سکوت شب را دوست دارم چون همهمه ی دروغ در دامنش ندارد سیاه است ، سیاه سیاه ، حقیقت محض و چه صداهایی که فقط در سکوت شب شنیدنی ست میشنوی صدای فریاد آرزوهایم را ؟ یا اسیر روز کری شدی؟ شب و انسان و احساس و نقاب نترس نقابت را بردار ، تا روح عریانم را به تو تقدیم کنم

مشخصات

موارد دیگر
سکوت شب
631 پست

دنبال‌کنندگان

(10 کاربر)

برچسب ‌های شخصی

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

14-6.jpg 954881693-talab-org.jpg 451254151-talab-org.jpg images.jpg
سکوت شب
images.jpg سکوت شب
{-134-}

سکوت شب
images.jpg سکوت شب
{-128-}

سکوت شب
images.jpg سکوت شب
{-137-}

سکوت شب
images.jpg سکوت شب
{-152-}

سکوت شب
images.jpg سکوت شب
{-176-}

سکوت شب
images.jpg سکوت شب
{-184-}

سکوت شب
images.jpg سکوت شب
{-200-}

سکوت شب
سکوت شب
اینجا حرف های یک دل است



اینجا غربت و غم است



به سمت من نیا كه با وجودت



درد تنهایی من بیشتر خواهد شد



بگذار رنج تنهایی خود را بكشم



من از زجر كشیدن در خودم لذت می برم



طاقتم زیاداست برای معلولیتم اما



طاقت دردهایی كه فردا بر دل من میگذاری را ندارم



من طاقت رفتن تو را ندارم



به سمت من نیا



با نگاه گیرایت صدایم نكن



من فقط مسافری هستم كه تنها چند روز



در چشمان تو میهمان خواهم بود



زجرهایی كه احساس تو بر دل من خواهند گذاشت را



باخود بردار و از شهر تنهایی من برو



من از احساس میترسم ، مرا ترسانده اند



من از محبت میترسم،مرا ترسانده اند



من از دوست داشتن هراسانم



من تا ابد محكومم به غربت وتنهایی



من به سمت تاریكی ها كشیده شده ام



من قدر روشنایی را نمی دانم



من از شهر دوستیها فراری هستم



من تنها مسافری غریبه در این شهر بی هیاهو هستم و



خوب میدانم كه روزی در همینجا باید مرگ خود را



با دردها و رنجهایم جشن بگیرم



از من دور شو و به سمت من نیا



من زخم كهنه ای بر دل دارم...

سکوت شب
سکوت شب
آدم ها همه می پندارند که زنده اند


برای آنها تنها نشانه ی حیات، عرق گرم هوس هایشان است!


کسی از کسی نمی پرسد:


آهای !


از خانه ی دلت چه خبر؟

سکوت شب
سکوت شب
محـــکم تر از آنم که برای تنــها نــبودنم


آنچه که اســـمش را غــرور گذاشته ام


برایت بــه زمیـــن بکوبــم


احـســاس من قیمتــی دارد


که هرکس ارزش آن را ندارد...

سکوت شب
سکوت شب
گوش هایت را بگیر


حرفهایم را جدی نگیر



اینها حرف دل نیستند



تنها استفراغ یک مشت احساسند



احساسات ِ فاسد ِ یک دلِ عفونت کرده



تو فقط تازیانه ات را بزن



تنم بدجور هوس کبود شدن کرده

سکوت شب
سکوت شب
همه جا پر شده که


دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم


من می گویم حق دارند


چون دوست داشتن های ما بودار است


بوی سوء استفاده


بوی خیانت


بوی دروغ و بازی می دهد...

سکوت شب
سکوت شب
تلخ منم


همچون چای ِ سرد


که نگاهش کرده باشی


ساعات طولانی


و ننوشیده باشـی.


تلخ منم


چای یـخ


که هیچکس ندارد


هوسش را.

سکوت شب
سکوت شب
بگذار از تجربه هایم برایت بگویم


اگر درد داری


تحمل کن


روی هم که تلمبار شد


دیگر نمی فهمی کدام درد از کجاست


کم کم خودش بی حس میشود!

سکوت شب
سکوت شب
از یک عمر هم گذشته



دیوار کم آورده ام



برای چوب خط هایی که روی دیوار ِ اتاق می کشم



من حبس شدم



پشت میله های زندان ِ چوب خطی ِ خودم



درست به خاطر ندارم



برای چه خط می زنم روز هایم را



شاید قرار بود این چوب خط ها با یک روز خوب تمام شوند



من و دیوار تمام می شویم



چوب خط ها تمام نمی شوند

صفحات: 11 12 13 14 15

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو