........................ - قلمرو خداوند، درون ما انسان هاست.

مشخصات

موارد دیگر
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1316 پست

دنبال‌کنندگان

(14 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

1563131153863609_orig.jpg 11682829-5005-m.jpg 49360366_2260775340621064_8445884875815074363_n.jpg 500x416_1550729925506051.jpg

{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
از هر حلقه‌دام عشق

غلام آن نظربازم که خاطر با يکي دارد
نه مملوکي که هر ساعت نظر با مالکي دارد

مسلم نيست عمر جاودان الا وجودي را
که از زلف رساي او به کف مستمسکي دارد

حديث بردباري را بپرس از عاشق صادق
که بر دل حسرت بسيار و طاقت اندکي دارد

دم از دانش مزن با دانه خال نکورويان
که از هر حلقه‌دام عشق مرغ زيرکي دارد

به حرمت بوسه بايد داد خاک صيد گاهي را
که صيادش هزاران بسمل از هر ناوکي دارد

فقيه و چشمه‌ي کوثر، من و لعل لب ساقي
به قدر خويشتن هر کس که بيني مدرکي دارد

هواي دل عنانم مي‌کشد هر دم نمي‌داني
که از هر گوشه صيد افکن سوار خانگي دارد

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
مخاطبم تو باش ای=❤️

غم هجران يار
خون دل ناخورده بر جانان رسيدن مشکل است
داغ غم ناديده از وصلت شنيدن مشکل است

عشق اگر در دامن پاک دلي جا خوش کند
ملک هستي در قبال دل خريدن مشکل است

گفته بودم ما به دام عشق تو افتاده ايم
بازگويم از خم زلفت رهيدن مشکل است

انتظارت مي کشم با چشم خونين و ترم
عاشق جان باز را بي درد ديدن مشکل است

در از ل بر ما نوشتند اين غم هجران يار
سهم خود از قسمت دنيا نچيدن مشکل است

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
به یاد گار زتو❤️

خط مکش بر من❤️❤️❤️
ماهرویا ز غم عشق نگه دار مرا
مگذر از بیعت دیرینه و مگذار مرا

به محالی و خطائی ‌که تو را هست خیال
خط مکش بر من و بیهوده میازار مرا

چند گویی که به یک‌بار زبون‌گیر شدی
من زبونم تو زبان‌گیر مپندار مرا
از همه خلق من امروز خریدار توام
گرچه هستند همه خلق خریدار مرا

تو شناسی‌ که به جز من نسزد جفت تو را
من شناسم‌ که به جز تو نسزد یار مرا

تا طلبکار سر زلف تو باشد دل من
با تو باشد به همه حال سروکار مرا

آیم ای دوست به ‌نزدیک تو بارم ندهی
خود دلت بار دهد تا ندهی بار مرا

گر همی با من دلخسته تلطف نکنی
به تکلف چه دهی عشوهٔ بسیار مرا

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
این آهوی رمیده
حسنت که آفتاب تجلی از او گرفت
یک جلوه کرد و مملکت دل فرو گرفت

یک تار از آن دو سنبل پرچین به چین رسید
از زلف مشک بوی تو در مشک بو گرفت

دل اعتکاف کوی تو دارد بر او مگیر
مرغ حریم کعبه نباشد برو گرفت

این آهوی رمیده که اندر کمند تست
او را مران که با سگ کوی تو خو گرفت

گفتم سخن ز کوی تو گویم به خنده گفت
بگذار گفت و گو که جهان گفت و گو گرفت

مه با عذار یار برابر همی نمود
زلفش به شیوه شد طرف روی او گرفت

سر تا به پای هستی این بینوا سوخت
آه این چه آتش است که ناگه درو گرفت

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1558089048210828_orig.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
نگاه سرد
آن شب نگاه سرد سیاهی داشت. دالان دیدگان تو
دنیای واقعی .محو دنیای مجازی شده.....................................
اینجا عاشق میشد ..دل می بندید .............اخرش با یک کلید .به خاک سپرده میشید .......
چیزی که میمونه یک مشت خاطره خوب .بد از گذاشته این فضا ..یا نامی شخصی که هیچگاه وجود حقیقی نداشته
و ندارد
به قول یکی.........................
این غم انگیز ترین حالت غمگین شد است

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
زندگی زیباست
اما.....................
با حضور تو .زیبا تر میشود

حضورت همیشه سبز

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
آتش عشق تو

ای غمزه تیز کرده به قصد هلاک ما
بر باد داده آتش عشق تو خاک ما

صد دل فدای چاک گریبان و دامنت
آخر بپرس حال دل چاک چاک ما

آتش گرفت سینه ز سوز درون من
اندیشه کن ز سوز دل دردناک ما

همچون بنفشه سر بدر آرم به پای بوس
سرو تو گر کند گذری بر مغاک ما

ساقی بیار کوزه و پر کن که روزگار
روزی بود که کوزه بسازد ز خاک ما

ترسم که آه من مسکین آتشین کند
آیینهٔ ضمیر مصفّای پاک ما

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
ای غافل از بلای
ای غافل از بلای دل مبتلای ما
جز مبتلا کسی نرسد در بلای ما

ممکن نباشد از سر کوی تو رفتنم
آری مقیّدست به زلف تو پای ما

حجاج اگر به کعبه بیت الحرم روند
ابروی توست قبله حاجت روای ما

ما معتکف به کوی توایم از سر صفا
موقوف آنکه سعی کنی بر صفای ما

دانم که درد عشق نباشد دوا پذیر
زحمت مکش طبیب ز بهر دوای ما

روز ازل که شادی و غم قسم کرده اند
شادی جان ما که غم آمد عطای ما

ابن حسام را ز دعا وصل تست امید
یا رب قرین کنی به اجابت دعای ما

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1557954191724916_orig.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
گر عاشق بی چاره
گر هیچ دلی داری دریاب دل مارا
حال دل این بی دل میپسند چنین یارا
گر عاشق بی چاره از جور نمی نالد
هم مرحمتی باید معشوقه ی زیبا را

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
آخر این درد
آخر این درد دل من به دوایی برسد
عاقبت ناله شبگیر بجایی برسد

آخر این سینه دلگیر غم آباد مرا
روزی از روزنه غیب صفایی برسد

بر درت شب همه شب یاوه در آنم چو جرس
تا بگوشم مگر آواز درآیی برسد

بجز از عمر چه شاید که نثار تو کنم؟
که به عمری چو تو شاهی به گدایی برسد

پای را باز مگیر از سرم ای دوست که دست
گر به هیچم نرسد، خود به دعایی برسد

عمر بر باد هوا داده‌ام و می‌ترسم
که به گلزار تو آسیب هوایی برسد

سر پابوس تو دارم من و هیهات کجا
به چنان پایه، چنین بی‌سر و پایی برسد؟

رویم از دیده به خون تر شد و می‌دانستم
که به روی من ازین دیده بلایی برسد

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
ای جمال تو مرا

ای جمال تو مرا شمع شب افروز امشب
شمع گو مشعله داری ز تو آموز امشب

شمع را تاب تو چون نیست از آن می سوزد
گو چو پروانه درین سوز همی سوز امشب

امشب از شمع رخت مجلس ما روشن شد
شمع گو چهر دلفروز میفروز امشب

شبم از طلعت زیبای تو امشب روزست
کاش تا روز قیامت نشود روز امشب

پاره‌ای بردل صد پاره ما دوخت ز وصل
سوزن ناوک آن غمزه دلدوز امشب

لب لعل تو به کام دل من داد بداد
بر مراد دل از اینم شده پیروز امشب

شب اگر حادثه زاید چه عجب ابن حسام
به علی رغم جهان عیش بیندوز امشب

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
گفت..................................

باید عاشق بشوی تا بفهمی چه دردی داره
گرح اولاسان ... .تا بیلسن نه وار. .اونا دیسن سئویرم .. .اودا دیه اغرماسن..

لو أنی أعرف أن الحب خطیر جداً ما أحببت
اگر می‌دانستم عشق تا به این اندازه خطرناک است، عاشق نمی‌شدم…

الموج الأزرق فی عینیک ینادینی نحو الأعمق
موج آبی چشمانت مرا به ژرفای بیشتر دعوت می‌کند…

بقول حافظ.....
صلاح کار کجا و من خراب کجا

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
اَلا یا ایُّها الساقی

ای کعبهٔ جان خاک سر کوی تو ما را
محراب دل اندر خم ابروی تو ما را

هر بار که پای از سر کوی تو کشم باز
پابست کند باز سر موی تو ما را

در راه تو خون دل عشاق سبیل است
گو چشم تو خون ریز به یرغوی تو ما را

جز نقش تو در دیده خیالی که در آید
از سر ببرد نرگس جادوی تو ما را

در مملکت حسن ز هر وجه که خوب است
در چشم نیاید به جز از روی تو ما را

زان روی که از سلسله اهل جنونیم
زنجیر کند حلقه گیسوی تو ما را

افتاده چشم سیهت ابن حسام است
زان روز که افتاده نظر سوی تو ما را
[لینک ]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
ای سهی قامت گلبوی صنوبر بر ما
سایهٔ سرو قدت دور مباد از سر ما

هیچ نقاش چو رخسار تو صورت ننگاشت
آفرین بر قلم صنعت صورتگر ما

روی تو اختر سعد است و مرا از طالع
روی آن نیست که تابنده شود اختر ما

جرعه‌ای زان لب شیرین به لب ما نرسید
تا لبالب نشد از خون جگر ساغر ما

خود همین نام تمامم که پس از من نامی
ننویسند به جز نام تو در دفتر ما

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1557513671783501_orig.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
گه باید عاشقانه سرود
یا رب العالمین
ز حد بگذشت مشتاقی به جام بادهٔ باقی
«اَلا یا ایُّها الساقی ادر کَاساً وَناوِلها»

صفحات: 9 10 11 12 13

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو