سکوت شب را دوست دارم چون همهمه ی دروغ در دامنش ندارد سیاه است ، سیاه سیاه ، حقیقت محض و چه صداهایی که فقط در سکوت شب شنیدنی ست میشنوی صدای فریاد آرزوهایم را ؟ یا اسیر روز کری شدی؟ شب و انسان و احساس و نقاب نترس نقابت را بردار ، تا روح عریانم را به تو تقدیم کنم

مشخصات

موارد دیگر
سکوت شب
631 پست

دنبال‌کنندگان

(10 کاربر)

برچسب ‌های شخصی

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

14-6.jpg 954881693-talab-org.jpg 451254151-talab-org.jpg images.jpg
سکوت شب
14-6.jpg سکوت شب
وقتی داری بـه یه مهر ماهی ﺩﺭﻭﻍ می‌گی

ﺁﺭﻭﻡ ﺑﻬﺖ لبخند می‌زنه

ﻭﺣﺮفو ﻋﻮﺽ می‌کنه

ﻭ ﺗﻮ ﻓﻜﺮ میکنی کـه ﺑــﺎﻭﺭ ﻛﺮﺩﻩ

وقتی جایی هستی

ﻭ ﺗﻠﻔﻨشو ﺟﻮﺍﺏ نمیدی

ﻭ ﻓﻜﺮ می‌کنی کـه ﺍﻭﻥ ﻓﻜﺮ می‌کنه خوابـی

وقتی کلی ﺍﺫﻳﺘﺶ می کني

ﻭ ﺍﻭﻥ ﺑــﺎﺯ ﻫﻢ می‌ﺑﺨﺸﺘﺖ

و تـو فقط فکر میکنی کـه ساده اسـت

وقتی یه مـــهــر مــاهــی ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻴﺸﻪ ﭼﺸﻤشو

ﺭﻭ خیلی ﭼﻴــﺰﻫﺎ ﻣﻴﺒﻨﺪﻩ ﻭ ﺗﺤﻤﻞ می‌کنه

ﺍﻣﺎ ﻳﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﮔﻪ روزی ﺻﺒــﺮﺵ ﺗﻤﻮﻡ ﺑﺸﻪ ﻭ ﺑﺮﻩ

ﺩﻳﮕﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﻗﺖ نمی‌تونی ﺑﺮﺵ گردونی

هیـــچ وقـــت

سکوت شب
سکوت شب
یک دست
در جیب چپ
دست دیگر
در جیب راست،

این اندوه ِ آشنا
تصویر پاییز است

سکوت شب
سکوت شب
من و یک پاییز و یک مهر در جاده اي پر پیچ و خم از برگ هاي‌ نم پاییزی
کمی مه و کمی بوی آتش
چه لذتی داشت اگر تو هم کنارم بودی

سکوت شب
سکوت شب
پاییز میاد که اصلا ما بِفهمیم ؛
هیشکی به هیشکی
رَحم نمیکُنه و
نِمیمونه ..
همین دِرخت ..
مگه بَرگاش ؛ دِلبستگیش نیستَن ؟
تا پاییز میشه ؛
دسته بَرگارو وِل میکنه تا بیافتَن ..
دیگه چه انتظاری آدم ؛
از معشوقه و دِلبستگیاش
میتونه داشته باش ؟!

سکوت شب
سکوت شب
پاییز
سرد و بی رحم نیست

فقط

جسارت زمستـان را ندارد

ذره ذره زرد می‌کند

اندک اندک جان می سِتاند

قطره قطره می گِریاند

پاییــــز سرد نیست

نامـــهربان است

درســت مانند “تو

سکوت شب
سکوت شب
ای کاش حواست نباشد

از خانه بیرون بزنی

من به کوچه بیایم و

به باران فکر کنم

و تو روزنامه ات را

روی سرت بگیری

من تمام کوچه را بدوم

و کمی چتر

تعارفت کنم

حتما مسیرمان یکی ست

حالا که مقصد تویی

سکوت شب
سکوت شب
نیمی از جهانم برای تو

نیمی برای گنجشک ها

نیمی از دوست داشتنم برای تو

نیمی برای باد

تا کوچه ها را بگردد!

سکوت شب
سکوت شب
درختان کوچه

نمی‌توانند یکدیگر را بغل کنند

دست‌های آنها را همیشه قطع می‌کنند

مثل دست‌های من

که بیهوده کشیده شده است در فاصله

و در این سکوت

که هیزم‌شکن بین من و توست!

سکوت شب
سکوت شب
ملافه را می تکانم از پنجره

چند حرف از دوستت دارم هایت به کوچه می ریزد

چند حرف را باد می برد

می ماند فقط اسمم

که بر منقار کوچک گنجشکی

روی سیمهای برق

برق می زند.

سکوت شب
سکوت شب
پاییز

آرام

آرام

قد مى کشد

اما هنوز

بوى بهار مى آید

از کوچه اى

که تو در آن

مرا بوسیدى

سکوت شب
سکوت شب
اگر آمدی

به دلت بد راه نده

شهر همان شهر است

کوچه همان کوچه

خانه همان خانه…

فقط من کمی مرده‌ام!…

سکوت شب
سکوت شب
ابرها

راه گم کرده اند

وگرنه

کوچه ی بی درخت

باران می خواهد چه کار!؟

سکوت شب
سکوت شب
سلام می گویم پنجره ها را

سلام می گویم کوچه ها را

کوچه به کوچه تو را در ترانه هایم می خوانم

سکوت شب
سکوت شب
می‌ توانستم پا برهنه

کوچه‌های باریکِ باغ را بدوم

می‌ توانستم دامنم را پر از شکوفه‌های یاس کنم

و مست شوم …

سکوت شب
سکوت شب
بعد از نگاهت

با این عاشقانه های بی قرار

چه کنم؟

با این قرار های بی قراری

چه کنم؟

چیزی بگو

حرفی بپاش بر دهانِ این کوچه

که همهمه اش هر روز

زخمی تازه در دلم باز می کند…

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو