آسمونه بارونی

گروه عمومی · 49 کاربر · 334 پست
هادی
هادی
یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری است
باش تا کار من و عقل به فردا بکشد

زخمی کینه ی من! این تو و این سینه ی من
من خودم خواسته ام کار به اینجا بکشد


@zahra313 عضو گروه شد. 1399/04/3 - 19:16
هادی
هادی
ما را خیال توست!
تو را در خیال چیست؟!


هادی
هادی
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی؟
که فرشته ره ندارد، به مقام آدمیت

اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی، به روان آدمیت

رسد آدمی به جایی، که بجز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است، مکان

طیَران مرغ دیدی؟ تو ز پای‌بند شهوت
به در آی تا ببینی، َطیَران آدمیت

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم، بیان آدمیت

⁦#سعدی

farhad
1588589467500312_large.jpg farhad
........

farhad
farhad
وقتی بند چرمی ساعت،دستت را بغل می کند
وقتی زنجیرِ گردنت،دور تو می گردد
با خودم می گویم..
اشیاء هم می توانند خوشبخت باشند...

هادی
هادی
اوج غم این قصه در این شعر همین جاست

من بی‌تو پریشان و ... تو انگار نه انگار !



هادی
هادی
درسینه اش آتش فشانی شعله ور دارد

رودی که حالا درسرش فکر سفر دارد


من می روم از این حوالی دورتر باشم

بغضم مگر دست از گلوی شهر بردارد!


آن باغبانی که مرا با خون دل پرورد

حالا که می آید به سوی من، تبر دارد!


با این عطش در زیر خاکی سرد می سوزم

گاهی برایم گریه کن! باران اثر دارد


یک روز در آغوش دریا غرق خواهم شد

این رود تشنه درسرش شور خزر دارد


دلتنگم اما دیدنت با دیگران سخت است

دلتنگم و این درد ازحالم خبر دارد،


مانند بیماری که مرگش از عطش حتمی ست

اما برایش آب مثل سم ضرر دارد

رویا باقری

هادی
هادی
تست سرعت اینترنت خود مخابرات رو زدم بعد سرعت نتم انقدر کم بود که بازش نکرد پنج دیقه بعد که بازش کرد نوشت 0 :خخخ

Yas
Yas
کاش اینجا بودی،
همین کنار خودم
و من یادم می‌رفت که
خسته‌ام،
خرابم،
ویرانم !


هادی
هادی
باشد شبت بخیر ولی یک نفر هنوز...
در قلب من به یاد تو بیدار مانده است!

هادی
هادی
http://uupload.ir/files/5rrw_untitled4jpg.jpg

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند

گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

شعر: استاد_هوشنگ ابتهاج

هادی
هادی
رسیده‌ام به خدایی كه اقتباسی نیست
شریعتی كه در آن حكم ‌ها قیاسی نیست

خدا كسی ست كه باید به دیدنش بروی
خدا كسی كه از آن سخت می‌هراسی نیست

به «عیب پوشی » و « بخشایش» خدا سوگند
خطا نكردن ما غیر ناسپاسی نیست

به فکر هیچ کسی جز خودت مباش ای دل
كه خودشناسی تو جز خدا شناسی نیست

دل از سیاست اهل ریا بكن، خود باش
هوای مملكت عاشقان سیاسی نیست


هادی
هادی
http://uupload.ir/files/npre_m_218.jpg
{-109-}{-109-}

هادی
هادی
شوق دیدار تو را دارم که بیدارم هنوز
ماه من! هرشب تو را زیرنظر دارم هنوز

زهره وبهرام وکیوان، شاهدم هستند که
خوشه ی پروین‌ سر راه تو می کارم هنوز

حلقه ی دور زحل را پیشکش خواهم نمود
تا به گوش تو بخواند، عاشق ویارم هنوز

گاه، پشت ابرهای تیره ، پنهان می شوی
کاش می دیدی که مثل ابر، می بارم هنوز

کج خیالان ، بین ما دیوار کج افراشتند
تا ثریا رفته اما ، روی دیوارم هنوز

زخمی ام از نیش خنجرهای بدخواه وحسود
مثل تو، من نیز از این قوم، بیزارم هنوز

تا سحر چیزی نمانده،نازنینم خوش بتاب
من به مهتاب دل انگیزت، گرفتارم هنوز

می کشانی با خودت ما را، به هر جا می روی
روزها دلتنگ وشب، مشتاق دیدارم هنوز....

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15