مشخصات

موارد دیگر
مونا یزدی
257 پست
زن

دنبال‌کنندگان

(37 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

image_2018_06_09-06_58_28_810_Jud.jpg photo_2018-04-01_17-28-29.jpg 1522762483960362_thumb.jpg photo_2018-04-03_14-02-22.jpg
مونا یزدی
مونا یزدی




خودت اجازه نده بعد از این گناه کنم

زیاد روی من و توبه ام حساب مکن

مونا یزدی
مونا یزدی


طلایه دار لاله هایــے

امید قلبـــ عاشقایـے♥️

زمان مایی


❣️


مونا یزدی
مونا یزدی



من یک آزادم!!

در فکر، تحصیل، سیاست، ورزش، پیشرفت و عبادت...

‼️ یک جا نیستم!!❌


آن هم

برای چشم های گرگ صفت!!

‌ام


مونا یزدی
مونا یزدی

|

بانو! تو که چشمان خماری داری
با این پسر ساده چه کاری داری؟!

عاشق تر از این نمی توانم باشم
از یک طلبه چه انتظاری داری؟

مونا یزدی
مونا یزدی
لحظه‌ی افطار،با ذکر تو غوغا می‌کنم
صورتم را با زلال اشک، زیبا می کنم

یاد آن ساعت بیفتم که کسی آبت نداد
روزه را با روضه‌های تشنگی وا می‌کنم




مونا یزدی
مونا یزدی
کلام امیر

انسان بہ
اخلاقش هست،نہ بہ مظهرش

قبل از اینکہ
سرت رابالا ببرے
نداشتہ هات راپیش خداگلایہ کنے

نظرےبہ پایین کن
داشتہ هایت راشاکر باش

شهادت امیرالمونین
"حضرت علی(ع)تسلیت


مونا یزدی
مونا یزدی
بهش گفتن:آقا ابراهیم!چرا جبهه رو ول نمی‌کنی بیای دیدار ؟
گفت:ما امام رو برای اطاعت می‌خوایم،نه برا تماشا



مونا یزدی
مونا یزدی
مولا علی(ع):
نعــمتے خوش تر از امــنیت نیست.
غرر الحکم ح10911


مونا یزدی
مونا یزدی






مونا یزدی
مونا یزدی
سحر_بیستم


پاسخ مَردم و اطعام یتیمان با من

ای برادر تو فقط دور و بر#زینبباش

مونا یزدی
مونا یزدی
|فرمانده❤️
بیا،
که
در فِراقت"
سَرْبازتـ ، جانـ میدهد آخر؛


الهم العجل الولیک الفرج


مونا یزدی
مونا یزدی


میرسد آوای تیغی پشت مسجدهای شهر
قاتل مولایمان شمشیر صیقل می دهد


.

دیدگاه
1396/03/23 - 04:51 ·

دیدگاه
مونا یزدی
مونا یزدی


مهدے جان

سحر هفدهم است و رمضان میرود از دست بیا
عوض مهر تو در سینه ی ما اینهمه غم هست بیا

من به این درگه تو جز گنه و کفر نبودم اما
بخدا این دل من بر کرم و لطف تو دل بست بیا


مونا یزدی
مونا یزدی


سحرشانزدهم آمده آقاے غریب

رفٺ تا سال دگر باز بگوییم حسن(ع)

مونا یزدی
مونا یزدی


سحر پانزدهم

و... وعده دیدار رسید...

ســـلام مادر!
برای عرض تبــــریک آمده ام!
قدم نو رسیــــده ات، مبــــــارک...

همه این سحرها، دلم را، به امید سرزدن به خانه تو، لنگ لنگان، تا پانزدهمین سحر
کشانده ام...

چقدر دلم، تنگ آغوشت، بود...
و اولین دردانه تو... اولین بهانه من، برای کوفتن درب خانه ات...

هلال رمضان، به قرص ماه، بدل گشته...تا زمین آماده رونمايي فرزند تو شود...
ماه زاده را، جز قرص قمر، چه کسی رونمايي تواند کرد؟

صدای نوزادت خواب را از چشمان مان ربوده است...
نوازش های تو بر قنداقه مجتبی، قند در دلمان، می کند!
کمی آهسته تر، نوزادت را بنواز... مادر
دلمان شیشه ترک خورده ایست، که در حسرت آغوش تو، سالهاست، بر چادر مشکی ات، بوسه می زند...

آغوشت، مأمن بی همتای دربدری های من است،
کاش، لحظه تولدم به آسمان، مرا نیز، چون دردانه ات، در آغوش بکشی،
و هزار بار، عاشقانه بنوازی ام؛ مادر

پشت قنوت امشبم، گرم است به آغوش تو...
من به دنبال لمس حرارت بوسه هايت، سجاده گرد سحر پانزدهم، شده ام. ..
آنقدر به تکرار نامت، مست ، میکنم... تا تمام آرامش نَفْس تو را ، به یک جرعه سر بک

صفحات: 6 7 8 9 10

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو