یافتن پست: #آماده

رفیقِ گمشده
رفیقِ گمشده
چشامو بسته بودم و به زندگی فک میکردم ...
ی قهوه ی تلخِ سرد شده روی میز و من دراز کشیده روی کاناپه...
فک کردم توهم زدم ینی درست بود؟
صدای بارون میومد !!!! آخه تو این فصل!!!!؟
چشامو باز کردم دویدم سمت پنجره دیدم آره! خودشه^^
وای خدا اونم اونجاس بدون چتر زیر بارون منتظر منه
میدونس خوشم بدون چتر گشتن زیر بارونو ...
متر کردن خیابون به خیابونِ شهرو با اون ...
زود خودمو آماده کردم پله هارو یکی دوتا رد کردم
وقتی بغلت کردم انگار من و تو بودیم و دنیا رو سرمون می چرخید..
عاشق این حسم من ... خودمو تو خودت غرق کردم ..
قدم زنان رفتیم سمت کافه ی همیشگیمون ...
گارسون اومد خانوم چی سفارش میدید !؟
از همون همیشگیا برا هر دومون ولی اینبار شیرینِ شیرین ^^
ی نگاهی اینورواونور انداخت گفت میخوایین وقتی دوستتون اومد مال ایشونو بیارم سرد میشه از دهن میوفته!!!!
یکه خوردم!!!!
با تردید نگاه به صندلی رو به روم انداختم،خالی بود!!!!
و بازهم من بودم و رویاهات و...
گفتم همون همیشگی، فقط !!تلخِ تلخ ...

فقط خدا
فقط خدا
خب دوستان نوبت منه :شادی
هر سوالی ازم دارید بپرسید تا حد امکان جواب میدم :شادی
تاکیید میکنم تا حد امکان:سوت:دی

بقیه دوستان هم تو این چالش باید شرکت کنن{-195-}




رفیقِ گمشده
رفیقِ گمشده
آدم ها فکر می کنند که خوشبخت یا بدبخت آفریده شده اند ،
اما واقعیت این است که آدم ها خوشبخت یا بدبخت "می شوند" ؛
با دیدگاهی که دارند و مسیری که انتخاب می کنند .
یکی سنگ را مانع ، و دیگری همان سنگ را سکویِ پرتاب می بیند ، مسئله این است که تو دنیایت را از چه دریچه ای می بینی و با چه انگیزه ای آن را شکل می دهی !
جهان ، محیطی ست خنثی و خمیری ست آماده ی شکل گیری ، و هرکس ، آمده تا دنیایِ خودش را داشته باشد و هرکس ، مسئولِ آینده ای ست که با رفتار و باورهایش می سازد .
مهارت و پشتکار که نداشتند و تسلیم که شدند ؛ بخت و اقبال را بهانه می کنند !
مشکل از جهان نیست ...
مشکل از "جهان بینی"ِ آدم هاست !


P158
P158
شنیدن عبارت «دوستت دارم» برای یک مرد، او را برای مصاف با سخت‌ترین‌های زندگی زره‌پوش می‌کند و آماده می‌شود، توان می‌گیرد برای آن‌که بیشتر بکوشد؛ مرد احساس می‌کند حتی قدش بلندتر شده است چون به مرد بودنش افتخار می‌کند.
شنیدن عبارت «دوستت دارم» برای زن آنچنان انرژی و توان مضاعفی برایش ایجاد می‌کند که آمادگی این را می‌یابد که لحظه‌ای پس از شنیدن این جمله یک خانه تکانی مفصل به راه بیاندازد و همه جای زندگی را با عشق از نو بیاراید.
فرقی نمی کند معشوق باشی یا عاشق! پدر یا مادر ، فرزند یا همسر! عبارت «دوستت دارم» را جدی بگیریم، این عبارت غوغایی به پا می‌کند. نگذارید محبت و عشق‌تان در دنیای درون‌تان حبس شود!

یاسر
یاسر
پدر گفت: " دوست داشتن كه عیب نیست باباجان. دوست داشتن دل آدم را روشن می‌كند. اما كینه و نفرت دل آدم را سیاه می‌كند. اگر از حالا دلت به محبت انس گرفت، بزرگ هم كه شدی آماده‌ی دوست داشتن چیزهای خوب و زیبای این دنیا هستی. دل آدم عین یك باغچه پر از غنچه است. اگر با محبت غنچه‌ها را آب دادی باز می‌شوند، اگر نفرت ورزیدی غنچه‌ها پلاسیده می‌شوند. آدم باید بداند كه نفرت و كینه برای خوبی و زیبایی نیست، برای زشتی و بی شرفی و بی‌انصافی است. این جور نفرت علامت عشق به شرف و حق است."


یاسر
یاسر
خانم معلمی تعریف می‌کرد :

در مدرسه ابتدایی بودم ؛ مدتی بود تعدادی از بچه‌ها را برای یک سرود آماده می‌کردم .

به نیّت اینکه آخر سال مراسمی گرفته شود برایشان ..
پدر و مادرشان هم برای مراسم دعوت شده بودند و بچّه‌ها در مقابل معلّمان و اولیاء سرود را اجرا خواهند کرد ..

چندین بار تمرین کردیم و سرود رو کامل یاد گرفتند .

روز مراسم بچه‌ها را آوردم و مرتبشان کردم ..
باهم در مقابل اولیاء و معلّمان شروع به خواندن سرود کردند ...

ناگهان دختری از جمع جدا شد و بجای خواندن سرود شروع کرد به حرکت انجام دادن جلوی جمع .

دست و پا تکان می‌داد و خودش رو عقب جلو می‌کرد و حرکات عجیبی انجام می‌داد ..

بچه‌ها هم سرود را می‌خواندن و ریز می‌خندیدند ، کمی مانده بود بخاطر خنده‌شان هرچه رشته کرده بودم پنبه شود .!

سرم از غصه سنگین شده بود و نمی‌تونستم جلوی چشم مردم یک تنبیه حسابیش هم بکنم ...

خب چرا این بچّه این کار رو می‌کنه ؟! چرا شرم نمی‌کنه از رفتارش؟! این که قبلش بچّه ی زرنگ و عاقلی بود !!
نمونه ای خوب و تو دل بروی بچّه‌ها بود !!

رفتم روبرویش ، بهش اشاراتی کردم ، هیچی نمی‌فهمید ...

به قدری عصبانی‌ام کرده

یاسر
یاسر
در حیرتم از خلقت آب،
اگر با درخت همنشین شود، آنرا شکوفا میکند.

اگر با اتش تماس بگیرد، آنرا خاموش میکند.

اگر با ناپاکی ها برخورد کند، آنرا تمیز میکند.

اگر با آرد هم آغوش شود، آنرا آماده طبخ میکند.اگر با خورشید متفق شود، رنگین کمان ایجاد میشود.

ولی اگر تنها بماند، رفته رفته گنداب میگردد.
دل ما نیز بسان آب است، وقتی با دیگران است زنده و تاثیر پذیر است، و در تنهایی مرده و گرفته است...

"باهم" بودنهایمان را قدر بدانیم. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

فروغ فرخزاد

itely
itely
ریاضی وار اَز مِحوَرعِ بینَهایَتآ دوُصت دارَم...^_^♡♡♡
@wolf

فقط خدا
فقط خدا
از فردا ، مدرســــــه {-64-}{-62-}

ای جان {-57-}{-151-}{-137-}{-176-}

@sahel
@Elahe
@wolf
@lost
@shadi

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
images { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
آمد به جلوه شاهد بالا بلند ما

آماده شد بلای دل دردمند ما

دیدگاه
1398/01/7 - 22:12 ·

دیدگاه
itely
itely
قشنگ از طالعم معلومه ک چقد این ماه بدبختی کشیدم و هنوزم قرارع بکشم...هه://
:این ماه برای تو کاملا شلوغ و پرماجرا خواهد بود .خود را از هم اکنون باید برای روزهای آینده آماده کرد و در نظر داشت که بعضی وقایع در تمام زندگی فقط یکبار اتفاق می افتد.

سکوت شب
سکوت شب
یک سال گذشت ...
یک سال پر از دردهایی که بی درمان تا ماند آبدیده شوم
پر از شب بیداری هایی که به صبح کشید تا به راز شب پی ببرم
پر از خواب های بی سرو ته که من در میانشان گم بودم
پر از فریادهایی که در گلو خفه ماند تا به گوش نامردی نرسد
پر از گریه هایی که به لبخند انجامید تا دشمنم بداند هنوز هم ایستاده ام
پر از شکست هایی که به تجربه انجامید
پر از آدم هایی که هر کدارم چیزی آوردند و بردند

حال من تبدیل شده ام به کوهی از درد و راز و فریاد و لبخند و تجربه و چیزهایی که آدم ها برایم آورده اند
حال من آماده ام برای شروعی دوباره دیگر نه دردهایم بی درمان میماند نه شب ها بیدار میمانم نه فریاد هایم به سکوت تبدیل میشود نه گریه هایم به لبخند نه میگذارم آدم ها چیزی ببرند
من ایستاده ام تا عوض شوم

رفیقِ گمشده
رفیقِ گمشده
برو تنها مرا بگذار بس کن این ترحم را

تحمل می کنم هر جور باشد حرف مردم را



بدون عشق مردابی است این دنیا ... تصور کن

بگیری لحظه ای کوتاه از دریا تلاطم را



یکی دیگر خطا کرد و به پای ما نوشتی حکم

بگو تا کی بپردازیم ما تاوان گندم را



اگر هر آن در این آتش بسوزم باز خواهم ساخت

خودم با دست خود آماده خواهم کرد هیزم را



دلم تنگ است هی پهلو به پهلو می شوم امشب

تو اما شک ندارم خواب دیدی شاه هفتم را





الهام دیداریان

رفیقِ گمشده
رفیقِ گمشده
زخم ها بسیار اما نوشداروها کم است

دل که می گیرد تمام سِحر و جادوها کم است



هر نسیمی با خودش بوی تو را آورده است

بادها فهمیده اند اعجاز شب بوها کم است



تا تو لب وا می کنی زنبورها کِل می کشند

هرچه می ریزی عسل در جام کندوها کم است



بیشتر از من طلب کن عشق ! من آماده ام

خواهش پرواز کردن از پرستوها کم است



از سمرقند و بخارا می شود آسان گذشت

دیگر این بخشش برای خال هندوها کم است



عاشقم ، یعنی برای وصف حال و روز من

هرچه فال خواجه و دیوان خواجوها کم است



من همین امروز یا فردا به جنگل می زنم

جرأت دیوانگی در شهر ترسوها کم است!



رضا نیکوکار

محمدحسن اسايش-1331
محمدحسن اسايش-1331
سلام نواهای زیر که توسط زنان روستای کوچ در مجالس عزا ی زنانه خوانده می شود و تعدادی از این نواها گاهی در پشت کار قالیبافی ویا در هنگام دروی گندم ویا در شبهای زمستان در مراسم آتشانی به عنوان فراقی در دوری از مسافر به غربت رفته ویا سربازی که درشهری دور سربازاست ئغریب است و یا در دوری از یار ئدوست وخواهر وبرادر و-که از هم جدا شده اند- به عنوان فراق خوانده می شود وبیانگر درد وفراق وجدایی است واما برگردیم به مجلس نواخوانی زنانه :

بصد خواری بزرگ کردم درختی که درسایه ش نشینم گاه ووقتی سمال آمد درخت ازریشه برکند بسوزد این چنین طالع و بدختی.

2-ای چرخ فلک چرا چنینم کردی ؟ برسنگ زدی ونگین نگینم کردی

دراول عمر خود ندیدم خوبی در آخر عمر گوشه نشینم کردی.

3-غربت خراب ومو خراب غربت مو(من) گوشه نشین آفتاب غربت

شاالله که نیایه آب از غربت تا مو نکشم جور وجفا ازغربت .

4- در غریبی ناله کردم ، هیچ کس یادم نکرد در قفس جان دادم وصیاد ، آزادم نکرد

همتی می خواستم ازگردش چرخ فلک چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.

5-آنجا که غریب ناله ی زار کند

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو