یاد امام و شهدا....// خدایا! چاره ای... درمانی... راهی... خودم هم خوب میدانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمیتواند اینچنین هستی ام را به بازی بگیرد.

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

امام و شهدا...

گروه عمومی · 41 کاربر · 172 پست
maede maz
DSC03018.JPG maede maz
جاذبه خاک به ماندن می­خواند وآن عهدباطنی به رفتن،

عقل به ماندن می­خواند و عشق به رفتن...

واین هر دو را خداوند آفریده است تا وجود انسان در آوارگی وحیرت میان عقل و عشق معنا شود.


هیچ شنیده ای که مرغی اسیر،قفس را هم بر دارد وباخود ببرد...

*پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی...*

فتح المبین اسفند93

maede maz
IMG-20150409-193258.jpg maede maz
باید گذر کرد تا رسید و فاطمی شد ...


و من چقدر این جمله را با خود تکرار کردم ...


باید گذر کرد

تا

رسید ؛

و

فاطمی شد ...

maede maz
9524.jpg maede maz
امروز ثانیه ثانیه تپشهای قلبم گره خورده با یاد تو، با تو که به یادم اوردی، چقدر زود از یاد بردم نگاهت را...
میدانم... میدانم!!...
تلنگرت بجا بود،اما...
تو برای دلم دعا کن که اسیر نشود، تو که رها شدی از بند نام و خاک
دعای رهایی ام باتو!
توکه در تمام لحظه های تنهایی همدمم بودی... ای ...

maede maz
1_asrezohor14.jpg maede maz
یوسف فاطمه،عالم همه مشتاق تواند
رخ برافروز دمی،بر سر بازار بیا
باوجودی که همه،مست تماشای تواند
لحظه ای را،به تماشای من زار بیا...
اللهم عجل لولیک الفرج{-35-}{-47-}

maede maz
13940210_0129576.jpg maede maz
یادداشت رهبر انقلاب بر کتاب
باشیرینی این نوشته شیوا و جذاب وهنرمندانه، شیرین کام شدم و لحظه ها را با این مردان کم سن و سال و پرهمت گذراندم/
به این نویسنده خوش ذوق و به آن 23نفر درود میفرستم.

maede maz
1_20329016403670980636.jpg maede maz
شاید اگر میدانستیم هربار که صلواتمان به *عجل فرجهم* ختم میشود میهمانی رادعوت میکنیم که امادگی میزبانی اش را نداریم، با هر صلوات مشتاقانه تر حضورش را می طلبیدیم... {-35-}اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم{-35-}

درانتظار...
درانتظار...
♥♥♥..اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ ...♥♥♥خیلی وخده صلوات ننوشتم....

1 دیدگاه
· 1394/02/11 - 15:07 در امام و شهدا... توسط موبایل · ۲ موافق

maede maz
maede maz
معنای انتظار را باید از مـــادران شهیدان گمنام پرسید...
ما چه میفهمیم دلتنگی غروب جمعه را ...{-38-}{-38-}

maede maz
maede maz
خدا میداند اگر پیام شهدا و حماسه های انها را به پشت جبهه منتقل نکنیم
گناهکاریم...{-38-}
و من الله توفیق{-47-}{-47-}

maede maz
بیضایی.jpg maede maz
عکس شهید مدافع حرم و دخترش کوثر{-38-}


این زنــدگی قشنــگ من مــال شما// ایـــام سپیـــد رنـگ مـن مــال شما

بـابـای همیشـه خوب مـن را بدهیـد// این سهمیه های جنگ من مال شما{-31-}{-31-}{-31-}

maede maz
1__20_20_1.JPG maede maz
تصویر جاودانه شهید{-31-}
شهید امیر حاج امینی...

maede maz
mojako_05102222.jpg maede maz
نزدیک عملیات بود

می دونستم تازه دخترش بدنیا اومده

دیدم سر یه پاکت از جیبش زده بیرون

گفتم: چیه؟

گفت:عکس دخترمه

گفتم:بده ببینم

گفت:خودم هنوز ندیدمش

گفتم:چرا؟

گفت:الان موقع عملیاته ،می ترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده

بذار بعد از عملیات می بینم



خاطره ای از زندگی سردار شهید مهدی زین الدین

منبع: مجموعه خاطرات " کتاب شهید زین الدین "

maede maz
fi.jpg maede maz
روزی از «رضا» پرسيدم :

تا به حال چند بار مجروح شده ای ؟

تبسمی كرد و گفت : يازده بار !

و اگر خدا بخواهد به نيت دوازده امام ، در مرتبه ی دوازدهم شهيد می شوم .

او همان طور كه وعده داده بود ،

مدتی بعد در منطقه «شرهانی» به

وسيله ی تركش خمپاره راه جاودانگي را در پيش گرفت .



رضا چراغی فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله صلی الله علیه و آله

maede maz
mahmoudreza.jpg maede maz
شادی روح شهید مدافع حرم {-38-}{-38-}{-31-}

«محمودرضا بیضایی» (حسین نصرتی)، متولد 18 آذر1360 شمسی در تبریز، به تاریخ 29 دی ماه 1392، در «جهاد مقدس» برای دفاع از حریم «اسلام ناب محمدی(صلوات الله علیه و آله)» و حرمِ «بانوی مقاومت» حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)، به دست «مزدوران سعودی» و «سرسپردگان اسلام آمریکایی» به شهادت رسید.

«با خداي خود پيمان بسته‌ام تا آخرين قطره خونم، در راه حفظ و حراست از اين انقلاب الهي يك آن آرام و قرار نگيرم.»

و من الله توفیق{-31-}

maede maz
mahmoudreza (82).jpg maede maz
اوایل دهه هفتاد وقتی تازه به محل آمده بودیم، پنجشنبه شب‌ها یک دستگاه اتوبوس می‌آمد جلوی مسجد، نمازگزارها را سوار می‌کرد می‌برد مسجد جامع برای دعای کمیل. راه دوری بود؛ از این سر شهر تا آن سر شهر. من بیشتر وقت‌ها «درس دارم» را بهانه می‌کردم و توفیق پیدا نمی‌کردم شرکت کنم ولی محمودرضا هر هفته می‌رفت. یادم هست بار اولی که رفت و بعد از دعا به خانه برگشت، گریه کرده بود. پرسیدم: چطور بود؟! گفت: «حیف است آدم این دعا را بخواند بدون اینکه بداند دارد چه می‌گوید.» این حرفش از همان شب توی گوشم است و هیچوقت یادم نرفته. هر وقت دعای کمیل می‌خوانم یا صدای خوانده شدنش به گوشم می‌خورد، محمودرضا می‌آید جلوی چشمم.

شادی روح شهید بیضایی صلوات

********************

منبع:اسکالپل

صفحات: 8 9 10 11 12

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو