬ
ما دیگر به جانبِ
شهرِ سرد بازنمی‌گردیم
و من همه‌ی جهان را در پیراهنِ گرمِ تو خلاصه می‌کنم .


ᶰʸᶜᵗᵒᵖʰᶤˡᶤᴬ
ᶰʸᶜᵗᵒᵖʰᶤˡᶤᴬ
بی‌نجوای انگشتانت،
جهان از هر سلامی خالی‌ست


wolf
wolf
در به درتر از باد زیستم؛
در سرزمینی که گیاهی در آن نمی‌روید.
ای تیزخرامان!
لنگیِ پاهای من از ناهمواری راهِ شما بود ...!


wolf
wolf
در آستانه‌ی خوابی سنگین
رؤیایی زرین می‌گذرد...


ᶰʸᶜᵗᵒᵖʰᶤˡᶤᴬ
ᶰʸᶜᵗᵒᵖʰᶤˡᶤᴬ
چون قایقِ بی‌سرنشین،
در شبِ ابری،
دریاهای تاریک را به جانبِ
غرقابِ آخرین طی کنیم
امیدِ درودی نیست…
امیدِ نوازشی نیست…


ᶰʸᶜᵗᵒᵖʰᶤˡᶤᴬ
ᶰʸᶜᵗᵒᵖʰᶤˡᶤᴬ
کوه‌ها با همند و تنهایند
همچو ما، با همانِ تنهایان


один
один
نه بخاطر آفتاب
نه بخاطر حماسه
بخاطر سایه‌ی بام کوچکش
بخاطر ترانه‌ای کوچک‌تر از دست‌های تو

احمد_شاملو

ᴍᴀʜɪ
ᴍᴀʜɪ
من امیدم را در یاس یافتم ،
مهتابم را در شب ،
عشقم را در سال سخت یافتم،
و هنگامی که داشتم خاکستر می‌شدم،
گُر گرفتم . . .


wolf
wolf
و چشمانت راز آتش است،
و عشقت پیروزی آدمی ست،

و آغوشت...

اندك جائی برای زیستن
اندك جائی برای مردن...


wolf
wolf
رود قصیده ‌ی بامدادی را
در دلتای شب مکرر می‌کند
و روز از آخرین نفسِ
شبِ پرانتظار
آغاز می‌شود.



wolf
wolf
“کوه از نخستین سنگ آغاز می شود و انسان از نخستین درد”


wolf
236x314_1564739486107489.jpg wolf
تو را برگزیده‌ام
رَغمارَغمِ بیداد.
گفتی دوستت می‌دارم
و قاعده
دیگر شد.
کفایت مکن ای فرمانِ «شدن»،
مکرّر شو
مکرّر شو


wolf
wolf
شنیده بودم قلب هر کس به اندازه مشت گره کرده اش است.
مشت می کنم
و خیره می شوم
به انگشتهای گره خورده ام...
دستم را می چرخانم و دور تا دورش را نگاه می کنم
چقدر کوچک و نحیف باید باشد قلبم.
در عجبم از این کوچک نحیف
که چه به روزم آورده
وقتی تنگ می شود
میخواهم زمین و زمان را بهم بدوزم
وقتی می شکندچنگ می اندازد به گلویم و نفس را سخت می کند.
وقتی که میخواهد و نمی تواند
موج موج اشک می فرستد سراغ چشمهایم
در عجبم از این کوچک نحیف




صفحات: 1 2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ