........................ - قلمرو خداوند، درون ما انسان هاست.

مشخصات

موارد دیگر
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1316 پست

دنبال‌کنندگان

(14 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

1563131153863609_orig.jpg 11682829-5005-m.jpg 49360366_2260775340621064_8445884875815074363_n.jpg 500x416_1550729925506051.jpg

{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }


چو نی بسینه خروشد دلی که من دارم
بناله گرم بود محفلی که من دارم

بیا و اشک مرا چاره کن که همچو حباب
بروی آب بود منزلی که من دارم

دل من از نگه گرم او نپرهیزد
ز برق سر نکشد حاصلی که من دارم

بخون نشسته ام از جان ستانی دل خویش
درون سینه بود قاتلی که من دارم

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

ز شرم عشق خموشم کجاست گریه شوق ؟
که با تو شرح دهد مشکلی که من دارم

رهی چو شمع فروزان گرم بسوزانند
زبان شکوه ندارد دلی که من دارم

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

وقتی منو دل تو زندگی عشقو شناختیم
از رنج و غمش دم نزدیم سوختیم و ساختیم

انگار من و دل برده ی غم زاده ی عشقیم
چون هر دوتامون زندگی رو یکسره باختیم

ای عشق عزیز ای همسفرم بی تو نمیخوام دل بمونه تو سینه ی من
بی عشق و جنون زندگی سرده دل عابر مسته کوچه گرده

پیوسته به تو همه وجودم تنهام نذاری خدا نکرده

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

ای گل من ای گل نیلوفرم ناز تو را به جان و دل میخرم
غیر تو ای هستی من هر نفس نام چه کس را به زبان میبرم

ای همه ی وجودم بسته به تارو پودم زمزمه و سرودم
کرده دلم هوای تو پر میزنه برای تو مانده به گوش من هنوز طنین نغمه های تو

چشمه ی باغ کوثری صفای باغ و چمنی گرچه جدایی ز تو من اما همیشه با منی
ای همه ی وجودم بسته به تارو پودم زمزمه و سرودم

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

وقتی که برگی رو زمین میفته حس میکنم گریه بی صداشو
حس میکنم چی میگذره تو قلبش وقتی می بینه مرگ لحظه هاشو

آخه منم یه برگ خشک و زردم که بی صدا یه عمره گریه کردم
وقتی با چشمام میبینم که یک برگ سیلی بیجا میخوره از تگرگ

پا میذاره خزون به باغ دلم باز کلاغا سر میدن آواز مرگ
یخ میزنه تو سینه قلب خونم آخه من از تبار این خزونم

وقتی که پرپر میشه گل تو گلدون خالیه از کبوترا آسمون
حباب بغضم تو گلو میشکنه ابر چشام دوباره. میشه بارون

وقتی که پرپر میشه گل تو گلدون کبوتر دلم به فکر کوچه برای من زندگی سرد و پوچه

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }



یالان دونیا… یالان دوینا هامنی درده سالان دونیا… سالان دونیا
اولومه چاره اولا اولان دونیا… اولان دونیا حیط لری قلمه


گئدیم دئییم ننمه حیط لری قلمه گئدیم دئییم ننمه
من او قیزی سومیشم اوروش توتمور سنه نه اوروش توتمور سنه نه


ایغندا کلپیجه دیواردان آش گل بیزه ایغندا کلپیجه

دیواردان آش گل بیزه گون اون گون اولاجاخ گون اون گون اولاجاخ


گلین گلسن بیزه گلین گلسن بیزه گلین گلسن بیزه گلین گلسن بیزه
یالان دونیا… یالان دوینا هامنی درده


[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

گرمی شمع شب افروز آفت پروانه شد
سوخت جانم تا حریف گرم خویی یافتم

بی تلاش من غم عشق تو ام در دل نشست
گنج را در زیر پا بی جستجویی یافتم

تلخکامی بین که در میخانه دلدادگی
بود پر خون جگر هر جا سبویی یافتم

چون صبا در زیر زلفش هر کجا کردم گذار
بک جهان دل بسته بر هر تارمویی یافتم

ننگ رسوایی رهی نامم بلند آوازه کرد
خاک راه عشق گشتم آبرویی یافتم

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

دوستی دوستی ای به فدات جونو دلم جونو دلم
سر اگر در قدم تو بدهم بازخجلم

دشمنی وقتی ز دل نور محبت می بره.. رنگ آفتاب می پره رنگ آفتاب می پره
اون که دل می فروش ارزون به خدا بی خبره.. اگه سودی ببره بی وفایی می خره

رخت دوستی بنشان که کام دل ببار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد

خدایا خدایا بده اون صفا را که جان را کنم من فدای یاری
خدایا خدایا چی می شه به دنیا که از آسمونت وفا به باری

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
!

از خواب برگشتم؛ به تنهایی… پُل میزنم از تو، به زیبایی
چشماموُ می بندم وُ می بینم؛ دنیا رو با چشمِ تو، می بینم

دنیایِ من با عشق، درگیره… عشقی که تو نباشی؛ میمیره
عشقی که توو دستِ تو، گُل داده… عشقی؛ که به دستِ من افتاد

تو مثلِ من؛ رؤیاتو میبافی! با دست من؛ موهاتوُ میبافی
خورشیدوُ با چشمات، روشن کن! یک بار، ماهوُ قسمتِ من کن

من پشتِ این پنجره ، می شینم… بارونوُ توو چشمِ تو، می بینم
عیبی نداره؛ چشمتوُ وا کن… عیبی نداره، باز غمگینم

بازی نکن؛ با قلبِ داغونم! من آخرِ بازی رو، می دونم
حیفه… بخوایم، از هم جدا باشیم… من خیلی وقته با تو؛ هم خونه ام

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست

اسیر گریهٔ بی‌اختیار خویشتنم
فغان که در کف من اختیار باید و نیست

چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست
چو صبحدم نفسم بی‌غبار باید و نیست

مرا ز بادهٔ نوشین نمی‌گشاید دل
که می به گرمی آغوش یار باید و نیست

درون آتش از آنم که آتشین گل من
مرا چو پارهٔ دل در کنار باید و نیست

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
درون آتش از آنم که آتشین گل من
مرا چو پارهٔ دل در کنار باید و نیست

به سردمهری باد خزان نباید و هست
به فیض‌بخشی ابر بهار باید و نیست

چگونه لاف محبت زنی که از غم عشق
تو را چو لاله دلی داغدار باید و نیست

کجا به صحبت پاکان رسی که دیدهٔ تو
به سان شبنم گل اشکبار باید و نیست
[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی
نداری غیر از این عیبی که می‌دانی که زیبایی

من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق‌تر از مایی

به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلس‌افروزی تو ماه مجلس‌آرایی

منم ابر و تویی گلبن که می‌خندی چو می‌گریم
تویی مهر و منم اختر که می‌میرم چو می‌آیی

مراد ما نجویی ورنه رندان هوس‌جو را
بهار شادی‌انگیزی حریف باده پیمایی

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

مه روشن میان اختران پنهان نمی‌ماند
میان شاخه‌های گل مشو پنهان که پیدایی

کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو
دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی

مرا گفتی: که از پیر خرد پرسم علاج خود
خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی

من آزرده‌دل را کس گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی

رهی تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن
که با این ناتوانیها به ترک جان توانایی

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }


زبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم
چو غنچه تنگدل از رنگ و بوی خویشتنم

به عیب من چه گشاید زبان طعنه حسود
که با هزار زبان عیبجوی خویشتنم

مرا به ساغر زرین مهر حاجت نیست
که تازه روی چو گل از سبوی خویشتنم

نه حسرت لب ساقی کشد نه منت جام
به حیرت از دل بی‌آرزوی خویشتنم

به خواب از آن نرود چشم خسته‌ام تا صبح
که همچو مرغ شب افسانه گوی خویشتنم

به روزگار چنان رانده گشتم از هر سوی
که مرگ نیز نخواند بسوی خویشتنم

به تابناکی من گوهری نبود رهی
گهر شناسم و در جستجوی خویشتنم

[لینک]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
{ من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }


گر به چشم دل جانا جلوه های ما بینی
در حریم اهل دل جلوه خدا بینی

راز آسمانها را در نگاه ما خوانی
نور صبحگاهی را بر جبین ما بینی

در مصاف مسکینان چرخ را زبون یابی
با شکوه درویشان شاه را گدا بینی

گر طلب کنی از جان عشق و دردمندی را
عشق را هنر یابی درد را دوا بینی

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو