2f5bc70c04ab7745d8daa6ec947f183f-425 611d9ed7701a78a99d61cbee0db0bee6-425 photo_2017-02-23_15-31-48.jpg IMG_20171228_151638.jpg
هادی
هادی
تو گفتی
من به غیر از دیگرانم

چُـــنینم در وفاداری
چنـانـــم

تو غیر از دیگران بودی
که امروز

نه می‌دانی
نه می‌پرسی
نشانم


هادی
هادی
{-95-}{-95-}
{-21-}{-21-}{-21-}
تولد داریم
{-21-}{-21-}{-21-}
{-96-}{-96-}{-96-}

مهرابه
مهرابه
وقتى دارى روزهاى سختى رو ميگذرونى
و متعجبى كه پس خدا كجاست،
يادت باشه استاد هميشه موقع امتحان
سكوت ميكنه ...

باز نشر توسط hadi
هادی
هادی
تیرباران فلک
فرصت آنم ندهد

که چو تیر از جگر ریش
برآرم وایی



هادی
هادی
کوتاه ‌ترین داستان غمگین دنیا یک بیت از سعدی است:

شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون صبح شد او بمُرد و بیمار بِزیست...

هادی
هادی
غزل زیر از کاظم بهمنی، داستانی کوتاه را به زیبایی به تصویر می‌کشد

پشت رُل، ساعت حدوداً پنج، شاید پنج و نیم
داشتم یک عصر برمی‌گشتم از عبدالعظیم

ازهمان بن‌بستِ باران‌خورده پیچیدم به چپ
از کنارت رد شدم، آرام گفتی: «مستقیم»

زل زدی در آیِنه اما مرا نشناختی
این منم که روزگارم کرده با پیری گریم

رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند
رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم

بختِ بد، برنامه موضوعش تغزّل بود و عشق
گفت مجری بعد «بسم الله الرحمن الرحیم»:

«یک غزل می‌خوانم از یک شاعر خوب و جوان»
خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم:

«سعی من در سر به زیری بی‌گمان بی فایده‌ست
تا تو بوی زلف‌ها را می فرستی با نسیم»

شیشه را پایین کشیدی، رِند بودی از نخست
زیر لب گفتی خوشم می آید از شعر فخیم

موج را تغییر دادم، این میان گفتی به طنز:
«با تشکر از شما راننده ی خوب و فهیم»

گفتم «آخر شعر تلخی بود»، با یک پوزخند
گفتی «اصلا شعر می فهمید؟»، گفتم: «بگذریم»...

هادی
هادی
بر زهر کین تنت شده چون مبتلا حسن
پر شد جهان ز ناله ی واویلتا حسن

شد آشکار بعد پدر ظلمشان به تو
ای آخـــرین شهید دیــار جـفا حسن

مانند جدتان جگرت پاره پاره شد
آمد مقابلت همه ی روضه ها حسن

با ذکر تو تمام جهان میشود بهشت
ای نام تو برای همه جان فزا حسن

با یک حدیث خود همه را برده‌ای حرم
هر اربعین ببر همه را کربلا حسن...!


هادی
هادی
گشادند از درون جان در تحقیق سعدی را
چو اندر قفل گردون زد کلید صبح دندانه



هادی
هادی
من به فکر غزلی در خوز چشمان تو ام
تو ولی چشم به شعر و غزلم میبندی

چشم هایم پر اشک و نفسلم واژه ی غم
بی خیالی به نفسهای من و میخندی

"فریاد فیروزی"

هادی
هادی
سلام خوش اومدین {-35-}
@aseman

هادی
هادی



ای در دل من، میل و تمنا، همه تو!

وندر سر من، مایه سودا، همه تو!

هادی
هادی
ما ترک سر بگفتیم،
تا دردسر نباشد
غیر از خیال جانان،
در جان و سر نباشد

هادی
هادی


به چه می سنجند دل را؟
اهل دل را به دل باید سنجید...

هادی
هادی
امان از این سکوت...
ساده نیست...
اما...مادرِ تمام حرف‌هاست

هادی
هادی
جای پای" نفس"ت ....

مانده به صحرای خیال ....

ای فراسوی تجسم ...!

به دلم جاداری ...

حزین_لاهیجی

صفحات: 8 9 10 11 12

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو