........................ - قلمرو خداوند، درون ما انسان هاست.

مشخصات

موارد دیگر
{ Սիդ@阿里陌生人 }
1467 پست

دنبال‌کنندگان

(15 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

1567967106369403_orig.jpg images 0fb37c2ae12b65b20c3b21a8a9f69048.jpg 6169a3e9242181f95efa4046829109ec.jpg
{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
طرز لبخندش

عجب با طرز لبخندش گرفت از من قرارم را
به یک لبخند بخشیدم همه دار و ندارم را

چه بودم مفرقی کهنه ته انباری خانه
ولی امروز می سنجند با عشقش عیارم را

دو ده سال است مشغولم میان برف و باران ها
که در چشم یکی پیدا کنم فصل بهارم را

دو ده سال است تنهایی مچاله کرده قلبم را
صداهای هزاران شبپره پرکرده غارم را

دو ده سال است محکومم درون واگن دنیا
به روی ریل خوشبختی نمی‌بینم قطارم را

دو ده سال است میخواهم ، دو ده سال است می‌جنگم
دو ده سال است می بافم طناب تنگ دارم را

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }

چه از این بیشتر میخواستم ، لطفاً تفنگم را
و اسب سرکشی تا پس بگیرم اعتبارم را

اگر لب وا کند از لب بگوید: «دوستم دارد»
به آتش می کشم یک شب همه ایل و تبارم را

نمیخواهم بجز با او لباس تنگ بودن را
که با دستان خود آماده هستم سنگسارم را

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
غزل توی

در استکان من غزلی تازه دم بریز
مُشتی زغال بر سرِ قلیان غم بریز

هِی پُک بزن به سردیِ لبهای خسته ام
از آتش دلت سرِ خاکسترم بریز

گیراییِ نگاه تو در حدّ الکل است
در پیک چشم های تَرَم عشوه کم بریز

وقتی غرورِ مرد غزل توی دستِ توست
با این سلاح نظم جهان را به هم بریز

بانو! تبر به دست بگیر انقلاب کن
هرچه بت است بشکن و جایش صنم بریز

لطفاً اگر کلافه شدی از حضور من
بر استوای شرجیِ لبهات سم بریز...!

دیدگاه
1398/06/6 - 23:58 ·

دیدگاه
{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
عشق خسته

شرمی ست در نگاه من ، اما هراس نه
کم صحبتم میان شما ، کم حواس نه

چیزی شنیده ام که مهم نیست رفتن ات !

درخواست می کنم نروی ، التماس نه



از بی ستارگی ست دلم آسمانی است
من عابری " فلک " زده ام ، آس و پاس نه


من می روم ، تو باز می آیی ، مسیر ما
با هم موازی است ولیکن مماس نه


پیچیده روزگار تو ، از دور واضح است
از عشق خسته می شوی اما خلاص نه

دیدگاه
1398/06/6 - 23:43 ·

دیدگاه
{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
یاد چشم سیاهی

یارای گریه نیست، به آهی بسنده کن
آری، به آه گاه به گاهی بسنده کن

درد دل تو را چه کسی گوش می‌کند ؟
ای در جهان غریب ! به چاهی بسنده کن

دستت به گیسوان رهایش نمی‌رسد
از دوردست‌ها به نگاهی بسنده کن

سرمستی صواب اگر کارساز نیست
گاهی به آه بعد گناهی بسنده کن

اهل نظر نگاه به دنیا نمی‌کنند
تنها به یاد چشم سیاهی بسنده کن

دیدگاه
1398/06/6 - 23:31 ·

دیدگاه
{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
زهی این عشق عاشق کش...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان دارد
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد

چه خواهش ها در این خاموشیِ گویاست نشنیدی؟
تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد

بیا تا آنچه از دل می رسد بر دیده بنشانیم
زبان بازی به حرف و صوت معنی را زیان دارد

چو هم پرواز خورشیدی مکن از سوختن پروا
که جفت جان ما در باغ آتش آشیان دارد

الا ای آتشین پیکر! برآی از خاک و خاکستر
خوشا آن مرغ بالاپر که بال کهکشان دارد

زمان فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدم
زهی این عشق عاشق کش که عهد بی زمان دارد

ببین داس بلا ای دل مشو زین داستان غافل

دیدگاه
1398/06/6 - 22:19 ·

دیدگاه
{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
یه پست بگذاریم همه این پست ها حذف شه

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
یالان دنیا

عشق اهلینین نصیبی بوتون آه و زار ...

اول وفالی، آخیری بی اعتبار.........
من بیلمه میشدیم، ایسته دیگیم غیره یار ایمیش

[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
6169a3e9242181f95efa4046829109ec.jpg { Սիդ@阿里陌生人 }
الهی شکر سایت زیر ابی ندارد ..ما ماندیم..تک و تنها...بدون یه رو ابی

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
عجب از عشق

عجب از عشق که من را به کجاها برده است
دل رســــوا شــده ام را به تماشــا برده است

او همان است که یک روز سر یاری داشت
او همان است که عمریست دل از ما برده است

این سرابست در این دشت که من میبینم؟؟؟
یا که نه... عشق مرا تا لب دریا برده ست؟؟؟

من که مجنـــونم و بی عشق پریشـــان حالم
دیر وقتیست دلـــم را غـــم لیــلا برده است

در نسیمی دل من را به ســر زلفش بست
نکنــــد قلب مــــرا باد به یغمــــا برده است

هوش و تاب و دلم از دست برفته است ببین
عشق از زندگی ام این دو سه یکجا برده است

در تپش ماند دلم ... کوچه...غزل ...چشمانش
چه کنم ؟دست خودم نیست ... دلم را برده است

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
گیسوی تو

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشم
بی‌محکمه زندانی بازوی تو باشم

پیچیده به پای دل من پیچش مویت
تا باز زمین‌خورده‌ی گیسوی تو باشم

کم بودن اسپند در این شهر سبب شد
دلواپس رؤیت شدن روی تو باشم

طعم عسل عالی لب‌هات دلیلی‌ست
تا مشتری دائم کندوی تو باشم

تو نصف جهانی و همین عامل شُکر است
من رفتگری در پل خاجوی تو باشم

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
عشق درگیرم نکن

التماست میکنم ، با عشق درگیرم نکن
من حریفش نیستم هم پنجه با شیرم نکن

تازگیها از تب تند جنون برخاستم
باز با دیوانگهایت زمینگیرم نکن

قهرمان آرزوهایت نبودم ، نیستم
بی سبب در ذهن خود اینطور تصویرم نکن

مرد رویایی تو من نیستم بانوی من
با نگاه دلفریبت باز زنجیرم نکن

شاعرم با یک نگاه مست عاشق میشوم
التماست میکنم با عشق درگیرم نکن

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
سه تار

دل شکسته به تار شکسته می ماند

که با نوازش دســـــــتی برآورد فــــریاد

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
قلب شکسته

روزی قلم بدست نشستم کناره دوست
کفتم بگو تا بنگارم وفای دوست

گفتم بگو که عشق و وفا هست یا که نیست؟
گفتم بگو که لطف و سخی هست یا که نیست؟

گفتی به خنده بهره چه پرسی که هست و نیست ؟
عشق و وفا و لطف و سخی گوی بهره چیست

لابد در این زمانه همه عاشقند و خوش؟
لابد یقین شده ست که مجنون فسانه نیست

اما منم که خسته و تنها چو جغد شوم
ماندم در این خرابه دل بی پناه خویش

روزی منم جوان بدم و عاشق وجسور
حالا ببین اینه ی عبرتم چه سود ؟

صفحات: 1 2 3 4 5

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو