سکوت شب را دوست دارم چون همهمه ی دروغ در دامنش ندارد سیاه است ، سیاه سیاه ، حقیقت محض و چه صداهایی که فقط در سکوت شب شنیدنی ست میشنوی صدای فریاد آرزوهایم را ؟ یا اسیر روز کری شدی؟ شب و انسان و احساس و نقاب نترس نقابت را بردار ، تا روح عریانم را به تو تقدیم کنم

مشخصات

موارد دیگر
سکوت شب
631 پست

دنبال‌کنندگان

(10 کاربر)

برچسب ‌های شخصی

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

14-6.jpg 954881693-talab-org.jpg 451254151-talab-org.jpg images.jpg
سکوت شب
سکوت شب
رهایم کنید


میخواهم خودم باشم ، خودِ خودم


خسته شدم بس که رقاصه شما بودم می خواهم عریان شوم


عریان عریان


از تمام وابستگی ها و اما و اگرها


می خواهم جامه خود را از تن بر کنم


سبک شوم مثل قاصدک رهایم کنید


می خواهم چرخ بزنم ، درآسمان صبح ، سوار بر نسیم


سبک چون قاصدک ، می خواهم عریان شوم از تو


از همه کابوس ها


رهایم کنید

سکوت شب
سکوت شب
نمی دانم چه چیز در من به ویرانی رسیده !


که چنین نگاه بی تفاوتی را از آن من کرده است


چشم هایم گاه برای این نگاه ، اشک می ریزد و


کمی اشتیاق جستجو می کند


چه چیز می تواند غم را از دیدگانم بزداید و


لبخند را بر لبانم بنشاند


گاه می گریم زیرا دیگر دوست نمی دارم


دیگر دلتنگ نمی شوم


عشق ، قداست و صداقت را نمی توانم دگرباره معنا کنم

سکوت شب
سکوت شب
امــشب بــه میــهمانی تــو می آیــم


نــه چشــمان فریــبنده ات


و نــه لبــان تبــدارت را میــخــواهــم


مــرا آغــوشــی بــه وســعت دســتانت کافــی ســت ...


دلــم گــرفــته ...


غــم هــایم را بــغل کــن

سکوت شب
سکوت شب
هیچوقت با احمق بحث نکن


و بهم نزن روح متعفنش را


چون هرچه بیشتر بهمش بزنی


بوی گندِ عفونت افکارش شما را مسموم میکند


پس : بگذار فکر کند حق با اوست

سکوت شب
سکوت شب
باتوام کهنه رفیق


یاد ایام قشنگی که در ریدکال گذشت کنج قلبم گرم است


آرزویم همه سرسبزی توست


تنت باوجود مشکلات سالم


آنچه خدا لایق بهترین ها میداند را برایت خواهانم


میلادت مبارک دوست عزیز و صبورم


ژیــــارگیــــان

سکوت شب
سکوت شب
نمیدانم


رشته تقدیر مرا


كدام خبره بافته است


كه شب در ستاره‌های خود تعبیر می‌شودو


من


در رنجهایم

سکوت شب
سکوت شب
بی تفاوت نگذر از حرف های دلم


بی تو هیچم به خدا


قدر این سینه پر درد بدان


در دل خسته بمان


منم آن خانه ویرانه دل


ای همه هستی من !


این نفسها به خدا ارزان نیست


بر نمی گردد هیچ


شاید امروز چو بگذشت نباشم فردا

سکوت شب
سکوت شب
عجب روزگاریست


گذشته و آینده با هم دست یاری داده اند


افسوس دیروز


هراس فردا


تا به خودم امدم


دیدم امروزم نیز تمام شد ...

سکوت شب
سکوت شب
خداوندا گرفتار آن دردم که تو درمان آنی


بنده آن ثنایم که تو سزای آنی

سکوت شب
سکوت شب
با دلی ترک خورده و پاهایی خیالی راه ميروم


هر دم صورت های ماسک زده شده


هر دم حراج احساس

هر يک به گونه اي اغواگر


لبخند مي زنند به من


اما...


دیگر تن نميدهم به خواهش خناسان


قیچی بیاورید


اين جامه ي خریت به تن ما گشاد است


دیگر نخ نما شده ...

سکوت شب
سکوت شب
دلم سفر می خواهــــد ...


نه برای رسيدن به جایی ....


فقط دلتنگ رفتنم ...



کـــــــــارم


از یکی بود و یکی نبود گذشت


سهم من همیشه این بود :


یکی بود یکی نابود

سکوت شب
سکوت شب
در ميان گريه هايم


همچو يک شمع مذابم


در ميان آرزوها


چون کويری در سرابم


چشمه ايی خشکيده از امواج آبم


من سرودی در گلو بگرفته از غم


من چو فانوسی به طاق بيکسی مأوا گرفتم


شمع بی نورم که در فانوس جانم جا گرفتم


قوی تنهايم که در تنهايی خود


رفته ام از ياد ياران دير سالیست


مرغ غم در جان من خوش کرده منزل


وای بر من و وای بر دل من

سکوت شب
سکوت شب
بی حس شده ام از درد !



از بغــض !



از افسوس وحسرت



فقط



اشک های شبانه ام...میسـوزانـد صـورتـم را

سکوت شب
سکوت شب
یاد میگیری هر دست دادنی به معنای رفاقت نیست


یاد میگیری تفاوت میان حرف و برف را


یاد میگیری اینکه عشق به زبان نیست به زمان است


یاد میگیری هدیه‌ ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند


یاد میگیری زمان گرانبهاترین چیزیه که داری برای هر بی سروپایی صرفش نکن


یاد میگیری ذره یی نور در تاریکی غنیمت است


یاد میگیری توهر شرایطی که هستی شاکر، قانع و مفید باشی


یاد میگیری شیطان آنقدر هم بد نیست در قیاس با بعضی ها


«حالا میفهم چرا سجده نکرد»


یاد میگیری به هرکسی دل نبندی و با خداحافظی ها نشکنی


یاد میگیری خیلی می ارزی

سکوت شب
سکوت شب
آنقدر خـسته ام


که حاضرم


سـرم را روی تکه سنگی


بگذارم وبخوابم


اما


به دیوار وجود بعضی ها


که بارهـا بر سرم آوار شد


تکیه ندهم

صفحات: 12 13 14 15 16

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو