........................ - قلمرو خداوند، درون ما انسان هاست.

مشخصات

موارد دیگر
{ Սիդ@阿里陌生人 }
1573 پست

دنبال‌کنندگان

(16 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

a3b6607ef66ce002f188a9b522aa314c.jpg 4a23e1bee3193dcd291ef8d5be85ce4a.jpg c1cf397ec7c8587668121c6d9f6330a0.jpg 7c360f11f815e8d93b5a607a33c14e64.jpg
{  Սիդ@阿里陌生人 }
a3b6607ef66ce002f188a9b522aa314c.jpg { Սիդ@阿里陌生人 }
یادش بخیر
دلت بی.وفا نبود
گر آشنا نبود زمن هم جدا نبود

{  Սիդ@阿里陌生人 }
4a23e1bee3193dcd291ef8d5be85ce4a.jpg { Սիդ@阿里陌生人 }
بقول شاعر هندی
जीवन को भीतर से सुंदर बनाओ
बाहर से सुंदर नहीं दिखता
زندگی را از درون زیبا کنید
نه از بیرون زیبا به نظر اید

{  Սիդ@阿里陌生人 }
c1cf397ec7c8587668121c6d9f6330a0.jpg { Սիդ@阿里陌生人 }
خواستم بنویسم زچشمان تری ..بشکست.قلمم جوهر ان درهم شد ..

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
خال هندو

ندارم جز غزل چیزی دهم برچشم و ابرویت*
ویا بخشم چو خواجه آن دورا بر خالِ هندویت


ویا صـائب نی ام تا در رهت ای نازنین دلدار*
دهم دست و سر و پا و شوم دل خسته و بیمار


ویا چـون شهریار ، آن شاعر پر شور ایرانی*
دهم در راه تو روح و تن و آنی شوم فانی


به تو تـقدیم می دارم هزاران بیت ِاشعارم*
که تا آگه شـوی زاندیشه و افکار و پندارم


بگـویم در غــزلــهــایم ،اسیر چشم و ابرویم*
گرفـتارم بــه بــندت ،عاشق آن خال هندویم


تـویـی آن بهترین بیت الغزل در شعر دیروزم*
ویا آن شـاه بـیت آخرین اشـعـارجانسوزم


تـویـی آن مـصـرع« جـاویـد» در پایان دیوانم*
تو دُرّی و منم زرگر که قدرت نیک می دانم
[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
در خاطره ام ...

هرگز نیست

آنچه در آینه ی چشم تو معنا شده است !

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
به شقايق سوگند

به شقايق سوگند که تو برخواهي گشت

من به اين معجزه ايمان دارم ...

" منتظر بايد بود تا زمستان برود، غنچه ها گل بکنند ... "

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
غم من؟؟؟؟؟؟؟؟

غم من راز خموش صدف دیده ی توست !!!
که ندارد پر و بالی و نداند گذری ...

غم من شعله ی لرزان دل خسته ی توست !!!

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
بی تو

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر می گویم به یادت در قفس غمگین و خسته

من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی
ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
در انتظار............!

ای همسفرو همصدای من
امروزجای خالی تورا با سکوتم پر می کنم
ولی دیگر طاقت ندارم

نمی توانم تو را در خاطره ها نقاشی کنم
اما می دانم که تو می آیی
زود تر از دیر
آمدنت نزدیک است

ومن جای خالی تورا می خواهم با قاصدک ها تقسیم کنم
با چشمانت گرمی ده
تا آن زمان که می آیی
در انتظارت هستم

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
عشق شيرين

شانه هايم زير بار غم شکست

شاخه هاي سبز اميدم شکست

عشق ما در شيشه فرهاد بود

عشق شيرين ريشه اش در باد بود

هيچ کس حرف صداقت را نزد

هيچ کس دل را بر اين دريا نزد

يک نفر امروز در چشمم شکست

يک نفر بار سفر بست و گسست

يک نفر با خاطراتم دور شد

يک نفر با قصه ها محشور شد

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
با تو هستم ای قلم!

با تو ای همراه و ای همزاد من ..
. سرنوشت هر دومان حیران بازی های زشت ..
سرنوشت شعرهایم را نوشتی دستخوش!

با تو هستم ای قلم!
اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟

{  Սիդ@阿里陌生人 }
7c360f11f815e8d93b5a607a33c14e64.jpg { Սիդ@阿里陌生人 }
برام جالب هست همه انلاین. ولی سکوت.جالب هست .سایت مردگان خاموش.یا مدهوش در پی ویی
برکت الله

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
گوشه نشین

خال زیر لب آن ماه لقا افتاده است
چشم بد دور که بسیار بجا افتاده است

دل بی جرأت ما گوشه نشین ادب است
ورنه لعل لب او بوس ربا افتاده است

بی سرانجام تر از نقطه بی پرگارست
تا دل از حلقه زلف تو جدا افتاده است

بی سیاهی نتوان چشمه حیوان را یافت
خال در کنج لب یار بجا افتاده است

بی اشارت خم ابروی تو یک ساعت نیست
قبله ات شوخ تر از قبله نما افتاده است

نیک چون باز شکافی سر بی مغزی هست
هر کجا سایه ای از بال هما افتاده است

می کند رحم به آشفتگی ما صائب
هر که را کار به آن زلف دو تا افتاده است


{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
دعای نیمشب

خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب است
از مکان ها دزد را دایم کمینگه مطلب است

گوشه گیران زود در دل ها تصرف می کنند
بیشتر دل می برد خالی که در کنج لب است

دست خالی برنمی گردد دعای نیمشب
چون شود معشوق نو خط، وقت عرض مطلب است

حسن خصم شوخ چشمان است و یار عاجزان
آفتاب ذره پرور میل چشم کوکب است

عالم دیگر به دست آور که در زیر فلک
گر هزاران سال می مانی همین روز و شب است

در حریم دل به زهد خشک نتوان راه برد
روی منزل را نبیند هر که چوبش مرکب است

از گرفتاری خلاصی نیست اهل عقل را
هست اگر آزادیی زیر فلک، در مکتب است

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
همسفر دل

!به عمر مثنوي ات با تو زيستم شاعر
!و سخت بدرقه ات را گريستم شاعر

اگرچه در همه جا آسمان همين رنگ است
قبول مي كنم - اينجا دل شما تنگ است

درنگ كن – كه دلم با تو همسفر شده است
سفر ؟ نه ،‌آه ... دلم با تو در به در شده است

: تو ساده گفتي و من نيز ساده مي گويم
پياده ام و رفيقي پياده مي جويم


صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو