سکوت شب بیانگر تمام ناگفته هایی است که شنیدنش کار هر کس نیست عجیب با آن انس گرفته ام و عجیبتر تمامش را میشنوم و با عمق وجود درک میکنم

مشخصات

موارد دیگر
سکوت شب
2049 پست

دنبال‌کنندگان

(27 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

IMG_20191011_205013_982.jpg AKS-10-2.jpg عکس-نوشته-شعر-عاشقانه-شاعران-معاصر.jpg عکس-پروفایل-شعر-عاشقانه-معاصر.jpg
سکوت شب
سکوت شب
کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم.
برگهای آرزوهایم، یکایک زرد می شد،
آفتاب دیدگانم سرد می شد،
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.
وچه چه زیبا بود اگر پاییز بودم،
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

سکوت شب
سکوت شب
من ازنمام زمین تنها یک خیابان میخواهم؛
ازتمام آسمان یک باران وازتمام تــــــــو,
یک دست که حلقه شوددردستان من...

سکوت شب
سکوت شب
آسمان را نگاه کن
بوی دلتنگی میدهد
هوا را استشمام کن
رایحه ی بی تو بودن همه جا پخش شده!

و باید بدانم
که تو را در کنارم ندارم...!♡

سکوت شب
سکوت شب
ڪبوتر نباش ڪہ در دلِ آسمان پرواز ڪنی؛

آسمان باش

تا ڪبوتری در دلت پرواز ڪند ...

سکوت شب
سکوت شب
خاک هرشب دعا کرد...
از ته دل خدا را صدا کرد...
شب آخر دعایش اثر کرد...
یک فرشته تمام زمین را خبر کرد...
خدا تکه ای از خاک برداشت...
آسمان را در آن کاشت...
خاک را توی دستش ورز داد...
روح خود را به او قرض داد...
خاک توی دست خدا نور شد...
پر گرفت از زمین دور شد...
راستی من همان خاکم،همان نورم!
پس چرا گاهی اوقات از خدا دورم...!

سکوت شب
سکوت شب
ه دوش کشیدن حرفهای نگفته؛ یعنی مرگ تدریجی
و شاید دیوانگی!
به سان دیوانه ای که نه می خندد به خوشی ها!
و نه گریه می کند برای درد!
و فقط نگاهی خشک به آسمان می کند...
انگار سوالی بی معنی را جوابی بی معنا تر می دهد...
و من،،
نمی دانم که در آن لحظه چه در دل خدا می گذرد...

سکوت شب
سکوت شب
کسی را اگر دوست داری...
یک لحظه به نبودنش فکر کن...
دلت اگر نریخت،دلش را نلرزان...!
آسمان همیشه آبی نیست...
و آدم ها همیشه از سمتی که فکر می کنند محکم است می افتند...
هزار سال هم که بگذرد...
تلخی دهان آدم های بریده را
تمام شکر های دنیا هم عوض نمی کند...
کسی را اگر دوست داری،برایش همان باش که می خواهی باشد...
و یادت باشد...
تمام برگهای تقویم...
سهم تمام آدم ها نمی شود...
کسی را اگر دوست داری...
بماند...

سکوت شب
سکوت شب
بی خیال تمام هیاهوی اطراف

بر ساحل زندگی قدم می زنم

بی خیال فکر تو

دنیای خود را نقاشی می کنم

بی خیال تمام آنچه باید باشد

نگین عشق را بر انگشت خود می آویزم

بی خیال همه رفت ها

به داشته های خود دل می بندم

اما

بگذار قدم بزنم...

قدم هایی سرشار از احساس بر ساحل زندگی

این روزها...

غروب عشق برای من

حیات دوباره خورشید

در آنسوی آسمان بودن ها؛ بر ساحل زندگیست!

نسیم دریا بر لبانم می نشیند

با خود می اندیشم

گویا

عشق در همین حوالی ست...

و باز می گویم

شاید

تا غروب عشق

نیمروزی باقی ست...

سکوت شب
سکوت شب
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!

حسین پناهی

سکوت شب
سکوت شب
از زخم زبان های مردم ناراحت نباش اینها همان هایی هستند
که به آسمان و هوای بارانی میگویند “خراب”

سکوت شب
سکوت شب
وقتی که تو نیستی
من هم
تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام !

سید علی صالحی

سکوت شب
سکوت شب
حداقل می‌دانم
اول انسانم
بعد هم اندکی شاعر ...!

رسمی معمولی‌ست
آورده‌اند که شِبْلی
خود را به بهایی فروخت،
و من در پیِ میزانِ آن بهاء
خود را به تبسمِ یک فرشته فروختم

تو که می‌فهمی ری‌را
ما عشق را درنمی‌یابیم
همچون گُل... که عطرِ خویش را.
سید علی صالحی

سکوت شب
IMG_20190916_230631_506.jpg سکوت شب
تو که می‌دانی، همه ندانند، لااقل تو که می‌دانی!


من می‌توانم از طنین یکی ترانه‌ی ساده


گریه بچینم.


من شاعرترینم!


تو که می‌دانی، همه ندانند، لااقل تو که می‌دانی!


من می‌توانم از اندامِ استعاره، حتی


پیراهنی برای


بابونه و ارغنون بدوزم.


من شاعرترینم!


تو که می‌دانی، همه ندانند، لااقل تو که می‌دانی!


من می‌توانم از آوایِ مبهم واژه


سطوری از دفاتر دریا بیاورم.


من شاعرترینم.


اما همه نمی‌دانند!


اما زبانِ ستاره، همین گفتگوی کوچه و آدمی‌ست.


اما زبان ساده‌ی ما، همین تکلم یقین و یگانگی‌ست.


مگر زلالی آب از برهنگی باران نیست؟


تو که می‌دانی! بیا کمی شبیه باران باشیم.


سيد علي صالحي

سکوت شب
سکوت شب
باران می‌آمد

مردمان در خوابِ خانه

از آبِ رفته به جوی سخن می‌گفتند

همهمه‌یِ یک عده آدمی در کوچه نمی‌گذاشت

لالاییِ آرامِ آسمان را آسوده بشنوم

اصلا بگذار این ترانه

همین حوالیِ بوسه تمام شود

من خسته‌ام

می‌خواهم به عطرِ تشنه‌یِ گیسو

و گریه نزدیکتر شوم،

کاری اگر نداری برو

ورنه نزدیکتر بیا

می‌خواهم ببوسمت.

به خدا من خسته‌ام

خیلی دلم می‌خواهد از اینجا

به جانب آن رهاییِ آرامِ بی دردسر برگردم،

آیا تو قول می‌دهی

دوباره من از شوقِ سادگی اشتباه نکنم؟

اول انگار نگاهم کرد

اول انگار ساکت بود

بعد آهسته گفت:

برایت سنجاق‌سری از گیسوی رود وُ

خوابِ خاطره آورده‌ام.

آیا همین نشانیِ ساده

برای علامتِ علاقه کافی نیست؟

حالا چمدانت را بردار

آرام و پاورچین از پله‌ها به جانب آسمان بیا،

ما دوباره به خوابِ دور هفت دریا وُ

هفت رود و هفت خاطره برمی‌گردیم.

آنجا تمامِ پریانِ پرده‌پوش

در خوابِ نی‌لبک‌های پُر خاطره ترانه می‌خوانند،

آنجا خواب هم هست، اما بلند

دیوار هم هست، اما کوتاه

فاصله هم هست، اما نزدیک، نزدیک

نزدیکتر بیا

می‌خواهم ببوسمت..

سید علی صالحی

سکوت شب
سکوت شب
با چشم هایت حرف دارم

می خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگویم

از بهار،

از بغض های نبودنت،

از نامه های چشمانم...که همیشه بی جواب ماند

باور نمی کنی!؟

تمام این روزها

با لبخندت آفتابی بود

اما

دلتنگی آغوشت... رهایم نمی کند،

به راستی...

عشق بزرگترین آرامش جهان است...

سید علی صالحی

صفحات: 6 7 8 9 10