........................ - قلمرو خداوند، درون ما انسان هاست.

مشخصات

موارد دیگر
{ Սիդ@阿里陌生人 }
1414 پست

دنبال‌کنندگان

(14 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

1566396982144963_orig.jpg ed491c555c5af102c7235b1d7020dfc0.jpg 6ecf17986cdf0c29f7dfc4540ecb0513.jpg 1554141999647923.png
{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }

باده را در فکن تو نیز بجام
برکش انگه سماع موزون را

تنگ ابریشمین بکش بر چنگ
گرم کن بار گیر گلگون را

تا ز بهر شکست لشکر غم
بسر خم برم شبیخون را

[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }


دمش گرم ......
باران را می گویم ,...........به شانه هایم زدو گفت. ..
خسته شدی .تو استراحت کن من می بارم.........

میروی گریه می آید مرا؛ گریه می آید مرا
گریه می آید مرا
اندکی بنشین
اندکی بنشین که باران بگذرد

[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }



عاشقی آواره ام
در غربته چشمانه تو

گریه پنهان کرده ام
از حرمته چشمانه تو

عطر تو را گرفته تنه لحظه های من
صد باغه گل شکفته شده در هوایه من
امشب تمام غربته خود را گریستم , گریستم
شاید دل تو بسوزد برایه من
برایه من
من آن موج اشکم که بی اختیارم

خودم را به آغوشه تو میسپارم
تو دریای من باش

به حسرت گذشته همه روزگارم
ز دیروزو امروز دلی خسته دارم تو فردای من باش
یک لحظه نگاه تو مرا راحت جان است
چشمانه تو آرامترین خواب جهان است

زیبایی چشمانه نظر کرده آهو
رازیست که در عطر نگاه تو نهان است [لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }


بود گریه کی آباد شود خانه ما؟
جغد را پای به گل رفته به ویرانه ما

ما از آن سوختگانیم که معمار ازل
طرح آتشکده برداشت ز کاشانه ما

عشق پیوسته به دنبال دلم می‌گردد
شعله آید به طلبکاری پروانه ما

جرم می خوردن ما نیست کم از طاعت کس
کار صد توبه کند گریه مستانه ما

چون تهی دیده که آرد به کسی روی نیاز
چشم بر چشم صراحی زده پیمانه ما

حرف دیوانه شنیدن ز خردمندی نیست
عاقلان گوش نکردند بر افسانه ما

چون سپندی که بود بر سر آتش قدسی
هرگز آرام نگیرد دل دیوانه ما

[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }


بشنو این نی چون شکایت می‌کند
از جداییها حکایت می‌کند

چونک گل رفت و گلستان درگذشت
نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت

جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای
زنده معشوقست و عاشق مرده‌ای

چون نباشد عشق را پروای او
او چو مرغی ماند بی‌پر وای او

من چگونه هوش دارم پیش و پس
چون نباشد نور یارم پیش و پس

عشق خواهد کین سخن بیرون بود
آینه غماز نبود چون بود

آینت دانی چرا غماز نیست
زانک زنگار از رخش ممتاز نیست

[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }


زیبای زن را در جسم ظاهری ان جستجو نکنید ............
خیلی از گل ها ظاهری زیبا دارند ولی سمی و کشنده اند .............
[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
9a181a020af46b90aa0b64325feb7068.jpg { Սիդ@阿里陌生人 }

از باد مکش طره جانانه ما را
زنجیر مجنبان دل دیوانه ما را

آن شمه چگل گو که برقص آرد و پرواز
این سوخته دلهای چو پروانه ما را

کردند زبان آنکه به صد گنج فریدون
کردند بها گوهر یکدانه ما را

دیدند سرشکم همه همسایه و گفتند
این سیل عجب گر نبرد خانه ما را

دل گر چه خرابست ز غم چون تو درائی
آباد کنی کلبه ویرانه ما را

خواب خوش صبحت برد از دیده مخمور
شب گر شنوی نعره مستانه ما را

خواهد گله ها کرد کمال امشب از آن زلف
شبهای چنین گوش کن افسانه ما را

[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }



از باد مکش طره جانانه ما را
زنجیر مجنبان دل دیوانه ما را

آن شمه چگل گو که برقص آرد و پرواز
این سوخته دلهای چو پروانه ما را

کردند زبان آنکه به صد گنج فریدون
کردند بها گوهر یکدانه ما را

دیدند سرشکم همه همسایه و گفتند
این سیل عجب گر نبرد خانه ما را

دل گر چه خرابست ز غم چون تو درائی
آباد کنی کلبه ویرانه ما را

خواب خوش صبحت برد از دیده مخمور
شب گر شنوی نعره مستانه ما را

خواهد گله ها کرد کمال امشب از آن زلف
شبهای چنین گوش کن افسانه ما را
[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }


تو یک ساعت جدایی خوش نمی آید مرا
با دگر کس آشنایی خوش نمی آید مرا

گفتمش در آب عارض عکس جان با ما نمای
گفت هر دم خود نمایی خوش نمی آید مرا

از لب لعلت نپرهیزم بدور آن دو چشم
پیش مستان پارسایی خوش نمی آید مرا

منکر زهدم برویت تا نظر باز آمدم
پاکبازم من دغایی خوش نمی آید مرا

صوفیان گویند چون ما خیز و در رقص آ کمال
حالت و وجد وبائی خوش نمی آید مرا

[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }


از پیرهنت بویی آمد به گلستان ها
کردند پر از نکهت گل ها همه دامان ها

با رشته همه چاکی شد دوخته وین طرفه
کز رشته زلف تست این چاک گریبان ها

تا خوان جمالت را آراسته به سبزی خط
افکند لب لعلت شوری به نمکدان ها

گر زلف بر افشانی در پا کنی سرها
چون لب به حدیث آری بر باد دهی جان ها

دیدار رقیب از دور افزود مرا گریه
از ابر سیه باشد افزونی باران ها

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }

بیمار ترا محرم شربت دهد و مرهم
بی چاشنی دردت فریاد ز درمان ها

عیش و طرب عاشق درد و غم یار آمد
گر نیست گمان اینها باشد دگرت آنها

عید و کمال ار یار دارد سر قربانی
ما نیز یکی باشیم از جمله قربان ها

[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }


آنکه دل در هوس روز وصال است او را
خواب شب در سر اگر هست خیال است او را

دل ز چشمش چه شد ار کرد سوال نظری
چون نظرهاست در آن جای سوال است او را

خال لبهاش به خون دل صاحب نظران
تشنه از چیست چو در پیش زلال است او را

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }

دل بیمار من از دال و الف خالی نیست
تا قد چون الف و زلف چو دال است او را

به جگر خوردن بسیار به کف کرد غمش
خون عشاق بخور گو که حلال است او را

آفتاب از هوس آنکه شود همسر او
ایستد راست و زان بیم زوال است او را

به کمال است و بس این جور و جفا و ستمش
این صفتها که شنیدی به کمال است او را

[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }

عشق تو مرا ستد ز من باز
وافگند مرا ز جان و تن باز

تا خاص خودم گرفت کلی
می‌نگذارد مرا به من باز

بگرفت مرا چنان که مویی
نتوان آمد به خویشتن باز

آن جامه که از تو جان ما یافت
می نتوان کرد از شکن باز

روزی ز شکن کنند بازش
کز چهرهٔ ما شود کفن باز

کی در تو رسد کسی که جاوید
در راه تو ماند مرد و زن باز

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }

چون در تو نمی‌توان رسیدن
نومید نمی‌توان شدن باز

درد تو رسیدهٔ تمام است
من بی تو دریده پیرهن باز

چون لاف وصال تو می‌زنم من
چون پرده کنم ازین سخن باز

چون می‌دانم که روز آخر
حسرت ماند ز من به تن باز

از قرب تو کان وطنگهم بود
دل مانده ز نفس راهزن باز

عطار از آن وطن فتاده است
او را برسان بدان وطن باز

[لینک]

صفحات: 3 4 5 6 7

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو