........................ - قلمرو خداوند، درون ما انسان هاست.

مشخصات

موارد دیگر
{ Սիդ@阿里陌生人 }
1465 پست

دنبال‌کنندگان

(15 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

1567967106369403_orig.jpg images 0fb37c2ae12b65b20c3b21a8a9f69048.jpg 6169a3e9242181f95efa4046829109ec.jpg
{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }


از چه خار از ما خوری ای جامه خارای بيا
جای ما هم يك شبی ای شوخ هرجايی بيا

سر فگندم پيش پايت ای بت طناز من
گر به زور و زر نيايی با دل آسايی بيا

لايق بزم حنايت گر نبودم شاه من
كاش ميگفتی مرا در خيل سرپايی بيا

كم نگردد يك سرمويی ز شان و شوكتت
بر سر مجنون خود با فر ليلايی بيا

می روی هر جا نگارا با لباس رنگ رنگ
سوی ما هم ای جوان طرز اروپايی بيا

جان خود را عشقری كی از تو می دارد دريغ
ای جفاجوی ستمگر هر چه می خواهی بيا

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
چو خورشید

یکبار اگر ببینم آرام جان خود را
سازم روان فدایش روح و روان خود را

از بسکه حرف عشقش رنگین و نازک آمد
بر برگ گل نگارم راز نهان خود را

خواهی که عالمی را تسخیر خویش سازی
پنهان مکن چو خورشید از خلق نان خود را

هر چند تیر نازش سوراخ کرده قلبم
چیزی نمی توان گفت ابرو کمان خود را

در دور خط شکستم آیینه ها سراسر
کان غنچه لب نبیند فضل خزان خود را

از قامت بلندش دیدم قیامت اما
کی راست می توان گفت سرو روان خود را

گر غنچه از لب او دم زد ز تنک طرفی
شاید نبود واقف بوی دهان خود را

اشعار آبدارم از بسکه می برد دل
آب روان شناسم، طبع روان خود را

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
رخ يار

تابکی گردم از آن دلبر خودکام جدا
چند باشم ز وصالش من ناکام جدا

من از آن روز که عاشق به رخ يار شدم
گشته پهلوی من از بستر آرام جدا

تو نکونام و من گمشده رسوای جهان
خوب کردی که شدی از من بدنام جدا

اختياری نبود الفت خال و سرزلف
می برد دل ز کفم دانه جدا، دام جدا

تو چه دانی که چها می کشم از دوری تو
شب جدا، روز جدا، صبح جدا، شام جدا

بی خواصی نبود روغن هر چيز که هست
ليک باشد اثر روغن بادام جدا

حاجی آنست که از راه وفا تا دم مرگ
نشود از تن او جامهٔ احرام جدا

عشقری مُرد و شبی ريزه خوان تو نديد
می رسد با دگران پخته جدا، خام جدا

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
زیارت ناحیه مقدسه


اَلسّلامُ عَلَی الشَّیبِ الخَضیبِ
سلام بر محاسن به خون خضاب شده
اَلسّلامُ عَلَی الخَدِّ التَّریبِ
سلام بر گونه خاک‌آلود
اَلسّلامُ عَلَی الثَّغرِ المَقروعِ بِالقَضیبِ
سلام بر لبی که با نی زده شد
اَلسّلامُ عَلَی الرَّأسِ المَرفوعِ
سلام بر سری که بالای نیزه شد
اَلسّلامُ عَلَی الاَجسادِ العارِیةِ فِی الفَلَواتِ
سلام بر اجسادی که برهنه در بیابان رها شد [لینک ]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
هر کس به کسی عشق می ورزد ......................

السلام علیک یا ابا عبدالله ✹╱✹ و علی الارواح التی حلت بفنائک ♯♮ علیک منی جمیعا سلام ... السلام علی الحسین و علی علی ابنالحسین ♯♮ و علی اولاد الحسین
با تمسخر میگویند ..
چند قطره اشک شما را چگونه بهشتی میکنند ....
کافیست به خود نگاه کنید ...ایا انان که با کعبه نیکی ها پیوند نخورده اند می توانند ..بر ماتم سرور بهشتیان بگریند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
1567967106369403_orig.jpg { Սիդ@阿里陌生人 }
وَ أَسْأَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ، وَ بِالشَّأْنِ الَّذِي لَكُمْ عِنْدَهُ أَنْ يُعْطِيَنِي بِمُصَابِي بِكُمْ أَفْضَلَ مَا

يُعْطِي مُصَاباً بِمُصِيبَتِهِ ، مُصِيبَةً مَا أَعْظَمَهَا، وَ أَعْظَمَ رَزِيَّتَهَا فِي الْإِسْلاَمِ، وَ فِي جَمِيعِ

السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ (الْأَرَضِينَ) ، اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي مَقَامِي هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْكَ صَلَوَاتٌ وَ

رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ، اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ،
خدایا درخواست می کنم به حق شما، و شأنی که برای شما نزد اوست، که عطا کند به من به خاطر مصیبت زدگی ام به شما برترین چیزی را که عطا کند به مصیبت زده ای به خاطر مصیبتش، چه مصیبتی بزرگ است آن مصیبت، و چه عظیم است آن عزا در اسلام، و در همه آسمان ها و زمین، خدایا در این جایگاه مرا از کسانی قرار ده که از جانب تو به آنان درود و رحمت و آمرزش می رسد، خدایا حیاتم را حیات [ آمیخته به عشق ] محمّد و خاندان محمّد، و مرگم را مرگ [ در حال شیفتگی به ] محمّد و خاندان محمّد قرار ده، [لینک ]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
images { Սիդ@阿里陌生人 }
نهضت عاشورا .......درس انسان سازی
حق الناس .......
یا اَیُّها الَّذِینَ آمَنوا لا تأکلوُا اَموالَکُمْ بَینَکُمْ بِالباطِلِ اِلّا اَنْ تَکونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنکُمْ» «ای اهل ایمان اموال یکدیگر را از راه باطل نخورید، مگر آنکه تجارتی از روی رضایت انجام دهید.»
**سه نوع حق با عناوین حق‌الناس، حق الله و حق نفس


حق‌الناس حقوقی که انسان در رابطه با دیگران باید رعایت کند، حق‌الله حقوقی که انسان در رابطه با خداوند باید رعایت کند مانند انجام عبادات و برخی از مسائل که خداوند ما را از آن نهی کرده است. مثلاً خداوند امر فرموده که ما نماز بخوانیم و این جزء حقوق خداوند است و حق‌النفس هر چیزی که به نفس انسان ضرر برساند ظلم است بر نفس، مثلاً استعمال دخانیات که برای سلامتی ضرر دارد.
در میان این سه حقوق بنا بر آیات و روایات حق‌الناس مهمتر است.
حقوق الناس یکی از عمده‌ترین اهداف بعثت پیامبران است.
چون صاحب حق مردم اند، رعایت و نادیده گرفتن آن ارتباط مستقیمی با بحث عدالت خداوند دارد. خداوندی که یکی از صفاتش عادل بودن است و دینی که یکی از اصولش عدل است چگونه ممکن است حقوق انسانها برایش کم اهمیت باشد. [لینک ]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
قلب که سیاه باشه.....................
دیگه احتیاج به پیراهن سیاه ندارد ...................
................................
یا قلب تو زنگ زدایی کن..یا رنگ پیراهن را

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
آن را که پیر عشق، به ماهی کند تمام
در صد هزار سال، ارسطو نمی‌کند

[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح!
نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
یارب! چه فرخ طالعند، آنانکه در بازار عشق
دردی خریدند و غم دنیای دون بفروختند

[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
دلا! باز این همه افسردگی چیست؟
به عهد گل، چنین پژمردگی چیست؟

[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }


باز سرمست از شراب ناب می بینم ترا
چون دل بیمار خود بیتاب می بینم ترا

شوخ من از برگ گل یک پرده هم نازکتری
در عرق از پر تو مهتاب می بینم ترا

دست بر دست رقیب از پیش چشمم بگذری
بعد عمری گر شبی در خواب می بینم ترا

ای بها زندگانی والهٔ رویت شوم
همچو عمر رفته ام نایاب می بینم ترا

از دورنگی های شان شاید واقف گشته یی
سرگران از صحبت احباب می بینم ترا

زاهدا سجاده را هم بری با خود به گور
آنقدر دل بستهٔ اسباب می بینم ترا

شایق از سیمین بری شاید به دور افتاده یی
بی قرار امروز چون سیماب می بینم ترا

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }


از لب خود گر دهد کامی من ناکام را
صرف دلتنگی نسازم غنچه سان ایام را

بسکه حرفی از لب خاموش او نشنیده است
لطف داند عاشق خونین جگر دشنام را

جان من دارد به چشم دل فریب نسبتی
دوست می دارم من دل خسته زان بادام را

رنگ عاشق رنگ رنگ از حال او دارد بیان
نیست لازم در محبت نامه و پیغام را

از حلاوت خیزی لعل شکربارش مپرس
کرده شرین در مزاقم تلخی دشنام را

صد بلا دیدم ز چشم مستت ای بالا بلا
جای می از فتنه پر کردند آه این جام را

رو سیه گردد به پیش اهل معنی تا ابد
چون نگین از سادگی هر کس که جوید نام را

ماه رویش را چو غیر از شام دیدن مشکلست
صبح عید خویش داند شایق او شام را

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }


جنون بینوایان هرکجا بخت آزما گردد
به سر موی پریشان سایهٔ بال هماگردد

دمی بر دل اگر پیچی کدورتها صفاگردد
نبالد شورش از موجی که گوهر آشناگردد

درشتی را نه آسان ست با نرمی بدل کردن
دل کوه آب می گردد که سنگی مومیا گردد

به هرجا عقدهٔ دل وانگردد، سودن دستی
غبار دانه نتوان یافت گر این آسیا گردد

هوا بر برگ گل تمکین شبنم می کند حاصل
نگاه شوخ ما هم کاش بر رویت حیاگردد

رم دیوانهٔ ما دستگاه حیرتی دارد
که هرجا گردبادی رنگ ریزد نقش پاگردد

مکن گردن فرازی تا نسازد دهر پامالت
که نی آخر به جرم سرکشیها بوریا گردد

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو