کنار پنجره می آیم
نسیم تبسمتان جاریست
قاصدکها آمده اند
در رقص باد و یاد
سبز
سپید
سرخ...
و این آخرین قاصدک

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

واسه دل خودم

گروه عمومی · 27 کاربر · 2036 پست
هادی
IMG_20180815_201615.jpg هادی
جاتون خالی گروه جهادی امروز کلی خوش گذشت :دی

هادی
هادی


«توّابین» وقتی به خود آمدند که کار از کار گذشته بود و عمربن سعد در خنده‌های مستانه به سر می‌برد...

هادی
هادی


خدا كند به كسی
چون خودت دچار شوی

كه بی قرار نباشد
كه بی قرار شوی ...


هادی
هادی
چو عاشق می‌شدم گفتم که ربودم گوهر مقصود :::: ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد...#حافظ

هادی
هادی

هادی
هادی
تار و پود موج این دریا به هم پیوسته است
می زند بر هم جهان را، هر که یک دل بشکند!

صائب تبریزی

هادی
هادی
بیگانه ماندی و نشدی آشنا تو هم
بیچاره من! اگر نشناسی مرا تو هم

دیدی بهای عشق به جز خون دل نبود
آخر شدی شهید در این بلا تو هم

آیینه ای مکدرم از دست روزگار
آهی بکش به یاد من,ای بی وفا توهم

چندی ست از تو غافلم ای زندگی ببخش
چنگی نمیزنی به دل این روزها تو هم

ای زخم کهنه ای که دهان باز کرده ای
چون دیگران بخند به غم های ما توهم

تاوان عشق را دل ما هرچه بود داد
چشم انتظار باش در این ماجرا توهم


هادی
هادی
همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد
زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد

سر مغرور من ! با میل دل باید کنار آمد
که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد

مرنج از بیش و کم ، چشم از شراب این و آن بردار
که این ساقی به قدر "تشنگی" پیمانه می سازد

مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم
که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

به من گفت ای بیابان گرد غربت کیستی؟ گفتم :
پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد

مگو شرط دوام دوستی دوری است ، باور کن
همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد

فاضل نظری

هادی
هادی

در مانده‌ام به درد دل بی علاج خویش

و ز بد مزاجی دل کودک مزاج خویش

مهر خزانه یافت دل و جان و هر چه بود

جوید هنوز ازین ده ویران خراج خویش

جان را مگر به مشعلهٔ دل برون برم

زین روزهای تیره و شبهای داج خویش

فرهاد را که بگذرد از سر چه نسبت است

با آنکه مشکل است بر او ترک تاج خویش

عذب فرات گو دگری خور که ما خوشیم

با آب شور دیده و تلخ اجاج خویش

ای صاحب متاع صباحت تلطفی

کاورده عاجزی به درت احتیاج خویش

وحشی رواج نیست سخن را ، زبان به بند

تا چند دعوی از سخن بی رواج خویش

هادی
هادی


هزار تنهایی در من است
هرکدامشان، دلگیر تر...

هادی
هادی
من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد...

هادی
هادی
مرا ز یاد تو برد و ترا ز خاطر من
ستم زمانه ازین بیشتر چه خواهد کرد؟

هادی
هادی


گاهی

اگر دعایت مستجاب نشد

برو گوشه ای بشین ...

زانو هایت را بغل بگیر

و یك دل سیر گریه كن ...

شاید لازم باشد میان گریه هایت بگویی:

اَللّهُمَّ اغْفِرْلىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعاَّءَ

خدایا ببخش آن گناهم را كه دعایم را حبس كرده است

هادی
هادی
به کسی ندارم اُلفت، زجهانیان مگر تو // اگرم تو هم برانی، سر بی کسی سلامت... شهریار

هادی
هادی

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو