سکوت شب را دوست دارم چون همهمه ی دروغ در دامنش ندارد سیاه است ، سیاه سیاه ، حقیقت محض و چه صداهایی که فقط در سکوت شب شنیدنی ست میشنوی صدای فریاد آرزوهایم را ؟ یا اسیر روز کری شدی؟ شب و انسان و احساس و نقاب نترس نقابت را بردار ، تا روح عریانم را به تو تقدیم کنم

مشخصات

موارد دیگر
سکوت شب
631 پست

دنبال‌کنندگان

(10 کاربر)

برچسب ‌های شخصی

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

14-6.jpg 954881693-talab-org.jpg 451254151-talab-org.jpg images.jpg
سکوت شب
سکوت شب
شاید این دست


که از آن من است


روزی از خاک برون آمده


بر دامن تو چنگ زند


شاید آن دست ، که از آن تو است


روی این دست برون آمده از خاک


سنگ زند


این پاسخ معرفت است


که بر آن


دست برون آمده از خاک زند

سکوت شب
سکوت شب
زهی خیال باطل



چه ساده لوح اند



آنان که می پندارند



غبارزمان تو را از یادم خواهد برد



نمیدانند تو بسان روح در کالبدمی



وخیال تو بردیوار دلم آویخته تا آخرین




تپـــــــش ...

سکوت شب
سکوت شب
با رفتن تو



در پیله ی تنهایی خویش



شوق پروانگی از یادم رفت



مهربانم



لااقل موقع رفتن ، بسپار



ابر جای تو ببارد به سرم



ماه جای تو بتابد به شبم



سر انگشت محبت بزند گاهگاهی به تن پردردم



شاید این تلخی ایام غم انگیز را



باز با یاد تو از یاد برم ...



پ.ن : جواب دوست عزیزم یکتای مهربانم


با آمدنت در پیله ی تنهایی ام


شوق پروانگی آموختم مهربانم


هرکجا هستی باش


من با یادت خوشم

سکوت شب
سکوت شب
حالم خوب است.. خوب خوب



فقط چند صباحی است خودم شده ام




باورت می شود ؟!



برنامه ریزش تــــــو بودی



که به این روز رساندیم



و مدام داری به گوشم می خوانی که : دوستت دارم ...



آخر دیوانه!



با این حرفها که گوشهایم دراز نمی شود



من دیگر آن آدم سابق نیستم



می دانی



همان بهتر دست از سرم بر داری بروی



و من در پیله تنهایی خود بمانم ، تا بپوسم



باشد همان که تو می خواهی



حالم خوب است




سنگ شده ام




اما تو بــــــــاور نکن!!

سکوت شب
سکوت شب
این روزها




بیشتر از هر زمانی




دوست دارم خودم باشم !!




دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم




و نه هراس از دست دادن را ....




هرکس مرا میخواهد بخاطر خودم بخواهد




دلم هوای خودم را کرده است ...




همین...

سکوت شب
سکوت شب
افتــــــادم ...




بسان آن برگ زرد ، که درخت از حضورش خسته شد




سقوط من از زردی نبود




سبز بودم وگرم ، که آفت زده شدم و ...




افتـــــادم ...

سکوت شب
سکوت شب
حافظا دیدی که کنعان دلم بی ماه شد



عاقبت بااشک غم کوه امیدم کاه شد



گفته بودی یوسف گمگشته بازآید



یوسف من تاقیامت همنشین چاه شد

سکوت شب
سکوت شب
چقدر سخته همه جوارحت بخوان حرف بزنن



اما زبانت لال بشه



وزمانی که بتونی حرف بزنی



گوشی برای شنیدن نباشه

سکوت شب
سکوت شب
چشم من باز گریست



قلب من باز ترك خورد و شكست



باز هنگام سفر بود سفری از جنس عشق



من از زلال چشمانت و ملودی صدایت می خواندم



كه به زودی از این شهر سفر خواهی كرد



و نخواهی فهمید ...



بی تو این باغ حتی در بهار پر از پاییز است...

سکوت شب
سکوت شب
دلم کویـــر می خواهد و تنـــهایی و ســکوت



سکوتی عمیق با همنوازی نالۀ باد



و آغوش ِ سرد ِ شبی که آتش وجودم را فرو نشاند



نه پایی که در نوردد مرزهایم



نه احساسی که بشکند سکوتـــم،



نه شخصیت های مجازی که اعتبار حرفشون تا حلق بیشتر نیست



نه روحی که آویزانـم شود...



من باشــم و



تنهایـی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند



و آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست

سکوت شب
سکوت شب
مرور میکنم آرزوهایم ، بی قراری هایم ، دلتنگی ام را



هستم؛ اما نمی دانم این بودنم زندگی ست یــــا



مرور الفبای روز مردگی !!



چندین سال است خودم را رها کرده ام



سبک شده ام؛ اما نه از غم، از ...



در هیاهوی رویاها گم شده ام...



نمی دانم حقیقت کدام است من یا رویا



فقط می گردم... تمام خودم را مرور می کنم...



نشان من فقط تصویری است سیاه و سفید




رها نمی شوم از زنجیر جبر ، از ...



سالهاست ورق میزنم روزهایم را و لمس می کنم



اضطراب گذر ثانیه ها را...



نقطه می گذارم آخر سطر و باز حرکت از نو ...



گویی تمام خط های زندگیم در تسلسل گرفتار شده اند



و در طلب نقطه پایان می سوزند...



روزگارم نمکدانی شده که لحظه لحظه، مشت مشت



« نمک بر زخمم میپاشد »

سکوت شب
سکوت شب
بشکن دلم را که رایحه ی درد بشنوی




کَس از برون شیشه نبوید گلاب را

سکوت شب
سکوت شب
انتظار را از کوچه ی بن بست بیاموز



که دل خوش به تماشای هیچ رهگذری نیست



چشم به راه آمدن کسی می نشیند که



که اگر بیاید ماندنی است...

سکوت شب
سکوت شب
امشب ببخیال از دلهره فردا ، سرکی به گذشته و



آدم هایی که کنارم بودند میکشم ، همان کسانی که



روزی من برایشان نفس بودم [ البته به قول خودشان ]



اما امروز خدا میداند در کدام آغوش نفس نفس میزنند



روزگار بدی شده دل ها بازیچه و دوستت دارم ها ابزار...



بیایید به کودکانتان بیاموزید



به اسباب بازی هایشان احترام بگذارند ...



شاید ... شاید نسل پاک و صادقی شدند ...

سکوت شب
سکوت شب
خدایــــــا



در میان این جماعت از درد بگویی ،



موعظه گل میکند ، حرف هایت تکراری می شوند ،



متهم به پرحرفی میشوی ،



ازت فاصله میگیرند ، بدهکار هم میشوی




و در آخر غریبــــانه فراموش ...



پس میزنم به طبل بی عاری و میخندم



چون من که میدانم هم درد هم درمان تویی ...

صفحات: 13 14 15 16 17

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو