ݥـآ ديـگـڔآݩ ڔا ديـڔ ݦـيـݜــݩــآښــيـݦ ۅ خـۅدݥـآݩ ڔا دیــرټــڔ . . . :)

مشخصات

موارد دیگر
گـمـشـده
1417 پست

دنبال‌کنندگان

(29 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

IMG_20190717_132243_211.jpg IMG_20190715_153459_424.jpg IMG_20190711_160140_057.jpg IMG_20190711_081054_396.jpg
گـمـشـده
گـمـشـده
@king9999
سلام خوش اومدین :خوشامد

گـمـشـده
گـمـشـده
دوستان رو تبلیغات کلیک کردین؟؟:بدبین

گـمـشـده
IMG_20190717_132243_211.jpg گـمـشـده
و تماشای تو
تنها لذتی است
که از چشم‌هایم می‌برم!


گـمـشـده
IMG_20190715_153459_424.jpg گـمـشـده
:وای

گـمـشـده
گـمـشـده
ترجیح می‌دهم
هوای رابطه‌ام با بعضی آدم‌ها
همیشه ابری و بارانی بماند
آفتاب که میزند؛
سردرگم می‌شوم از رنگین کمانِ این آدم ها
وقتی نمی دانم خودم را با کدام رنگشان هماهنگ کنم (:

گـمـشـده
گـمـشـده
زندگی، همیشه آواز " رسیدن " را سر نمی دهد..
همه وقت که حالِ دل...
حال دلدادگی نیست...
گاه گداری هم پیش می آید ...
که باید برای تمام شدن رابطه ای
لحظه شماری کرد...
وقتی دل شکسته ات نمی خواهد...
دوباره بازگردی!
هرکجا که حرف عشق به میان بیاید...
دست و دلت نلرزد ...
بیفتی به جان خودت ...
و بایستی برای دیدار پایانی یک اشتباه...
کنار آمدن با درد یک عشق بی فرجام...
بهتر از رسیدنی ست ...
که طعم کَزَش تمام عمر از یادت نرود !
زندگی همیشه آواز رسیدن را سر نمی دهد
اما هر نرسیدنی هم هرچند تلخ...
به معنای پایان رابطه با روزگار نیست...
بعضی از تلخی ها را باید قورت داد...
تا ناخوشی اش...
خاطرت را آزرده تر از این ها نکند . . .


گـمـشـده
گـمـشـده
اشک در این چشم من هی بازیگوشی میکند
در درونم عشقِ تو دارد چموشی میکند
حالِ من مثل تبر ماند که در مرگِ درخت
ناگزیر است و فقط هی گریه زاری میکند
بغض در کنجِ گلویم رخنه کرده بی گمان
اشک این حالِ مرا حتما فروشی میکند
چَشمِ من مات تو و پایَم به سوی در رود
عقل از چشمان من هی چَشم پوشی میکند
خونِ دل را در کنارِ عکسِ تو سر میکشم
من خمار و عکس تو هی فخرفروشی میکند
خاطراتت بر سرم آوار شد، گریان شدم
حرف دارد قلبِ من، اما خموشی میکند

گـمـشـده
گـمـشـده
[لینک]
وقتی روی یه چیزی حساس هستی:|
و اینجوری خودتو خالی میکنی:مشکوک
دمش گرم:خخخ

گـمـشـده
IMG_20190711_160140_057.jpg گـمـشـده
|:

گـمـشـده
IMG_20190711_081054_396.jpg گـمـشـده
تو مگر سایه‌ء لطفی به سرِ وقت من آری
که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم...



گـمـشـده
گـمـشـده
پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش ....



گـمـشـده
گـمـشـده
[نيازمنديم
كه يک نفر باشد
انحصارى...
قابلِ انتقال به غير نباشد
بيايد و
بماند و
بسازد...!] ^_^

گـمـشـده
گـمـشـده
[حسرت واقعی وقتیه که بفهمی
بخاطر بی ارزش ترین چیزها خودتو بی ارزش کردی...!]

گـمـشـده
گـمـشـده
مگر آدم چقدر وقت دارد
كه بچسبد به دوست داشتن‌هاى نيمه‌كاره
نه جانم
آدمهاى گذرا
فقط میشوند حال خراب
و يك دل سير پشيمانى
آدم بايد يك جور يكى را بخواهد
كه انگار بدون او
هيچ روزى روزش بخير نشود
و هميشه كنارش باشد. ^_^


گـمـشـده
IMG_20190710_191824_909.jpg گـمـشـده
من تو را مثل آخرين روز هفته...
مثل پنج دقيقه خواب بيشتر...
مثل يك صبحانه ى دورهمى...
مثل بوى سنگك داغ...
دوست دارم..ِِ
من تو را مثل يك چاى دنج و گرم...
مثل يك صندلى كنار شومينه...
مثل يك كلبه ى چوبى در دل جنگل
دوست دارم.
من تو را مثل خوابيدن زير نور ستاره ها،
مثل لبخند زدن به يك كودك...
مثل قدم زدن در زير باران
دوست دارم.
من تو را مثل يك مادر...
مثل يك پدر..
مثل يك خانواده...
دوست دارم..
من تمام اين ها را..
در كنار تو دوست دارم...


صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو