یاد امام و شهدا....// خدایا! چاره ای... درمانی... راهی... خودم هم خوب میدانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمیتواند اینچنین هستی ام را به بازی بگیرد.

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

امام و شهدا...

گروه عمومی · 44 کاربر · 193 پست
fatima
fatima
شهید مدافع حرم حجت اصغری شربیانی

موقع اعزام حجت یه گوشه کز کرده بود رفته بود تو فکر،یکی از مسئولین متوجه اش شد ،گفت حجت چرا تو فکری اگر نگرانی و تردید داری، میتونیم اعزامت نکنیم اجباری نیست حتی الان که موقع اعزام فرا رسیده، میگفت حجت لبخندی زد وگفت نه بابا دارم به این فکر میکنم که میشه من هم مثل حضرت عباس شهید بشم!
رفیق حجت میگفت پس از آن شهادت حماسی و رشادت وار حجت که باعث نجات تعدادی از رزمنده ها هم شد،وقتی بدنش رو برگرداندند دو تا دستاش قطع شده بود... درست مثل حضرت عباس

به یاد شهدا صلوات

شهید مصطفی چمران
download(1).jpg شهید مصطفی چمران
به من گفت:



بچه ها خبر دارید



سپاه فقط



می خوره و



می خوابه



گفتم:


آره


گلوله می خوره

و

بعدش می خوابه

همین

شهید مصطفی چمران
شهید مصطفی چمران
رویای صادقه یک دختر 17 ساله سنی، 2 شهید را پس از 30 سال به خانه رساند!

دختر گیلان غربی ساکن روستای کوران از توابع شهرستان سرپل‌ذهاب، دو شهید را پس از سال‌ها غربت و گمنامی به خانه برگرداند.
شهیدان علی عبداللهی از توابع چاراویماق و محمد حسین بهجت‌نژاد از تبریز ، که در عملیات مطلع الفجر و والفجر چهار به شهادت رسیده‌اند.
بعد از گذشت 30 سال از شهادتشان در یکی از شب‌های زمستان سال 90 یکی از شهدا در رویای یکی از دختران پاک و معصوم روستا که 17 سال دارد آمده و به او گفته:
در بالای فلان کوه هستم اهال تبریزم اینجا غریبم می خواهم به شهرم بروم برو به بقیه بگو
دختر ماجرای خواب را به مادرمش می گوید. مادرش می گوید چون ما سنی هستیم کسی حرف ما را قبول نمی کند دیگر به کسی نگو
برای بار دوم همان خواب را می بیند اما باز کسی توجهی نمی کند. برای بار سوم که می بیند به معلم شان می گوید ، معلم با او و دوستانش به تفحص به همان آدرس می روند . و آثار شهدا را در همان مکان پیدا می کنند و بعد به سپاه اطلاع می دهند...
و به برکت این شهدا آن دختر و خانواده اش و اطرافیان شیعه می شوند.
آری شهادت برترین معراج عشق است.

شهید مصطفی چمران
zdfopprc8gqh9mphcm8.jpg شهید مصطفی چمران
هیچ عنوانی برایش نیافتم هر چه دنبال واژه گشتم تا جمله کنم تا این مرد را معرفی کنم نتوانستم

به جز اینکه نامش را به یدک بکشم چیزی ندارم

من شرمنده توام

من کجا این نام کجا؟!...

ای
شهید بدون مرز

هادی
هادی
خوشا راهی که پایانش حسین است
خوشا پایی که در راه حسین است


خوشا فردی که زوّار حسین است
خوشا مرگی که آغازش حسین است


خدا قسمت کند پای پیاده
در آن راهی که پایانش حسین است


خوشا گرد وغبار پای زوار
خوشا پای پیاده در ره یار


خوشا قلبی که آرامش حسین است
خوشا چشمی که گریان حسین است


خوشا موکب ،خوشا خدمت به زوّار
خوشا پای پیاده در ره یار

fatima
fatima
برمشامم می رسدعطر شهیدان بسیج - مرغ دل پرمی زند سوی گلستان بسیج

یاحسین بن علی، ای سرور آزادگان - روز محشر کن شفاعت از جوانان بسیج.{-35-}

هادی
margbaramrika2.jpg هادی
مرگ بر آمریکا

هادی
a90bd1be4179e87b2a5724de24d24a84.jpg هادی
متن کامل نامه تاریخی امام خمینی به گورباچف

هادی
هادی
این جمعه هم گذشت . . .
تو بازم نیامدیـــــــــــــــ . . .

mohammadjavad
812226413_27823.jpg mohammadjavad
دل من و حاج حسین یهویی

درانتظار...
درانتظار...
برا شادی روح علی جانم ....
اللهم صلی علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم.....

درانتظار...
درانتظار...
رفیقم امروز صبح تصادف کرده ضربه مغذیشدودرجا فوت کرده .....امشب شب اول قبرشه لطفا براش نماز این شبو بخونین.....من از خودم متنفرشدم که نتونستم تومراسماش شرکت کنم...........اسمش علی هستش...

هادی
14396491-b.jpg هادی
سوختن بهای ِ قرب است
و چنین سوختنی
را جز به پروانه گان بی پروای ِ عشق نمی دهند.
آن که آتشی بر دل ندارد کجا می تواند بال در آتش بگشاید؟

fatima
1374213286772888_large.jpg fatima
ما شیعه حیدریم و سرافرازیم/ دل به عشق آل فاطمه میبازیم /فرمانده لشکری ما عباس است /در ارتش او تا به ابد سربازیم/تا کور شود هر آنکه نتواند دید/ما به بارگاه اهلبیت می نازیم/از صحن رقیه تا حریم زینب/ بین الحرمین دیگری میسازیم...{-35-}

مونا یزدی
09ab647d9e3971df3ac53b592e54a854-425 مونا یزدی
نشسته بودم کف خیابان بین الحرمین
دستم را زده بودم زیر چانه ام و به گنبد حرمت نگاه میکردم؛
نگاهم آرام لغزید و پایین آمد،
تا روی چادرم،
چادری که به عشق تو سر می کنم
خوشحال بودم از چادری بودنم،
اینکه همیشه چادرم سرم است
نه فقط زمانی که به مسجد میروم یا به حرمی می آیم
لبخندت را روی خودم حس می کردم؛
همانطور که روبروی حرمت توی بین الحرمین نشسته بودم
من چادرم را هرروز به عشق تو – با افتخار – سر می کنم
دستم را به سمت حرمت دراز کردم و گفتم؛
کمکم کن در این راهی که انتخاب کرده ام ثابت قدم باشم
و بعد آرام زیر لب گفتم؛السلام علیک یا اباعبدالله

صفحات: 5 6 7 8 9

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو