........................ - قلمرو خداوند، درون ما انسان هاست.

مشخصات

موارد دیگر
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1316 پست

دنبال‌کنندگان

(14 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

1563131153863609_orig.jpg 11682829-5005-m.jpg 49360366_2260775340621064_8445884875815074363_n.jpg 500x416_1550729925506051.jpg

{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
images { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
سر ناکامی دل باختگان دانستم
تا مرا کار بدان دلبر خودکام افتاد

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
گل-لیلیوم-اورینتال.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
تا دلم در خم آن زلف سیه‌نام افتاد
چون غریبی است که در کشمکش شام افتاد

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
asiatic-lily-600x600.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
عاشقان را گر در آتش می‌پسندد لطف دوست
تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
images { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
عهد و پیمان فلک را نیست چندان اعتبار
عهد با پیمانه بندم شرط با ساغر کنم

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
lily-yellow.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
بازکش یک دم عنان ای ترک شهرآشوب من
تا ز اشک و چهره راهت پرزر و گوهر کنم

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1556481337845681_orig.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
لاله ساغرگیر و نرگس مست و بر ما نام فسق
داوری دارم بسی یا رب که را داور کنم

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
images { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
عشق دردانه‌ست و من غواص و دریا میکده
سر فروبردم در آن جا تا کجا سر برکنم

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها
توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1555613841536454_large.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

شب فراق تو گویی شبان پیوسته است


که زلف هرشبی اندرشب دگربسته است
[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
Untitledff.png { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
این بزرگ شه چی بشه

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
38896298_773858533005451_5308423468679692288_n.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت

برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت
جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت

در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت

عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت

گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد
ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت

از سخن چینان ملالت‌ها پدید آمد ولی
گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
استادم میگفت .
.بعضی از ادم ها به بلوغ سنی رسیده اند
هنوز حالت وحرکاتشون پچه گانه است.
..به انها خورده نگیرید.
.چون هنوز تا بلوغ فکری..یک فاصله عمیق دارند

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
28428330_1226564657475277_917869412059447296_n.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
تو ای ساغر هستی..به کامم ننشستی
نه دانم که چه بودی..نه دانم که چه هستی

در بزم من شکسته ای..در کام او نشسته ای
نوشی تو بر سنگین دلان..زهری به کام خستگان

من همان اشک سرد آسمانم..نقش دردی به دیوار زمانم
بی سرانجام و بی نام و نشانمچون غباری بجا از کاروانم

تنهاترین تنها منم..سرگشته و رسوا منم
آه ای فلک ای آسمان..تا کی ستم بر عاشقان

بشنو تو فریاد مرا..آه ای خدای مهربان
عشق تو خوابی بود و بس..نقش سرابی بود و بس

این آمدن این رفتنم..رنج و عذابی بود و بس
ای فلک بازی چرخ تو نازم..بی گمان آمدم تا که ببازم

ای دریغا که شد چشم سیاهی..قبله گاه من و روی نمازم

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1525685992723.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده‌ام
زان می که در پیمانه‌ها اندرنگنجد خورده‌ام


مستم ز خمر من لدن رو محتسب را غمز کن
مر محتسب را و تو را هم چاشنی آورده‌ام

با دلبران و گلرخان چون گلبنان بشکفته‌ام
با منکران دی صفت همچون خزان افسرده‌ام

مستم ولی از روی او غرقم ولی در جوی او
از قند و از گلزار او چون گلشکر پرورده‌ام

روزی که عکس روی او بر روی زرد من فتد
ماهی شوم رومی رخی گر زنگی نوبرده‌ام

در جام می آویختم اندیشه را خون ریختم
با یار خود آمیختم زیرا درون پرده‌ام

آویختم اندیشه را کاندیشه هشیاری کند
ز اندیشه بیزاری کنم ز اندیشه‌ها پژمرده‌ام

در جسم من جانی دگر در جان من قانی دگر
با آن من آنی دگر زیرا به آن پی برده‌ام

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
images { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
چون دوست دوست دارد و ما خون دل خوریم
از دشمن حسود شکایت چرا کنیم

صفحات: 12 13 14 15 16

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو