سکوت شب را دوست دارم چون همهمه ی دروغ در دامنش ندارد سیاه است ، سیاه سیاه ، حقیقت محض و چه صداهایی که فقط در سکوت شب شنیدنی ست میشنوی صدای فریاد آرزوهایم را ؟ یا اسیر روز کری شدی؟ شب و انسان و احساس و نقاب نترس نقابت را بردار ، تا روح عریانم را به تو تقدیم کنم

مشخصات

موارد دیگر
سکوت شب
631 پست

دنبال‌کنندگان

(10 کاربر)

برچسب ‌های شخصی

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

14-6.jpg 954881693-talab-org.jpg 451254151-talab-org.jpg images.jpg
سکوت شب
سکوت شب
بریز ای نم نم باران دلم خون شد ز تنهایی
اسیر دردم ای باران چرا دردم نمی کاهی ؟
ببار ای قطره ی مرهم ، زبانم تشنگی دارد
به این دل خسته عاشق که او هم عالمی دارد

سکوت شب
سکوت شب
قسم به نغمه ی باران بمان بهانه ی من
بدون تو تابش آفتاب کمرنگ است
به هر کجا که روی هر زمان و هر لحظه
دلم همیشه برای نگاه تو تنگ است

سکوت شب
سکوت شب
باران چه خوشبخت است ، از آن بالا همیشه عشق بازی دیده است …

سکوت شب
سکوت شب
باران ببار … ببار بر سر همه آنان که ایستاده اند زیر آسمان تنهایی ها …

سکوت شب
سکوت شب
باران که بند بیاید تازه خاطره شروع می کند به چکه کردن …

سکوت شب
سکوت شب
باران ببار؛ ببار که شاید پس از بارش تو به یادش رنگین کمانی در دلم بر پا شود

سکوت شب
سکوت شب
حکایت باران بی امان است
این گونه که من
دوستت می‌دارم
شوریده‌ وار و پریشان باریدن
بر خزه‌ ها و خیزاب‌ ها
به بی‌ راهه و راه‌ ها تاختن
بی‌ تاب، بی‌قرار
دریایی جستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
حکایت بارانی بی‌ قرار است
این گونه که من دوستت می‌ دارم

سکوت شب
سکوت شب
باران ببار
بگذار اشک هایم غریب نباشند

سکوت شب
سکوت شب
چتر ها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت
حرف زد نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است
سهراب سپهری

سکوت شب
سکوت شب
می گویند باران که میزند بوی خاک بلند می شود
اما اینجا باران که میزند بوی خاطره ها بلند می شود

سکوت شب
سکوت شب
کاش بارانی ببارد قلب‌ها را تر کند
بگذرد از هفت بند ما، صدا را تر کند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه‌ها
رشته رشته مویرگ‌های هوا را تر کند

بشکند در هم طلسم کهنه این باغ را
شاخه‌های خشک و بی بار دعا را تر کند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه‌ها تا ناکجا را تر کند

چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده‌ها
شاید این باران -که می‌بارد- شما را تر کند

سکوت شب
سکوت شب
عشق تنها چیزی است که نمی توانی توصیفش کنی
مانند ظاهر یک گل رز،
بوی باران،
یا احساس جاودانگی

سکوت شب
سکوت شب
تو آفتابی بودی که
باران را دوست دارد
و من بارانی بودم
که تو را دوست داشت آفتاب من …

اما حتی اگر
تضادها جذب هم شوند
من و تو هرگز یکدیگر را نمی ببینیم

مگر در یک رویداد سرنوشت ساز
که رنگین کمانی بسازیم!

سکوت شب
سکوت شب
گفتی باران نم نم را دوست داری
آیا می دانی که
هر وقت گریه می کنم هوا بارانی می شود؟
شاید به همین خاطر است که
خوشحال هستی
حتی اگر من دل شکسته باشم
لذت می بری هر وقت من گریه می کنم

سکوت شب
سکوت شب
به یاد دارم …
آن روز بارانی را
دویدن در گل و لای باران
آب باران را
بوسه های عاشقانه و آغوش هم را
و لمس صورت های خیس یکدیگر

به یاد دارم …
رقصیدیم و عشق ورزیدیم
ریزش قطرات باران را تماشا کردیم
ما در این باران عاشق شدیم و شادی کردیم
ما در هر لحظه زندگی کردیم
و لذت بردیم … از باران گرم و رمانتیک

به یاد دارم …
عشق شورانگیزمان را
در آن هوای عاشقانه

صفحات: 2 3 4 5 6

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو