........................ - قلمرو خداوند، درون ما انسان هاست.

مشخصات

موارد دیگر
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1326 پست

دنبال‌کنندگان

(14 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

iranbanou1904074.jpg photo_2018-01-11_20-22-27.jpg images 1563131153863609_orig.jpg

{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام
خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام

با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
همچون بنفشه سر به گریبان کشیده‌ام

چون خاک در هوای تو از پا فتاده‌ام
چون اشک در قفای تو با سر دویده‌ام

ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
آزاده من که از همه عالم بریده‌ام

گر می‌گریزم از نظر مردمان رهی
عیبم مکن که آهوی مردم‌ندیده‌ام

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }


چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی

من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی

خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی

ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }



ای جلوهٔ برق آشیان سوز تو را
ای روشنی شمع شب‌افروز تو را

زآن روز که دیدمت شبی خوابم نیست
ای کاش ندیده بودم آن روز تو را

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

مستان خرابات ز خود بی خبرند
جمعند و ز بوی گل پراکنده ترند

ای زاهد خودپرست باما منشین
مستان دگرند و خودپرستان دگرند
[لینک ]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }



آن را که جفا جوست نمی باید خواست
سنگین دل و بد خوست نمی باید خواست

مارا ز تو غیر از توتمنایی نیست
از دوست به جز دوست نمی باید خواست

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1563131153863609_orig.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }


تو سوز آه من ای مرغ شب چه میدانی؟
ندیده ای شب من تاب و تب چه میدانی؟

بمن گذار که لب بر لبش نهم ای جام
تو قدر بوسه آن نوش لب چه میدانی؟

چو شمع و گل شب و روزت به خنده می گذرد
تو گریه سحر و آه شب چه میدانی؟

بلای هجر ز هر درد جانگدازتر است
ندیده داغ جدایی تعب چه میدانی؟

رهی به محفل عشرت به نغمه لب مگشای
تو دل شکسته نوای طرب چه میدانی؟

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
11682829-5005-m.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

ای مرا کرده مشوّش زلفت
وی ز گل ساخته مفرش زلفت

تا که در خسته دل ما پیوست
نیست خالی ز کشاکش زلفت
شد ز بیماری چشمت آگاه
هست از آن روی بر آتش زلفت

روز خوش را دل من شب خوش کرد
تا که او راست شب خوش زلفت

نور خورشید نهان شد چو فکند
سایه یی بر رخ مه وش زلفت

آن چه خطّست که گویی که بمشک
سیم را کرد منقش زلفت

گفتم ان زلف بگیرم یک شب
گشت از اندیشه مشوّش زلفت

گرز حال دل من می پرسی
آنک آنک سوی خودکشی زلفت
[لینک ]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
؟
با لب تو جان شکار زلف تست
با رخ تو کار کار زلف تست


چشمۀ خورشید سوی روی تو
حلقۀ شب گوشوار زلف تست

در عروسیّ جمالت عقل را
دست و پنجه در نگار زلف تست

پر ز عتبر شد کنار عارضت
آن نه خطّست ، آن نثار زلف تست

من چه گویم؟ کز رخت روشنتر ست
فتنه کاندر روزگار زلف تست

صد هزاران دل ربودی و هنوز
شست و پنجه در شمار زلف تست

برزر رخسارم از شنگرف اشک
نقش شد کین دستکار زلف تست

عالمی عشّاق را از مرد و زن
آرزو اندر کنار زلف تست

تا زنخدان تو چاه یوسفست
جان ما زنجیر دار زلف تست
[لینک ]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
49360366_2260775340621064_8445884875815074363_n.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

دل، که دایم عشق می‌ورزید رفت
گفتمش: جانا مرو، نشنید رفت

هر کجا بوی دلارامی شنید
یا رخ خوب نگاری دید رفت

هرکجا شکرلبی دشنام داد
یا نگاری زیر لب خندید رفت

در سر زلف بتان شد عاقبت
در کنار مهوشی غلتید رفت

دل چو آرام دل خود بازیافت
یک نفس با من نیارامید رفت

چون لب و دندان دلدارم بدید
در سر آن لعل و مروارید رفت

دل ز جان و تن کنون دل برگرفت
از بد و نیک جهان ببرید رفت

عشق می‌ورزید دایم، لاجرم
در سر چیزی که می‌ورزید رفت

باز کی یابم دل گم گشته را؟
دل که در زلف بتان پیچید رفت
[لینک ]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
500x416_1550729925506051.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است
به زیر هر خم زلفش هزار نیرنگ است

کرشمه‌ای بکند، صدهزار دل ببرد
ازین سبب دل عشاق در جهان تنگ است

اگر برفت دل از دست، گو: برو، که مرا
بجای دل سر زلف نگار در چنگ است

از آن گهی که خراباتیی دلم بربود
مرا هوای خرابات و باده و چنگ است

بدین صفت که منم، از شراب عشق خراب
مرا چه جای کرامات و نام یا ننگ است؟

بیار ساقی، از آن می، که ساغر او را
ز عکس چهرهٔ تو هر زمان دگر رنگ است

بریز خون عراقی و آشتی وا کن
که آشتی بهمه حال بهتر از جنگ است
[لینک ]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
گلچین-آهنگ-شاد-کردی-عروسی-و-رقص.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

دل، چو در دام عشق منظور است
دیده را جرم نیست، معذور است

ناظرم در رخت به دیدهٔ دل
گرچه از چشم ظاهرم دور است

از شراب الست روز وصال
دل مستم هنوز مخمور است

دست ازین عاشقی نمی‌دارد
دایم از یار اگرچه مهجور است

حال آشفته بر رخش فاش است

شعله و نار پرتو نور است
[لینک ]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
عکس-پروفایل-دختر-محجبه-18.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت

فریب زلف تو با عاشقان چه شعبده ساخت؟
که هر که جان و دلی داشت در میان انداخت

دلم، که در سر زلف تو شد، توان گه گه
ز آفتاب رخت سایه‌ای بر آن انداخت

رخ تو در خور چشم من است، لیک چه سود
که پرده از رخ تو برنمی‌توان انداخت

من از وصال تو دل برگرفته بودم، لیک
زبان لطف توام باز در گمان انداخت
[لینک ]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

چه رها کنی به شوخی سر زلف دلربا را
که ازو بهم برآری همه وقت حلقه ها را

شب و روز غیر دردی نخورم بر آستانت
که دوای خوبرویان نرسد من گدا را

چه دهی دلم که بخشم ز بلای خود امانت
به عطا مکن حوالت به بلا سپار ما را

چو بدست خویش تیغم بزنی دمی رها کن
که ز ساعدت بگیرم به حواله خون بها را

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1563003187426859_orig.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

چشمت به غمزه کشن من بیگناه را
خود زلف را چه گویم و خال سیاه را

با آه و روی زرد ز خالت شدیم دور
باد آمد و ز دانه جدا کرد کاه را

مردم ز مه حساب گرفتند سالها
نگرفت در حساب جمال تو ماه را

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1536768313697655.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

چشمت از گوشه تقوا بدر آورد مرا
مست و غلطان سوی اهل نظر آورد مرا

خرقه ارزق من باز به می گلگون شد
عشق هر دم به دگر رنگ برآورد مرا

باده هر چند که خوردم به لبش تشنه ترم
تشنگی نقل و شکر بیشتر آورد مرا

جستم از حال دل رفته نشانی ز نسیم
بوی یار آمد و از جان خبر آورد مرا
[لینک ]

صفحات: 1 2 3 4 5

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو