تا ابد به آنهایی که وقت تشنگی شدید و بی آبی

قمقمه ها راخاک می کردند تا کمتر یاد آب بیفتند

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

کاربران فعال امروز

برچسب‌های کاربری

پلاک سرخ

گروه عمومی · 20 کاربر · 201 پست
مونا یزدی
مونا یزدی
أُخْتــُــ الْحُسـَـــیْنـــ ...

این دستـِــ خالےِ نوڪر

ڪہ بہ درگاھِ تو آمدھ‌استـــ

حاجتــ بہ سر ندارد إلا...

مدافعِ حرم شدن!


مونا یزدی
مونا یزدی
هروقـــت خواستے غیبت کنے ..
یادتــــــ باشه که ..
غیبت برکت زندگیــــتو مے بره
پس تـــرمز کن ...



مونا یزدی
مونا یزدی


شهادت اتفاقی نیست


مونا یزدی
مونا یزدی
همه آرزومیکنن مثل بمیرن
نه واسه چی مثل بمیری ؟
خب مثل زندگی کن
باید الگوی باشن واسه ما
نه الگوی مردن !
مثل اونها زندگی کن شهادت
برات رقم خواهد خواهد خورد


born78
born78
بچه ها را با شوخی بیدار می کرد تا نماز شب بخوانند . مثلا یکی را بیدار می کرد و می گفت 《 بابا پاشو من میخوام نماز شب بخونم ، هیچ کس نیست نگام کنه ! 》
یا می گفت :《 پاشو جون من ، اسم سه چهار تا مومن رو بگو تو قنوت نماز شبم کم آوردم ! 》

*روایت های کوتاه از شهدای منطقه ی عملیاتی نهر خین*

مونا یزدی
مونا یزدی
چــادرعربـــی سربکنـــی پوشــیه هــم روش
بیــن المــللی عاشقتــم عشــق سیـه پوش


مونا یزدی
مونا یزدی
گاهی که دلـت
شور کسی را مےزند

و اضطراب فرصت
نفس کشیدن را از تو می گیرد
آرام زمزمه کن:

فاللّهُ خَیرٌ حافظاً
و هو أرحـَمُ الراحِمیــن


مونا یزدی
مونا یزدی
گذشتے از روزهـای
خوش نوجوانے ات!
دعا ڪن برایم …
تا این جوانے مرا بازے نگیرد ...

ے_ادعا

۷۴


مونا یزدی
مونا یزدی
جانم بی بی زینب س...

روزے ڪه دست خير قضا ڪوزه ام
سرشت

دستش دُرست آنڪه مرا زینبے نوشت


مونا یزدی
مونا یزدی


معرفی کتاب:

«پسرک فلافل فروش» عنوان کتابی است که دربردارنده زندگینامه و خاطرات بسیجی مدافع حرم، طلبه شهید محمدهادی ذوالفقاری است.
شهید ذوالفقاری، روز بیست و ششم بهمن 93 در سامرا به فیض شهادت نائل آمد.
«پسرک فلافل فروش» حاوی مجموعه خاطراتی از پدر، مادر، خواهر و جمعی از دوستان و آشنایان شهید در ایران و عراق، از دوران کودکی تا زمان شهادت است و عنوان کتاب نیز برگرفته از عنوان یکی از همین خاطرات می باشد.
این کتاب در 160 صفحه منتشر شده و علاوه بر خاطرات، در انتهای کتاب، تصاویر شهید ذوالفقاری نیز چاپ شده است.

مولف: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
ناشر کتاب : شهید ابراهیم هادی

مونا یزدی
مونا یزدی
اتفاقهاے خوب همیشہ"مےافتند"

مثل مهر تو ڪہ بہ دلم
"افتاده"...
مےبینے حتے "افتادن"

هم فعل قشنگیست...
وقتـے
پاے تـو وسط باشد خــدا


مونا یزدی
مونا یزدی
مادوتــا،مــاه عســل،{-44-}
مشهد،حــرم،صحن عتیق{-26-}
عشـــــق مــی چسپدهمیشه
پیش آقابیـــشتر...{-41-}


مونا یزدی
مونا یزدی
رنــگ مشکــی
عاملــی شــد
جذب یکدیگــرشویــم
...،
پــس عزیــزم
ریـــش مــی آیدبــه تــو
چــادربــه مــن....


مونا یزدی
مونا یزدی
شیطنت جای خودش شیرین زبانی بیشتر
کشته این حجب وحیایت مردم این شهررا


born78
بدون سر.jpg born78
وقت وداع دوست داشتم صورتش را ببوسم‌

مـــــادر بودم و این آرزوے من بود اما اجازه ندادند و من فقط پاهایش را بوسیدم‌....

صفحات: 2 3 4 5 6

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو