........................ - قلمرو خداوند، درون ما انسان هاست.

مشخصات

موارد دیگر
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1326 پست

دنبال‌کنندگان

(14 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

iranbanou1904074.jpg photo_2018-01-11_20-22-27.jpg images 1563131153863609_orig.jpg

{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
iranbanou1904074.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }


چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
چو لاله دامن در خون کشیده ای دارم

به حفظ جان بلا دیده سعی من بیجاست
که پاس خرمن آفت رسیده ای دارم

ز سرد مهری آن گل چو برگهای خزان
رخ شکسته و رنگ پریده ای دارم

نسیم عشق کجا بشکفد بهار مرا؟
که همچو لاله دل داغدیده ای دارم

مرا زمردم نا اهل چشم مردمی است
امید میوه ز شاخ بریده ای دارم

کجاست عشق جگر سوز اضطراب انگیز؟
که من به سینه دل آرمیده ای دارم

صفا و گرمی جانم از آن بود که چو شمع
شرار آهی و خوناب دیده ای دارم

مرا چگونه بود تاب آشنایی خلق؟
که چون رهی دل از خود رمیده ای دارم
[لینک ]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }


دل من ز تابناکی به شراب ناب ماند
نکند سیاهکاری که به آفتاب ماند

نه ز پای می نشیند نه قرار می پذیرد
دل آتشین من بین که به موج آب ماند

ز شب سیه چه نالم؟ که فروغ صبح رویت
به سپیده سحرگاه و به ماهتاب ماند

نفس حیات بخشت به هوای بامدادی
لب مستی آفرینت به شراب ناب ماند

نه عجب اگر به عالم اثری نماند از ما
که بر آسمان نبینی اثر از شهاب ماند

رهی از امید باطل ره آرزو چه پویی؟
که سراب زندگانی به خیال و خواب ماند

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }


آتشین خوی مرا پاس دل من نیست نیست
برق عالم سوز را پروای خرمن نیست نیست

مشت خاشاکی کجا بندد ره سیلاب را؟
پایداری پیش اشکم کار دامن نیست نیست

آنقدر بنشین که برخیزد غبار از خاطرم
پای تا سر ناز من هنگام رفتن نیست نیست

قصه امواج دریا را ز دریا دیده پرس
هر دلی آگه ز طوفان دل من نیست نیست

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

همچو نرگس تا گشودم چشم پیوستم به خاک
گل دوروزی بیشتر مهمان گلشن نیست نیست

ناگزیر از ناله ام در ماتم دل چون کنم؟
مرهم داغ عزیزان غیر شیون نیست نیست

در پناه می ز عقل مصلحت بین فارغیم
در کنار دوست بیم از طعن دشمن نیست نیست

بر دل پاکان نیفتد سایه آلودگی
داغ ظلمت بر جبینم صبح روشن نیست نیست

نیست در خاطر مرا اندیشه از گردون رهی
رهرو آزاده را پروای رهزن نیست نیست

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }


رفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوز
غرق گل است بسترم از بوی او هنوز

دوران شب ز بخت سیاهم بسر رسید
نگشوده تاری از خم گیسوی او هنوز

از من رمید و جای به پهلوی غیر کرد
جانم نیارمیده به پهلوی او هنوز

دردا که سوخت خار و خس آشیان ما
نگرفته خانه در چمن کوی او هنوز

روزی فکند یار نگاهی بسوی غیر
باز است چشم حسرت من سوی او هنوز

یکبار چون نسیم صبا بر چمن گذشت
می آید از بنفشه و گل بوی او هنوز

روزیکه داد دل به گل روی او رهی
مسکین نبود باخبر از خوی او هنوز

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
photo_2018-01-11_20-22-27.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }


تو اولین عشق منو آخرین عشق من تویی
نرو منو تنها نذار که سرنوشت من تویی

هرگز نمی شد باورم از جدایی حرف بزنی
تو زندگی بعد خدا تو خدای قلب منی

دوست دارم بخدا بینهایت
به عشق تو به روی تو دیگه دل کرده عادت
به تومن محتاجم مثله ظلمت به روشنی

بخدا این ظلمه دل عاشق رو بشکنی
عشق من با من باش اشکامو دامن باش

تا که دنیا دنیا ست دل به عشقم بسپار
منو تنها نگذار که دل من تنهاست
دوست دارم.بخدا بینهایت

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
images { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

آن که سودا زده چشم تو بوده است منم
و آن که از هر مژه صد چشمه گشوده است منم

آن ز ره مانده سرگشته که ناسازی بخت
ره به سر منزل وصلش ننموده است منم

آن که پیش لب شیرین تو ای چشمه نوش
آفرین گفته و دشنام شنوده است منم


آن که خواب خوشم از دیده ربوده است تویی
و آن که یک بوسه از آن لب نربوده است منم

ای که از چشم رهی پای کشیدی چون اشک
آن که چون آه به دنبال تو بوده است منم

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }


بماند که خواب و خیال منو آشفته کردی
بماند که با جان و روح و روانم چه کردی

بماند که چشمان تو جز من عاشق ندارد
بماند که هیچ عاشقی حال منطق ندارد

بماند که می شد کنارم بمانی نماندی
بماند که کار دلم را به حسرت کشاندی

همه دلخوری های ریز و درشتم بماند
غروری که آنرا به پای تو کشتم بماند

بماند که لبخند تو با محبت غریبست
بماند که چشم من از خنده ات بی نصیبست

بماند که گاهی به این زندگی نیست
بماند که لبخند و آرامشم دائمی نیست

بماند که در دوریت فکر راحت ندارم
بماند که به فاصله از تو عادت ندارم

مرا دم به دم به جنون میرسانی بماند
چه راحت همه مستیم میپرانی بماند [لینک ]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

ز گرمی بی‌نصیب افتاده‌ام چون شمع خاموشی
ز دلها رفته‌ام چون یاد از خاطر فراموشی

منم با ناله دمسازی به مرغ شب هم‌آوازی
منم بی باده مدهوشی ز خون دل قدح نوشی

ز آرامم جدا از فتنهٔ روی دلارامی
سیه‌روزم چو شب در حسرت صبح بناگوشی

بدان حالم ز ناکامی که تسکین می‌دهم دل را
به داغی از گل رویی به نیشی از لب نوشی

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

به دشواری توان دیدن وجود ناتوانم را
به تار پرنیان مانم ز عشق پرنیان‌پوشی

به چشمت خیره گشتم کز دلت آگه شوم اما
چه رازی می‌توان خواند از نگاه سرد خاموشی

چه می‌پرسی رهی از داغ و درد سینه‌سوز من؟
که روز و شب هم آغوش تبم با یاد آغوشی

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }


چو نی بسینه خروشد دلی که من دارم
بناله گرم بود محفلی که من دارم

بیا و اشک مرا چاره کن که همچو حباب
بروی آب بود منزلی که من دارم

دل من از نگه گرم او نپرهیزد
ز برق سر نکشد حاصلی که من دارم

بخون نشسته ام از جان ستانی دل خویش
درون سینه بود قاتلی که من دارم

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

ز شرم عشق خموشم کجاست گریه شوق ؟
که با تو شرح دهد مشکلی که من دارم

رهی چو شمع فروزان گرم بسوزانند
زبان شکوه ندارد دلی که من دارم

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

وقتی منو دل تو زندگی عشقو شناختیم
از رنج و غمش دم نزدیم سوختیم و ساختیم

انگار من و دل برده ی غم زاده ی عشقیم
چون هر دوتامون زندگی رو یکسره باختیم

ای عشق عزیز ای همسفرم بی تو نمیخوام دل بمونه تو سینه ی من
بی عشق و جنون زندگی سرده دل عابر مسته کوچه گرده

پیوسته به تو همه وجودم تنهام نذاری خدا نکرده

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

ای گل من ای گل نیلوفرم ناز تو را به جان و دل میخرم
غیر تو ای هستی من هر نفس نام چه کس را به زبان میبرم

ای همه ی وجودم بسته به تارو پودم زمزمه و سرودم
کرده دلم هوای تو پر میزنه برای تو مانده به گوش من هنوز طنین نغمه های تو

چشمه ی باغ کوثری صفای باغ و چمنی گرچه جدایی ز تو من اما همیشه با منی
ای همه ی وجودم بسته به تارو پودم زمزمه و سرودم

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

وقتی که برگی رو زمین میفته حس میکنم گریه بی صداشو
حس میکنم چی میگذره تو قلبش وقتی می بینه مرگ لحظه هاشو

آخه منم یه برگ خشک و زردم که بی صدا یه عمره گریه کردم
وقتی با چشمام میبینم که یک برگ سیلی بیجا میخوره از تگرگ

پا میذاره خزون به باغ دلم باز کلاغا سر میدن آواز مرگ
یخ میزنه تو سینه قلب خونم آخه من از تبار این خزونم

وقتی که پرپر میشه گل تو گلدون خالیه از کبوترا آسمون
حباب بغضم تو گلو میشکنه ابر چشام دوباره. میشه بارون

وقتی که پرپر میشه گل تو گلدون کبوتر دلم به فکر کوچه برای من زندگی سرد و پوچه

[لینک]

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو